ي ‌يا دروغ عمدي او دارد(12) .
ابن كثير پس از ذكر نام كساني كه‌اين حديث را روايت كرده‌اند، مي‌گويد: «اين پندار روافض باطل است و حتّي اگر تنها ابوبكر صديق(رض) اين حديث را روايت مي‌كرد، براي تمام زمينيان واجب بود قبول نمايند و در اين مسأله ‌از او اطاعت كنند.»(13)  دكتر سليمان بن رجاء سحيمی‌مؤلف كتاب ارزشمند: «العقيده في اهل البيت بين الافراط و التفريط» مي‌گويد: اين حقيقت در كتابهاي شيعه وجود دارد. كليني، صفار و شيخ مفيد از امام جعفر پنجمين امام معصوم شيعيان روايت می‌كنند كه رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس به راهي به قصد‌ يادگيري علم و دانش برود، خداوند راه رفتن به بهشت را برايش هموار و آسان مي‌كند و علماء امانتدارانند و پرهيزگاران دژهاي محكم اند و سفارش شده‌گان (اوصيا) سرداران و سادات‌اند و فضيلت عالم بر عابد همانند فضيلت ماه در شب چهارده بر ستارگان است و بي‌گمان علماء وارثان پيامبرانند و پيامبران از خودشان درهم و ديناري به ‌ارث نمیگذارند، ليكن آنها از پيامبران علم را به ارث برده‌اند، لذا هر كس علم را از پيامبران بگيرد بهره‌اي كامل برده‌است»(14)  و در روايتي ديگر از پيامبر نقل مي‌كند: «بي گمان علماء وارثان پيامبرانند و پيامبران درهم و ديناري به ‌ارث نمي‌گذارند، بلكه ‌احاديث و سخنانشان را به جا می‌گذارند و علماء احاديثشان را به ‌ارث مي‌برند.»(15) 
پرسيده شد اي رسول‎ الله (ص) چه چيز به ‌ارث مي‌گذار‌ي؟ فرمود: «آنچه پيامبران ديگر گذاشته‌اند».
2- گمان كرده‌اند اين حديث با این آیه مخالفت دارد که می‌فرماید: 
(يُوصِيکُمُ اللّهُ فِي أَوْلاَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ) (النساء /11).
خداوند درباره (ارث بردن) فرزندانتان (و پدران و مادرانتان) به شما فرمان مي‌دهد و بر شما واجب مي‌گرداند كه (چون مُرديد و دختراني و پسراني از خود به جاي گذاشتيد) بهره ‌يك مرد به اندازه بهره دو زن است.
ادعا كرده‌اند كه خداوند در باب ميراث در اين آيه پيامبر را استثناء نكرده و اين حكم را مخصوص امّت قرار نداده ‌است.(16)  
ولی حقيقت اين است كه خطاب اين آيه شامل كساني است كه مورد هدف و قصداند و در اين آيه هيچ نشانه‌اي نيست كه لزوماً رسول‎ الله (ص) هم از افراد مورد خطاب باشد(17) ، چون پیامبر(ص) با هيچ كس از افراد بشر قابل مقايسه نيست و نسبت به مؤمنان از خودشان بهتر و شايسته‌تر است، خداوند زكات و صدقات مستحبي را بر او حرام كرده و به او چيزهايي اختصاص داده كه به كسي غير از او اختصاص ندارد. از جمله چيزهایي كه به ‌او اختصاص داده ‌اين بود كه كسي از آنها ارث نمي‌برند، اين بدان دليل است كه خداوند آنها را از اين شبهه كه بر نبوتشان طعنه‌ي دنياطلبي براي ورثه‌شان وارد شود، حفظ كرده، امّا ديگر افراد بشر چون پیامبر نیستند، اين ايراد و طعنه بر آنها وارد نخواهد شد، همان طور كه خداوند پيامبر(ص) ما را از نوشتن و طبع شعر و شاعري حفظ كرده تا شبهه‌اي بر رسالت ايشان وارد نشود و غير از ايشان كسي نياز به اين حفاظت و صيانت ندارد.(18) 
ابن كثير در رد استدلال روافض با آیه‌ی مذکور مي‌گويد: «ترديدي نيست كه رسول ‎الله (ص) در ميان پيامبران احكام مخصوص به خود دارد كه ديگر پيامبران با او مشاركت ندارند، اگر فرض را بر اين بگيريم كه ‌از ديگر انبياء وارثانشان ارث برده‌اند – در حالي كه هرگز چنين نبوده – قطعاً آن چه صحابه و در رأس آنها ابوبكر روايت كرده‌اند، بيانگر اين است كه‌ اين حكم فقط به ‌ايشان(ص) اختصاص دارد. (19) و بدینصورت باطل بودن استدلال آنها در مخالفت با حديث روشن و واضح مي‌شود.
