شده و بسیاری از آنها حتی متأسفانه در نزد مؤرخان اهل سنت به مسلمات تاریخی مبدل گشته‏اند.(6) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) وقعة صفین، ص406-408؛ قصص لا تثبت، سلیمان خراشی6/19.
2) میزان الإعتدال4/253-254.
3) لسان المیزان6/157.
4) المجروحون، ابن حبان3/91؛ تذکرة الحفاظ1/343؛ معجم الأدبا19/287؛ قصص لا تثبت1/18.
5) قصص لا تثبت1/20.
6) همان10.وقتی که امیرمؤمنان از صفین بازگشت به تعدادی قبر رسید و گفت: سلام بر شما ای مردان و زنان مؤمن و مسلمان که اهل دیار وحشتید و جایگاه خلوت. شما پیش از ما رفته‭اید و ما نیز به زودی به شما ملحق می‏شویم. خدایا ما و آنها را بیامرز و به عفو خویش از ما درگذر. خدایی که شما را از خاک آفرید و به آنجا باز می‏گرداند که از آنجا بر می‏خیزید و بر آن محشور می‏شوید. خوشا آنکس که معاد را به ‭یاد داشته باشد و برای روز حساب عمل کند و به مقدار کفاف قناعت کند و از خدای عزوجل خشنود باشد.(1) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البیان و التبیین، جاحظ3/148؛ فرائد الکلام للخلفاء الکرام، ص327.قاتلان عثمان تمایل زیادی به استمرار جنگ میان دو طرف داشتند تا بدین طریق دو گروه از بین رفته و نیروی آنان ضعیف شود و نتوانند آنان را قصاص و مجازات کنند. به همین دلیل وقتی دیدند که مردم شام قرآنها را بالا می‏برند و علی درخواست آنان را قبول می‏کند و دستور توقف جنگ و خونریزی را می‏دهد به شدت به هراس افتادند. به همین دلیل تلاش کردند علی را از این تصمیم خود منصرف سازند، اما با این وجود جنگ متوقف شد و آنان در کار خود درمانده شدند و چاره‭ای جز خارج شدن از فرمان علی نیافتند و استراتژی «الحکم لله» را ساختند و به دور از دو گروه تحصن کردند. نکته عجیب این است که مؤرخین به راحتی از کنار کار این گروه در این مرحله گذشته‏اند و آن را مورد مداقه قرار نداده‏اند، آنچنان که آنان در جنگ جمل هم چنین کاری را کرده‏بودند. این در حالی بود که آنان در سپاه علی حضور داشتند. همچنین توجهی به راز ناکامی‏و شکست گفتگوهایی که چندین ماه به طول انجامید و همچنین نقشی که ممکن است قاتلان عثمان برای ناکام گذاشتن همه تلاشها برای برقرای صلح میان دو گروه‭ایفا کرده باشند، نکرده‭اند، زیرا صلح علی و معاویه در واقع صلح و اتفاق آنان ریختن خون آنان بود و عاقلانه نبود که آنان در نبرد جمل برای افروختن فتنه تلاش کنند و آن را در نبرد صفین ترک نمایند.(1)  
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) أحداث و أحادیث فتنة الهرج، ص147.روایت شده که وقتی به علی خبر رسید که دو نفر از یارانش به معاویه ناسزا گفته و مردم شام را لعنت می‭کنند نزد آنان فرستاد که دست از این کاری که خبر آن به وی رسیده است بردارند. پس آن دو نزد علی آمدند و گفتند: ای امیر مؤمنان، مگر ما بر حق نیستیم و آنان بر باطل؟ علی گفت: آری، سوگند به پروردگار کعبه که چنین است. آن دو گفتند: پس چرا ما را از ناسزا گویی و لعنت کردن آنان باز می‏دارید؟ علی گفت: من کراهت دارم که شما لعنتگر باشید، بهتر است بگویید: پروردگار جان ما و آنان را مصون دار و رابطه بین ما را اصلاح کن و آنان را از گمراهیشان دور گردان تا کسی که به حق جهل دارد آن را بشناسد و کسانی که بر گمراهی خود اصرار و پافشاری دارند توبه کنند و پشیمان شوند.(1) 
