رف می‏شود.(6) 
ابوموسی مسجد بصره را مرکز فعالیت علمی‏خود قرار داده و قسمت زیادی از وقت خود را به مجالس علمی‏اش اختصاص داده بود. البته وی به صرف این امر اکتفا نمی‭کرد، بلکه از هر فرصتی برای تعلیم مردم و تعلیم احکام شرعی به آنان بهره می‏برد. وی هرگاه سلام نماز را می‏داد به مردم رو می‭کرد و شروع به تعلیم آنان و اصلاح قرائت آنان از قرآن می‏پرداخت. ابن شوذب می‭گوید: ابوموسی بعد از اینکه نماز صبح را می‏خواند رو به صفوف نمازگزاران می‭کرد و قرائتشان را اصلاح می‭کرد (یا نحوه صحیح قرائت را به آنان یاد می‏داد).(7) 
ابوموسی در میان صحابه به‭این شهره بود که قرائت زیبا و صحیحی دارد. به همین دلیل هرگاه مردم می‏شنیدند که وی قرآن قرائت می‏کند اطراف وی تجمع می‭کردند. نیز هنگامی‏که ابوموسی در مجلس عمر حضور می‏یافت از او می‭خواست تا آیاتی را برای وی قرائت کند.(8)  خدای متعال او را در تعلیم مردم موفق گرداند و او همه تلاش خود را در تعلیم قرآن و نشر آن در میان مردم سرزمینهایی که به آنجا می‏رفت بکار می‏برد و برای این کار از صدای زیبا و قرائت رسای خود بهره می‏گرفت و مردم گرد او جمع می‭شدند و طالبان علم در مسجد بصره در اطراف او تجمع می‭کردند. به همین خاطر وی آنان را به دسته‏ها و حلقه‏هایی تقسیم کرد و خود بر آنان می‏گذشت و برای آنان قرائت می‭کرد و به قرائتشان گوش می‏داد و قرائتشان را اصلاح می‭کرد.(9)  در واقع پرداختن به قرآن کریم شغل اصلی وی شده بود و او بیشتر اوقات خود را در زمان سفر و اقامت صرف آن می‭کرد. از أنس بن مالک روایت است که گفت: ابوموسی اشعری مرا نزد عمر فرستاد و چون من نزد عمر رسیدم به من گفت: وقتی آمدی ابوموسی چکار می‭کرد؟ گفتم: او مشغول تعلیم قرآن به مردم بود. پس عمر گفت: او فردی زیرک است(10)  و لا تسمعها إیاه.(11)  ابوموسی حتی آن هنگام نیز که به جهاد می‏رفت تعلیم می‏داد و احکام شرعی را به مردم می‏آموخت. از حطاب بن عبدالله رقاشی روایت است که گفت: ما در سپاهی در ساحل دجله همراه ابوموسی اشعری بودیم. وقتی که وقت نماز ظهر می‭شد منادی وی برای نماز ندا می‏داد و مردم برای وضو به پا می‏ایستادند و او وضو می‏گرفت و با آنان نماز می‏خواند و سپس آنان در حلقه‏هایی می‏نشستند و چون وقت نماز عصر می‭شد منادی او اعلام کرد که برای نماز وضو بگیرند. پس همه مردم برای گرفتن وضو رفتند. پس منادی ابوموسی اعلام کرد: فقط کسانی وضو بگیرند که دچار حدث شده‏اند.
