1/41.
4) سیر السلف1/226. این روایت مرسل است.
5) المعجم الکبیر، طبرانی1/122.از سعید بن مسیب روایت است که گفت: اولین کسی که در راه خدا شمشیر برکشید، زبیر بن عوام بود. وقتی که زبیر بن عوام در شعب المطابخ بود و داشت چرت می‏زد صدایی را شنید که می‏گفت: رسول خدا کشته شد. پس در حالی که شمشیر از نیام کشیده بود از خانه بیرون آمد. در راه با رسول خدا مواجه شد و ایشان فرمود: ای زبیر چه شده است؟ گفت: شنیدم که شما به قتل رسیده‭اید. پیامبر فرمود: می‭خواستی چکار کنی؟ گفت: به خدا قسم می‭خواستم مردم مکه را با مبارزه فراخوانم. سعید بن مسیب می‭گوید: پس رسول خدا برای او دعای خیر کرد. سعید می‭گوید: من امیدوارم که دعای رسول خدا در نزد خداوند ضایع نشود.(1) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فضائل الصحابة2/914، شماره1260. سند آن ضعیف است و حسن لغیره می‏باشد.وقتی که آزار و اذیت مشرکان قریش نسبت به رسول خدا و یاران ایشان زیاد شد، پیامبر به آنان فرمان داد تا به حبشه بروند تا در آنجا در امان پادشاه عادل آنجا، یعنی نجاشی باشند. آنان در حبشه نزد بهترین همسایه- یعنی نجاشی- و در بهترین سرزمین بودند. آنان همچنان در آن حالت در آنجا در امنیت و آرامش بودند تا اینکه مردی مردی از اهالی حبشه برای گرفتن حکومت از دست نجاشی علیه او بپا خاست. به همین علت مسلمانان بسیاراندوهگین و ناراحت شدند و ترسیدند که مبادا آن مرد پیروز شود و در این صورت آن مرد حق و جایگاه صحابه را نمی‏شناخت. به همین علت صحابه خواهان پیگیری اخبار نبرد نجاشی و آن مرد شدند و برای این منظور به گوشه‭ای از رود نیل رفتند.(1) ام سلمه می‭گوید: اصحاب رسول خدا گفتند: چه کسی به نزدیک نبرد این دو گروه می‏رود تا اخبار نبرد را برای ما بیاورد؟ام سلمه می‭گوید: زبیر بن عوام گفت: من این کار را می‏کنم. پس صحابه گفتند: این کار را بکن. وی جوان ترین فرد گروه بود.ام سلمه می‭گوید: پس مردم مشکی را برای وی پر از باد کردند و او آن را به سینه‭اش بست و به کمک آن در رود نیل به شنا پرداخت و خود را به ساحل دیگر رود نیل که آن دو گروه در آنجا جنگ می‭کردند رساند و سپس رفت و در آنجا حضور یافت.ام سلمه می‭گوید: ما به درگاه خدا دعا می‭کردیم که نجاشی بر دشمن خود پیروز شود و در سرزمینش تمکین یابد. ام سلمه می‭گوید: به خدا ما در همین حالت در انتظار بودیم که ناگاه زبیر در حالی که می‏دوید آمد و لباسش را برای ما تکان می‏داد و می‏گفت: مژده باد، نجاشی پیروز شد و خداوند دشمنش را نابود کرد و نجاشی در سرزمین خود بلامنازع شد.(2)  بعد از اینکه زبیر از حبشه برگشت در کنار رسول خدا ماند و مبادی و ارکان اسلام و اوامر و نواهی شرعی را از ایشان فرا می‏گرفت و هنگامی‏پیامبر به مدینه هجرت کرد زبیر نیز همراه با دیگران به آنجا مهاجرت کرد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سیره ابن هشام1/279؛ اصحاب الرسول1/274.