اینکه گفته‏اند علی در قنوت نماز خود معاویه و یارانش را لعنت می‭کرد و وقتی معاویه قنوت می‏خواند علی، ابن‏عباس، حسن و حسین را لعنت می‭کرد، روایتی غیر صحیح است، زیرا صحابه رسول خدا بیشتر از دیگران به اوامر شرع در مورد نهی از ناسزاگویی و لعنت کردن فرد مسلمان پایبند بودند.(2)  از رسول خدا روایت شده است که فرمود: هر کس مسلمانی را لعنت کند مانند این است که او را کشته باشد.(3)  نیز می‭فرماید: مؤمن طعنه زن و لعنت‏گر نیست.(4)  همچنین می‭فرماید: کسانی که اهل لعنت کردن هستند در روز قیامت اهل شفاعت و شهادت نخواهند بود.(5)  همچنین روایتی که در آن وارد شده که علی در قنوت نماز خود معاویه و یارانش را لعنت می‭کرد و وقتی معاویه قنوت می‏خواند علی، ابن‏عباس، حسن و حسین را لعنت می‭کرد از حیث سند ثابت و صحیح نمی‏باشد، زیرا در سلسله راویان آن ابومخنف لوط بن یحیی رافضی محترق وجوددارد که روایات وی مورد وثوق نیست. همچنین در صحیح ترین کتب حدیثی شیعیان، از ناسزاگویی به صحابه نهی شده است. همچنین علی کار کسانی را که به معاویه و یارانش ناسزا می‏گفتند مورد نکوهش قرار داد و گفت: من خوش ندارم که شما اهل ناسزاگویی باشید، اما اگر اعمال آنان را توصیف کرده و حال و وضع آنان را بیان کنید در این صورت در سخن گفتن راه راست را انتخاب می‏کنید و برای معذور شدن شما کاری رساتر و صحیح تر را انجام می‏دهید. به جای ناسزا گفتن با خدا چنین نیایش کنید: خداوندا خونهای ما و خونهای آنان را از ریخته شدن حفظ فرما و رابطه بین ما و آنان را اصلاح فرما.(6)  پس این ناسزاگویی و تکفیر بنا به اعتراف صحیح ترین کتاب حدیثی در نظر شیعیان، در سیره علی وجود ندارد.(7) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الأخبار الطوال، ص165به نقل از تحقیق مواقف الصحابة فی الفتنة2/232.
2) تحقیق مواقف الصحابة2/232.
3) صحیح البخاری7/84.
4) السلسلة الصحیحة، البانی، شماره320؛ صحیح سنن الترمذی2/189، شماره1110.
5) صحیح مسلم4/2006شماره2598.
6) نهج البلاغة، ص323.
7) أصول مذهب الشیعة2/934.علي(رض) می‌گويد: وقتي بنده‌اي نيكوكاري می‌ميرد، آن قسمت از زمين كه روي آن نماز می‌خواند گريه مي‌كند و قسمتي از زمين از كه عملش از آن بالا رفته و همان قسمت از آسمان هم برايش می‌گريد و سپس در تأييد اين سخنش آيه‌ی:(فَمَا بَکَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاء وَالْأَرْضُ وَمَا کَانُوا مُنظَرِينَ) (دخان/29) یعنی: نه‌ آسمان بر آنان گريست و نه زمين و نه بديشان مهلتي داده شد (تا چند صباحي بمانند و توبه كنند و به جبران گذشته‌ها بپردازند).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:551.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:552.xml">نخست: سیره ابوموسی اشعری</a><a class="folder" href="w:html:557.xml">دوم: سیره عمرو بن عاص(رض)</a><a class="text" href="w:text:563.txt">سوم: نص موافقت نامه حکمیت</a><a class="text" href="w:text:564.txt">چهارم: ماجرای مشهور حکمیت و بطلان آن از جهات مختلف</a><a class="text" href="w:text:565.txt">پنجم: آيا مي توان از الگوي ماجراي حكميت براي پايان دادن به منازعات دولت هاي اسلامي بهره برد؟</a><a class="text" href="w:text:566.txt">ششم: موضع اهل سنت در قبال این جنگها</a><a class="folder" href="w:html:567.xml">هفتم: هشدار در مورد برخی از کتابهایی که تاریخ صحابه را دچار تحریف کرده و زشت و مکدر جلوه داده‏ اند</a><a class="text" href="w:text:573.txt">هشتم: خاور شناسی و تاریخ اسلامی</a></body></html>بعد از پایان نبرد صفین دو گروه با هم بر حکیت توافق کردند یعنی توافق کردند که هر کدام از آنان مردی را از طرف خود به عنوان داور انتخاب نماید و س