د مشاهده نمی‭کنند و در مورد آن تأویلاتی را انجام داده و چیزهایی را می‏تراشند و می‏سازند که دیگران حقیقت آن را روشن و بدون نیاز به تحمل سختی می‏دانند. همچنین تودههای زیادی که در این فتنه اجتماع کرده‏بودند برای اینکه بصیرت و تفکر را بر آنان ببندد کفایت می‭کرد.(21)  این امر بعیدی نیست، چه احنف بن قیس- یکی از کسانی که در ماجراهای جمل حضور داشت- از خانه خارج می‏شود تا به علی بن أبی طالب کمک کند و در راه ابوبکره(22)  به وی می‏رسد و به وی می‭گوید: ای أحنف قصد کجا داری؟ گفت: می‏خواهم به پسر عموی رسول خدا یاری بدهم. ابوبکره گفت: ای أحنف برگرد زیرا من از رسول خدا شنیدم که فرمود: اگر مسلمانان با شمشیرهایشان رو در روی هم قرار بگیرند هم قاتل و هم مقتول در جهنم می‏باشند. پس گفتم- یا اینکه کسی گفت-: ای رسول خدا، وضعیت قاتل که روشن است اما چرا مقتول در جهنم می‏شود؟ فرمود: او قصد قتل طرف مقابل را داشت.(23) 
جنگ در کنار علی حق و درست بود و کسانی که در کنار وی کشته شدند شهید هستند و دو اجر دارند. اما ابوبکره حدیثی را که در مورد غیر حالتی وارد شده است که در علی در آن قرار داشت حمل بر حالت جنگ با باغیان کرده بود و او این موضوع را از آن فهم کرده بود اما درست نبود. از این روایت می‭توان به گردنهها و موانع متعددی که در جنگ با دیگران در سر راه علی قرار داشت پی برد، از جمله مانند این فتاوایی که برخاسته از تقوا بود و بیشتر از فتاوایی تأثیر داشتند که به صورت درست ارائه شده بودند.(24)  پس به‭این خاطر احنف همراه علی نشد و در جنگ جمل همراه هیچ یک از دو طرف نشد.(25) 
زبیر که‭یکی از ارکان اساسی این نبرد بود در مورد واقعیت این ماجرا می‭گوید: این همان فتنه‭ای است که در مورد آن سخن می‏گفتیم. غلام آزاد شده‭اش به وی گفت: آیا آن را فتنه می‏نامی‏و در آن جنگ می‏کنی؟! زبیر گفت: وای بر تو، می‏نگریم اما نمی‏بینیم، هیچ کاری نبود که جای پایم را در اثنای آن ندیده باشم، جز این کار که نمی‏دانم رو به جلو داریم یا رو به عقب.(26)  طلحه نیز در اشاره به‭این امر می‭گوید: ما وقتی که بر ضد دیگران همدل بودیم اینکه دو کوه آهن شده‭ایم که همدیگر را می‏جوییم.(27)  در طرف دیگر نبرد هم یاران علی بر فتنه بودن این ماجرا تأکید دارند و عمار در کوفه در مورد خروج عائشه می‭گوید: عائشه در دنیا و آخرت همسر پیامبر شما است، لکن شما به وسیله عائشه مورد ابتلا قرار گرفته‭اید.(28) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری5/526.
2) همان527؛ تحقیق مواقف الصحابة2/120.
3) تاریخ طبری5/526.
4) همان527.
5) تاریخ طبری5/541.
6) همان.
7) همان.
8) تاریخ خلیفة بن خیاط، ص182.
9) عبدالله بن سبأ و أثره فی أحداث الفتنه فی صدر الإسلام، ص192-193.
10) همان194.
11) فتح الباری13/56.
12) شرح العقیدة الطحاویة، ص546.
13) التمهید، ص233.
14) تثبیت دلائل النبوة، عبدالجبار همدانی، ص299.
15) العواصم من القواصم، ص156-157.
16) الفصل فی الملل و النحل4/157-158.
17) العبر1/37؛ عبدالله بن سبأ، عودة، ص195.
18) تاریخ الاسلام1/15؛ عبدالله بن سبأ، عودة، ص195.
19) همانجاها.
20) عبدالله بن سبأ، عودة، ص195.
21) همان196.
