------------------------------------------------------------------------------------------
1) منهاج الستة (1/146).
2) تفسیر ابن کثیر (2/303).
3) الامامة العظمی، دمیجی ص (47).
4) مسلم، کتاب الإمامة (3/1478).
5) اصول الدین، بغدادی، ص (272).
6) السیاسة الشرعیة، ابن تیمیة ص (12).
7) بخاری، کتاب الجهاد، فتح الباری (6/116).
8) منهاج السنة (1/147).
9) مسلم، کتاب الإیمان، شرح النووی (2/37).
10) فتح الباری (1/138).
11) الفصل (4/89)، مقالات الاسلامیین (1/204).
12) مسند احمد (5/441).
13) مسلم، شرح نووی (12/227).
14) الخوارج، سعودی، ص (155).
15) همان منبع، ص (155).الف: استدلال آنان به عقل مردود است چون با وجود اثبات از طریق نص و اجماع، به عقل استدلال نمی‭شود.
ب: اما این که می‏گویند خداوند نبوت را در میان یک قوم خاص قرار نداد، این هم استدلال درستی نیست چون خداوند برای نبوت و رسالت شایسته ترین مردم را برمی‏گزیند و مردم نمی‭توانند به طور قطع بگویند که فلانی از فلانی شایسته تر است و انتخاب مخلوق با انتخاب خالق قابل مقایسه نسیت، اما مزیت قریش نسبت به دیگزان از جنبه عمومی‏است و آن به دلیل جایگاه دینی و اجتماعی آنان در دلهای مردم است.
ج: این که استدلال می‭کنند که خداوند متعال می‭فرماید:
(إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ) الحجرات: ١٣ 
 و پیامبر(ص) می‭فرماید: «هیچ عربی بر هیچ عجمی‏جز به تقوا برتری ندارد» به‭این مورد از دو جنبه جواب داده می‏شود:
د: منظور از این آیه و این حدیث، برتری طلبی میان عموم مردم است. بدون شک اگر کسی خود را به واسطه زیادی تقوی بر دیگری برتر بداند، او از آن فرد گرامی‏تر و در نزد خداوند بهتر و برتر است و این بدون توجه به امر امامت است. هدف آیه و حدیث مذکور اینگونه است چون دلالت هر یک از آنها عام است.
ه-: اما از جنبه امامت: بدون شک هر کس بیش از دیگران، عدالت، تقوی و شایستگی داشته باشد و سایر شرایط امامت نیز در او وجود داشته باشد، او شایسته تر است اما فراموش نکنیم که قریشی بودن یک شرط است و هیچ تعارضی بین این شرطها وجود ندارد.
و: این که می‏گویند باید از امیر اطاعت و فرمانبرداری شود، حتی اگر یک برده حبشی باشد، در این مورد هیچ اشکالی وجود ندارد و در این مورد چندین روایت وجود دارد از جمله‭این که پیامبر(ص) فرمود: «حتی اگر یک بنده حبشی با سری همچون مویز باشد»(1)  و این منعی برای شرط قریشی بودن امام ندارد. واین در نزد اهل سنت برگرفته از این سه امر است:
این که بنده باید از جانب امام قریشی به عنوان امیر انتخاب شود و او امام اعظم نیست.
گفته شده است: بنده حبشی به عنوان مثال ذکر شده است اگر چه چنین چیزی اتفاق نیفتاد. همان طور که پیامبر(ص) درباره کسانی که مسجدی ساختند فرمود: حتی اگر جای مسجد همچون جای تخم گذاری مرغ سنگخوار باشد(2) . و جای تخم گذاری مرغ سنگخوار نمی‭تواند مسجد باشد(3) .
وجوب اطاعت و فرمانبرداری از برده حبشی که امیر است، به جهت مبالغه ذکر شده است و یا به اعتبار آنچه که قبل از بندگی بوده است(4) . 
ز: اما این که اعتقاد دارند که انصار بر حق بودن قریش را در خلافت تائید نکردند، این نادرست است بلکه درست این است که آنان به‭این امر اذعان کردند و برای بر حق بودن قریش در امر خلافت، اجماع حاصل شد. امام اشعری(رح) می‭گوید: انصار در سقیفه بنی ساعده واقع در مدینه رسول الله (ص) گرد هم آمدند و خواستند با سعدبن عباده برای امامت بیعت کنند، این خبر به ابوبکر و عمر(رض) رسید و آن دو همراه با عده‭ای از مهاجرین به سمت محل اجتماع انصار رفتند و ابوبکر به آنا خبر داد که امامت فقط در میان قریش است و با این سخن پیامبر(ص) برای آنان استدلال آورد که پیامبر(ص) فرمود: «امامان از قریش هستند»(5) . آنان نیز با فرمانبرداری این را پذیرفتند و مطیعانه به حق بازگشتند. بعد از این که انصار گفتند: یک امیر از ما و یک امیر از شما باشد و بعد از این که حباب بن منذر شمشیرش را بیرون کشید و گفت: من حرف اول و آخر را می‏زنم.... سپس با ابوبکر(رض) بیعت کردند و بر امامت او اجماع و برخلافت او توافق نمودند و از فرمان او اطاعت کردند(6) .