2) سیره ابن هشام1/279.زبیر سواری جسور و دلاوری بی باک بود و در هیچ صحنه‭ای تخلف نورزید و در تمام نبردها و غزوات می‭توان او را دید. وی متصف به شجاعت و دلاوری نادر و کم نظیر و اخلاص کامل و از خود گذشتگی برای اعتلای سخن حق است.(1)  وی اموال زیادی را در راه خدا بخشید و جان و مال خود را وقف خدا نمود و به همین دلیل خداوند او را گرامی‏داشت و در دنیا و آخرت رفعت بخشید. وی عمامه‭ای زرد رنگ داشت که در روز بدر آن را بر پیچیده بود. از عروه روایت است که گفت: زبیر در روز بدر عمامه‭ای زرد بر خود پیچیده بود، پس جبرئیل در سیمای زبیر نازل شد.(2)  چه فضیلت بزرگی، به راستی که در دنیا چیزی با آن برابری نمی‏کند. عامر بن صالح بن عبدالله بن زبیر در این باره می‭گوید: 
جدی ابن عمة أحمد و وزیره     عن-د البلاء و ف-ارس الشقراء
و غداة بدر کاون أول فارس      شهد الوغی فی اللأمة الصفراء
نزلت بسیماه الملائک نصرة       بالحوض یوم تأل-ب الأع-داء
(جد من زبیر، پسر عموی رسول خدا و مشاور او در مواقع سخت بود و سوار بر مرکبی بور بود. در روز بدر وی اولین سواری بود که وارد نبرد شد و جوشنی زرد داشت. ملائک در روز بدر در سیمای او و جهت کمک به مسلمانان نازل شدند بدان گاه که دشمنان هجوم آورده بودند).
از زبیر روایت است که گفت: در روز بدر به عبیده بن سعید بن عاص رسیدم. او خود را کاملاً با سلاح و زره پوشانده بود، به طوری که فقط چشمانش بیرون بود. او مکنی به ابوذات الکرش بود. او گفت: من ابوذات الکرش هستم. من بر او حمله بردم و وسیله‭ای را که در دست داشتم در چشمش فرو کردم و او کشته شد. زبیر می‭گوید: پایم را بر روی او گذاشتم و آن اسلحه را با تلاش زیاد بیرون کشیدم و دیدم که سر آن خم شده است. عروه بن زبیر می‭گوید: رسول خدا آن عنزه را از زبیر درخواست کرد و زبیر آن را به‭ایشان داد. وقتی که رسول خدا وفات یافت ابوبکر آن را درخواست کرد و زبیر آن را به وی داد. وقتی که ابوبکر وفات یافت، عمر آن را درخواست کرد و زبیر آن را به وی داد. وقتی که عمر از دنیا رفت عثمان آن را از زبیر درخواست نمود و زبیر آن را به وی داد. وقتی که عثمان کشته شد نزد آل علی افتاد و عبدالله بن زبیر آن را درخواست کرد و تا زمانی که عبدالله بن زبیر کشته شد نزد وی بود.(3) 
این خبر بیانگر دقت زبیر بن عوام در زدن هدف است، زیرا وی توانسته بود با وجود کوچکی هدف و با وجودی که وی نیروی خود را میان هجوم و دفاع تقسیم کرده بود، نیزه را در چشم آن مرد فرو ببرد. زدن آن مرد امری بسیار بعید بود، زیرا وی خود را با زره فولادی حمایت کرده بود، لکن زبیر توانست نیزه را در یکی از چشمان او فرو کند. هم چنین نیزه به صورتی عمیق در بدن آن فرد فرو رفته بود که‭این علاوه بر دقت و مهارت وی در زدن هدف، بر توانایی بدنی او دلالت دارد.(4)  در روز نبرد بدر دو سوار در کنار رسول خدا بودند که‭یکی زبیر بود و سوار بر اسب خود در سمت راست رسول خدا قرار داشت و دیگری مقداد بن أسود بود که سوار بر اسبش در سمت چپ ایشان قرار گرفته بود.(5) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) أهل الشوری و السنة، ریاض عبدالله، ص67.
2) المعجم الکبیر، طبرانیشماره230. مرسل است اما سند آن صحیح می‏باشد؛ سیر أعلام النبلاء1/46.
3) صحیح البخاری، شماره3998.
4) التاریخ الإسلامی4/163.
5) سیر أعلام النبلاء1/46. این روایت مرسل است.زبیر می‭گوید: در روز أحد رسول خدا به من فرمود که پدر و مادرم به فدای تو باد.(1)  این موضوع بر دلاوری و جنگاوری و شجاعت زبیر در این نبرد دلالت دارد. وی متصف به‭این بود که در جنگ بردبار و جدی است و عاشق شهادت می‏باشد. زبیر در توصیف عمل ابودجانه انصاری در نبرد أحد می‭گوید: وقتی که دو سپاه درهم آمیختند و جنگ شدت یافت، رسول خدا شروع به تشویق یاران خود کرد و برای بالابردن روحیه و معنویات آنان دست به کار شد و شمشیری را به دست گرفت و فرمود: چه کسی این شمشیر را از من می‏گیرد؟ افراد همه به سوی آن دست دراز کردند و 