22) به نقل امام احمد: نفیع بن حارث بن کلده ثقفی. امام احمد این قول را به اکثر علما نسبت داده است. گفته شده است: وی نفیع بن مسروح می‏باشد و ابن سعد آن را به‭یقین پذیرفته است. قولی هم می‭گوید: نام وی مسروح بوده است و ابن اسحاق به صورت یقینی این را پذیرفته است. در هر حال وی به کنیه خود- یعنی ابوبکرة- مشهور می‏باشد. وی از فضلای صحابه و از مردم طائف بود. وی از فتنه روز جمل و صفین کناره گرفت. در مورد سبب مکنی شدن وی به‭این کنیه گفته‏اند: وی با یک بکرة- شتر جوان- خود را به قلعه طائف نزدیک کرد و به همین دلیل به آن مشهور شد. وی در سال52ه در بصره وفات یافت.
23) صحیح مسلم4/2213.
24) الأساس فی السنة و فقهها، السیرة النبوی4/1711.
25) شرح نووی بر صحیح مسلم10/18.
26) تاریخ طبری5/506.
27) همان.
28) همان516. قسمت دوم سخن عمار در تاریخ طبری نبود نمی‏دانم آن را از کجا آورده است؟ (مترجم)سبئیون به تلاشهای خود در دو سپاه برای برپایی جنگ و هجوم بر گروه دیگر و فریفتن گروه مقابل با گروه دیگر و تشویق آنان بر جنگ افزودند و جنگ سخت و شدید جمل درگرفت. دلیل نامگذاری این جنگ به جمل این است که ام المرمنین عائشه در مرحله دوم نبرد سوار بر یک شتر در وسط میدان نبرد ایستاده بود. وی سوار بر آن شتری بود که‭یعلی بن أمیه آن را که از یمن خریده بود در مکه به وی داد. عائشه سوار بر آن شتر از مکه به بصره آمد و در اثنای نبرد بر آن سوار شد. این جنگ در روز جمعه شانزدهم جمادی الثانی سال 36ﻫ در منطقه زابوقه در نزدیکی بصره روی داد. علی از ماجرا آزرده و محزون شد و به منادی خود دستور داد تا بگوید: ای مردم دست از جنگ بردارید. اما کسی صدای او را نشنید، زیرا همه مشغول به جنگ با طرف مقابل خود بودند.(1)  جنگ جمل دو مرحله داشت. در مرحله اول آن طلحه و زبیر فرمانده سپاه بصره بودند و از طلوع فجر تا قبل از ظهر ادامه‭یافت.(2)  علی و طلحه و زبیر در میان سپاه خود فریاد برآوردند: فراریان را نکشید، زخمیان را خلاص نکنید و به سراغ کسانی که خارج از نبرد قرار دارند و آن را ترک کرده‭اند نروید.(3) 
قبل از این جنگ زبیر به پسرش عبدالله وصیت کرده بود که بدهیش را بدهد و گفته بود: امروز کسانی که کشته می‏شوند یا ظالم هستند و یا مظلوم، و من فکر می‏کنم که امروز مظلومانه کشته می‏شوم و بزرگ ترین دغدغه‭ای که دارم بدهی است که در ذمه دارم.(4)  در این أثنا مردی نزد زبیر آمد و به وی پیشنهاد قتل علی را داد، بدین صورت که وارد سپاه علی شود و سپس او را غافلگیر کرده و به قتل برساند- ترور کند- اما زبیر این پیشنهاد وی را به شدت مورد انکار قرار داد و گفت: مومن مؤمن دیگر را غاقلگیرانه به قتل نمی‏رساند، یا ایمان مانع قتل کسی به صورت غافلگیری می‏شود.(5)  بنابراین زبیر قصد کشتن علی یا هر شخص دیگری که در ماجرای قتل عثمان بی گناه بود، نداشت. امیرالمؤمنین علی زبیر را فراخواند و با لطیف ترین عبارات و کوتاه ترین سخنان با وی سخن راند و این حدیث رسول خدا را به وی یادآور شد که در آن رسول خدا به زبیر فرمود: تو با علی می‏جنگی و در این جنگ نسبت به او ظلم روا می‏داری.(6)  این حدیث سند صحیحی ندارد.(7)  برخی دیگر از روایات سبب انصراف زبیر از جنگ را این می‏دانند که وی چون قبل از جنگ از وجود عمار بن یاسر در سپاه مقابل اطلاع یافت از جنگ منصرف شد، زیرا وی گرچه روایت «عمار توسط گروهی باغی به قتل می‏رسد»(8)  را روایت نکرده بود اما شاید آن را به دلیل شهرتش از برخی از صحابه شنیده بود.(9)  برخی دیگر معتقدند که سبب برگشتن وی این بود که در مورد صحت موضعی که در این فتنه – چنان که خود آن را به‭این اسم می‏نامید- گرفته بود دچار شک شد.(10)  در روایت دیگری سبب انصراف وی این بیان شده که عبدالله بن عباس خویشاوندی نزدیک او با علی را به‭یادش آورد و به وی گفت: تو پسر ص