تلاشهای علمی‏او به بار نشست و با پرورش یافتن تعداد زیادی از حافظان و قاریان قرآن و عالمان به آن وی خشنود گشت، به طوری که تعداد آنان در بصره به تنهایی به سیصد نفر می‏رسید. وقتی که عمر بن خطاب از کارگزاران خود خواست تا نام حافظان قرآن را به وی اعلام دارند تا وی آنان را اکرام داشته و بر عطای خود به آنان بیفزاید ابوموسی در نامه‭ای به وی نوشت که تعداد حافظان قرآن در حوزه من به سیصد واندی مرد می‏رسد.(12)  ابوموسی به تعلیم سنت و روایت آن نیز اهتمام داشت و تعدادی از صحابه و بزرگان تابعین از او روایت کرده‭اند. ذهبی می‭گوید: بریده بن حصیب، أبوأمامه باهلی، أبوسعید خدری، أنس بن مالک، طارق بن شهاب، سعید بن مسیب، أسود بن یزید، أبووائل شقیق بن سلمه، ابوعثمان نهدی و عده‭ای دیگر از او روایت کرده‭اند.(13) 
ابوموسی تمسک زیادی به سنت داشت. دلیل این امر منش و رفتار وی در زندگی و وصیت دم مرگ او به فرزندانش است. برغم اشتیاق و علاقه زیاد وی به سنت، او به مانند دیگر بزرگان صحابه احادیث زیادی را روایت نکرده است، زیرا آنان از روایت حدیث بیم داشتند. از جمله مقربان ابوموسی در بصره، انس بن مالک بود و از خواص او بشمار می‏آمد. از ثابت بن أنس روایت است که گفت: در راهی همراه ابوموسی بودیم و مردم داشتند در مورد دنیا سخن می‏گفتند. ابوموسی گفت: ای أنس چیزی نمانده که‭یکی از آنان چرم را با زبانش پاره کند! بیا تا ساعتی ذکر خدای بگوییم. سپس گفت: چه چیزی مردم را از اطاعت خداوند بازداشته است؟ گفتم: دنیا و شیطان و امیال و خواستها. ابوموسی گفت: خیر، دنیا زود به سراغشان آمده و آخرت ناپدید شده است. به خدا قسم اگر آخرت را می‏دیدند هرگز از آن روی بر نمی‏گرداندند.(14)  به خاطر اعتمادی که ابوموسی به أنس داشت أبوموسی او را مأمور می‭کرد که فرستاده او نزد امیرمؤمنان عمر بن خطاب باشد. أنس می‭گوید: ابوموسی اشعری مرا به نزد عمر فرستاد و عمر در مورد اوضاع مردم از من سوال کرد و بعد از نبرد تستر عمر او را همراه با اسرا و غنائم نزد عمر فرستاد و أنس همراه با فرمانروای تستر، یعنی هرمزان نزد عمر رفت.(15) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایة7/114.
2) همان88.
3) تفسیر التابعین1/423.
4) سیر أعلام النبلاء2/389.
5) ابوموسی الأشعری العالم المجاهد، محمد طهماز، ص121.
6) الطبقات الکبری4/107.
7) سیر أعلام النبلاء2/289.
8) ابوموسی الأشعری العالم المجاهد، محمد طهماز، ص125-126؛ سیر أعلام النبلاء2/391.
9) ابوموسی الأشعری العالم المجاهد، محمد طهماز، ص127؛ سیر أعلام النبلاء2/389.
10) الطبقات4/108. راویان آن ثقه هستند.
11) سیر أعلام النبلاء2/390.
12) ابوموسی الأشعری، ص129.
13) سیر أعلام النبلاء2/381.
14) أنس بن مالک الخادم الأمین، عبدالحمید طهماز، ص135.
15) تاریخ طبری5/66.به حقیقت ابوموسی مشهورترین فرماندار بصره در زمان عمر بن خطاب است. در زمان وی مناطق زیادی از ایران فتح شد. وی خود شخصاً به جهاد می‏رفت و از بصره فرماندهان را به نقاط و جهتهای مختلف می‏فرستاد. در زمان وی بصریان توانستند اهواز و مناطق اطراف آن و تعدادی از مناطق مهم را به فتح درآوردند. زمان ولایت وی بر بصره سرشار از جهاد بود. در بسیاری از جنگها و فتوحات ابوموسی با والیان مناطق مجاور خود همکاری می‭کرد. وی برای ساماندهی مناطق فتح شده و تعیین فرمانداران بر آنها و تأمین و اداره کارهای مختلف آنها تلاشهای زیادی کرد. در مورد مسائل مختلفی نامه نگاریهای زیادی میان ابوموسی و عمر بن خطاب روی داد که از جمله آنان راهنمایی عمر برای ابوموسی در مورد کیفیت استقبال از مردم در مجلس امارت بود. مورد دیگر نصیحت عمر به او مبنی بر مراعات تقوا و تلاش برای سعادتمند کردن مردم بود که نصیحت ارزشمندی است و عمر در آن از جمله می‭گوید: سعادتمند ترین مردم کسی است که رعایایش به وسیله او به سعادت برسند و بدبخت ترین مردم کسی است که که رعیتش بوسیله او بدبخت شوند. از خوشگذرانی بپرهیز زیرا در این صورت عمال و کارگزاران تو رو به خوشگذرانی می‭کنند و در این صورت مانند چهارپایی خواهی بود که سبزه زاری را می‏بیند و در آن می‏چرد تا فربه شود اما غافل از اینکه مرگ او در فربه شدنش است.(1)  نامه‏های زیادی میان عمر و ابوموسی وجود دارد که بر نواحی اداری و اجرائی مختلفی دلالت دارد که ابوموسی بر اساس راهنمایی عمر به انجام آنها اقدام می‭کرد. محمد حمیدالله بیشتر این نامه‏ها ر