3- گمان كرده‌اند كه ندادن ارث و استدلال به اين حديث با آيه‌ي: ﭽ ﭯ ﭰ ﭱ ﭼ (نمل/16).(سليمان وارث (پدرش) داود شد)، مخالف است و به پندار آنان با آنچه خداوند از پيامبرش زكريا حكايت كرده، مخالف است که خداوند مي‌فرمايد:
(وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِن وَرَائِي وَکَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِن لَّدُنکَ وَلِيًّا(5) يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا(6)) (مریم/5-6) 
(پروردگارا! ) من از بستگانم بعد از خود بيمناكم (چرا كه در ايشان شايستگي و بايستگي به دست گرفتن كار و بار دين را نمي‌بينم) و همسرم هم از اوّل نازا بوده‌است ؛ پس از فضل خويش جانشيني به من ببخش. از من (دين و دانش) و از آل‌يعقوب (ثروت و قدرت) ارث ببرد و او را پروردگارا (در گفتار و كردار) مورد رضايت گردان.
و گفته‌اند: در اين آيات ميراث عام است و اقتضاء مي‌كند که اموال و آنچه در مفهوم مال است را شامل شود، كسي نمي‌تواند بگويد: منظور فقط علم است و مال را شامل نمي‌شود.(20) 
پاسخ اين است كه «ارث» اسم جنس است كه‌ انواع مختلفی دارد و در إرث علم، نبوّت و پادشاهي و انواع چیزهای قابل انتقال را شامل مي‌شود، خداوند متعال مي‌فرمايد:
(ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا) (فاطر/32).
(ما كتابهاي پيشين را براي ملّتهاي گذشته فرستاديم و) سپس كتاب (قرآن) را به بندگان برگزيده خود (يعني امت محمّدي) عطاء كرديم.
و می‌فرمايد:
(أُوْلَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ(10) الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ(11)) (مؤمنین/10-11).
آنان مستحقّان (سعادت) و فراچنگ‌آورندگان (بهشت) هستند. آنان بهشتِ برين را تملّك مي‌كنند و جاودانه در آن خواهند ماند.
بنابراین در حقيقت آيه‌ي:(وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ) و آيه‌ي (يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ) بر جنس ارث دلالت دارد و هيچ دلالتي بر ارث مالي ندارد، چون داود اولاد و فرزندان زيادي غير از سليمان داشت و طبعاً سليمان تنها فردي نبود كه به صورت خاص از او ارث ببرد، بنابراين مشخص مي‌شود كه منظور از ارث علم نبوت و مانند اينها است نه مال. اين آيه براي مدح سليمان و نعمتهايي است كه خداوند به ‌او اختصاص داده ‌است و حصر ارث به ‌ارثيه مال هيچ مدحي نيست، چرا كه‌ ارث بردن مال از امور عادي مشترك بين مردم است و منظور از آيه‌ي:(يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ) ارثيه‌ي مالي نيست، چون آل‌يعقوب هيچ ارثيه‌ی مالي بجا نگذاشتند و حتّي اگر مي‌داشتند، فرزندان و ديگر ورثه‌اش ارث مي‌بردند نه تنها فرزند زكريا.(21) 
همانطور كه‌ آيه‌ي:(وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِن وَرَائِي)(مريم/5) هيچ دلالتي ندارد كه منظور از ارث، ارث مالي باشد، چون زكريا بيم اين نداشت كه بعد از مرگش، مال و اموال او را بردارند چون مال چندانی نداشته، بلكه طبق روايت صحيح مسلم و بخاري از دسترنج خود مي‌خورد.(22)  او كسي نبود كه بيش از رزق و روزي شبانه‌روزش را ذخيره كند و از خداوند بخواهد كه به او فرزند و اولاد بدهد تا مالش را از او به ارث ببرند، به اين ترتيب اين دو آيه بر آن دلالت دارد كه منظور از ارث، نبوت و جانشيني نبوت است(23) .
قرطبي در تفسير آيه‌ي مذكور مي‌نويسد: به همين دليل كسي از انبياء مالي 