ح: اما این که به‭این عمل پیامبر(ص) استدلال می‭کنند که او برای امارت برخی از سرزمینها و سپاهیان افرادی غیر از قریش را منصوب می‭کرد، این مورد از استدلالشان نیز قابل قبول نیست چون آن مربوط به امامت عظمی‏نمی‭شود و ما این را درست نمی‏دانیم که آنان آن چه را در فرع جایز است برای اصل نیز جایز می‏دانند(7) .
ابن حجر(رح) می‭گوید: این استدلال کسانی که خلافت را مخصوص قریش نمی‏دانند، می‏گویند که عبدالله بن رواحه و زید بن حارثه و اسامة و سایرین در جنگها فرمانده بودند، این امر به امامت عظمی‏ارتباطی ندراد بلکه بر اساس آن جایز است که امام کسی غیر قریشی را به عنوان جانشین در طول حیات خود انتخاب کند(8) ،  والله اعلم.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری، کتاب الاحکام، فتح الباری (12/121).
2) فتح الباری (12/122)، جامع العلوم و الحکم، ص (230).
3) الخوارج، سعودی، ص(157).
4) فتح الباری (13/122).
5) المصنف، ابن ابی شیبة (5/544)، بخاری با لفظی دیگر شماره (7140).
6) مقالات السلامیین (1/39، 41)، شرح النووی (12/200)، الفصل (4/89).
7) الخوارج، سعودی، ص (158).
8) فتح الباری (13/119).بسم الله الرحمن الرحيم

إنّ الحمدَ لله، نحمدُهُ ونستعينُهُ ونستغفره، ونعوذُ بالله من شرور أنفسنا ومن سيّئات أعمالنا، من‌يهدِه ‌الله فلا مضلَّ له، ومن‌يضلل فلا‌هادى له، وأشهد أن لا إله‌الا الله وحده لا شريك له، وأشهد أن محمدًا عبده ورسوله.
این چهارمین کتاب، پیرامون بررسی دوران خلافت راشده‌است، پیش از این سه کتاب دیگر در موضوع زندگی صدیق، فاروق و ذی النورین(رض) به رشته‌ی تحریر و به چاپ رسیده ‌است و این کتاب را «سیره‌امیرالمومنین علی بن ابی طالب» شخصیّت و عصر او نامیدم.
در این کتاب زندگی علی(رض) از تولد تا شهادت، مورد بررسی قرار گرفته و با سخن از نام، نسب، لقب، محل تولد، خانواده و قبیله‌ی او آغاز می‌شود. سپس با مهمترین کارهای ایشان در مکّه و هجرت و زندگی همگام و همدم او با قرآن و نقش آن در زندگی او آشنا می‌شنویم و می‌فهمیم که عقیده و دیدگاه ‌او درباره‌ی «الله»(جل جلاله) نظام هستی، زندگی، بهشت، جهنّم، قضاء و قدر چگونه ‌است و قرآن نزد او از چه‌ ارزش و مقامی‌ برخوردار بوده ‌است، چه‌ آیاتی از قرآن درباره‌ی او نازل شده‌است و نیز با اصول و مبانیّ که‌ایشان برای استنباط احکام و فهم معانی قرآن به کار گرفته و نظر ایشان در تفسیر برخی از آیات آشنا می‌شویم.
علی از کودکی همراه و ملازم رسول‎الله (ص) بود، لذا نسبت به مقام نبوّت و روش لازم و شایسته در رفتار و تعامل با رسول‎الله (ص) شناخت عمیقی داشت و نشانه‌های همکاری و تلاش خود را با گفتار و رفتارش نمایان می‌کرد، مردم را به پیروی از رسول‎الله (ص) تشویق می‌کرد و به وضوح شرح می‌داد که‌اطاعت از رسول خدا (ص)و عمل به سنّت قولی و هم فعلی و هم تقریری ایشان واجب است. در ادامه در می‌بابیم 