 سند آن صحیح می‏باشد آن را روایت کرده است؛ خلافة علی، عبدالحمید، ص149.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:456.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:457.txt">* گفتگوی قعقاع با طلحه و زبیر(رض)</a><a class="text" href="w:text:458.txt">راه حل پیشنهادی قعقاع</a><a class="text" href="w:text:459.txt">بشارتهای اتفاق نظر در میان دو گروه</a></body></html>امیرالمؤمنین علی قعقاع بن عمرو تمیمی‏را برای انجام صلح نزد طلحه و زبیر فرستاد و به وی گفت: نزد این دو مرد برو و آنان را به الفت و اتحاد دعوت کن و خطر تفرقه را به آنان بگو. قعقاع به بصره رفت و از عائشه شروع کرد و به وی گفت: مادر جان برای چه سوی این ولایت آمده‭ای؟ عائشه گفت: پسرم برای اصلاح میان مردم. پس قعقاع از وی خواست تا کسی را نزد طلحه و زبیر بفرستد تا آن دو حاضر شوند تا در حضور عائشه با آنان صحبت نماید.وقتی که آن دو حاضر شدند قعقاع در مورد سبب حضورشان از آنان سؤال کرد و آنان هم به مانند عائشه گفتند: برای اصلاح بین مردم. قعقاع به آن دو گفت: به من بگویید طریقه‭این اصلاح چیست؟ به خدا اگر آن را بدانیم همراه با شما به اصلاح دست زنیم و اگر ندانیم آن را انجام نمی‏دهیم. آن دو گفتند: کار قاتلان عثمان است که باید به کشته شوند، زیرا اگر بدون قصاص رها شوند این ترک قرآن و تعطیل کردن احکام آن است و اگر از آنان قصاص گرفته شود این احیای قرآن و دستورات آن است. قعقاع گفت: 
در بصره ششصد نفر از قاتلان عثمان حضور داشتند که شما همه را جز حرقوص بن زهیر سعدی به قتل رساندید و چون او از دست شما فرار کرد نزد قومش از بنی سعد پناهنده شد و هنگامی‏که شما خواستید او را از آنان بگیرید و به قتل برسانید قومش شما را از این کار منع کرد و شش هزار نفر از مردم بنی سعد که از شما کناره گرفته بودند برای حمایت از او بپاخواستند و به مانند فرد واحدی در مقابل شما ایستادند. حال اگر شما حرقوص را ترک کنید و او را نکشید، در واقع شما چیزی را که خود می‏گویید و آن را از علی درخواست می‏کنید ترک کرده‭اید و اگر به خاطر دستیابی به حرقوص با علی بجنگید و آنان بر شما غلبه‭یابند و شما را شکست دهند در محذور قرار می‏گیرید و آنان را تقویت می‏کنید و گرفتار چیزی می‏شوید که خوشایند شما نیست. شما به خاطر اینکه حرقوص را مطالبه کردید ربیعه و مضر را به خشم آوردید، زیرا آنان برای کمک به بنی سعد برای جنگ با شما و رها کردنتان اجتماع کردند. این وضعیت که برای شما روی داد، برای علی هم روی داد، زیرا قاتلان عثمان در سپاه وی حضور داشتند.راه حل وی صبر و درنگ و حفظ آرامش بود.ام المؤمنین عائشه و همراهانش تحت تأثیر منطق قعقاع و استدلال مقبول وی قرار گرفتند وام المؤمنین به وی گفت: ای قعقاع به نظر تو باید چکار کرد؟ قعقاع گفت: علاج این کار حفظ آرامش است و در گرفتن قصاص از قاتلان عثمان باید بردباری و تأمل کرد و چون اختلافات به پایان رسید و امت در مورد امیر المؤمنین علی به اتفاق نظر دست پیدا کرد وی برای گرفتن قصاص از قاتلان عثمان فراغت می‏یابد. اگر شما با علی بیعت کنید و با او هم نظر گردید این نشان خیر و آثار رحمت و توانایی بر گرفتن انتقام عثمان است، اما اگر از این کار ابا بورزید و به تکلیف گرایش یابید این نشان شر و از دست رفتن انتقام است. پس عافیت را مرجح دانید تا از آن بهره مند شوید. کلید خیر باشید چنان که در ابتدا هم چنین بودید. به معرض بلیه مروید و ما را هم در معرض آن قرار ندهید که هم ما و هم شما را از پای درآورد. به خدا قسم این سخنان با شما می‏گویم و بیم آن دارم که کار سامان نیابد تا خدا این امت را که کارش آشفته و این حادثه بر آن فرود آمده به محنت افکند که‭این حادثه را نباید آسان گرفت که چون کارهای دیگر نیست و چنان نیست که‭یکی یکی را کشته باشد یا گروهی یکی را و یا قبیله‭ای قبیله‭ای را کشته باشند. آنان به سخن قانع کننده و از سر صدق و اخلاص قعقاع قانع شدند و در مورد دعوت وی به صلح موافقت کردند و به وی گفتند: نکو گفتی و صواب آوردی، بازگرد، اگر علی بیاید و رأی او نیز همانند تو باشد این کار به اصلاح گراید. قعقاع که در مأموریت خود موفق شده بود به ذی قار و نزد علی برگشت و ماجرا را برای علی بیان کرد و علی از این موضوع خوشحال شد و مردم در نزدیکی صلح قرار گرفتند، عده‭ای ناخشنود و عده‭ای راضی.(1) 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایة7/739؛ تاریخ طبری5/521.وقتی که قعقاع برگشت و خبر را به علی داد علی دو نفر(1)  را نزد عائشه و زبیر و همراهانشان فرستاد تا در مورد خبر قعقاع کسب اطمینان نماید. آن دو نزد علی برگشتند و گفتند که طلحه و زبیر گفته‏اند که قراردادی که با قعقاع بستیم پابرجاست، پس اینجا بیا. پس علی رفت و در میان آنان فرود آمد و افراد هر قبیله‭ای پهلوی قبیله خویش فرود آمدند، مضریان، نزد مضریان، افراد قبیله ربیعه نزد ربیعه و اهل یمن نزد اهالی یمن، و تردید نداشتند که صلح می‏شود. آنان پهلوی هم بودند و پیش هم می‏رفتند و جز صلح سخن و نیتی نداشتند.(2)  امیرالمؤمنین علی وقتی که قصد رفتن کرد تصمیم مهم خود را اعلام کرد و گفت: بدانید که من فردا حرکت می‏کنم- یعنی به سوی بصره- شما نیز حرکت کنید، ولی هیچ یک از آنان که به نحوی بر ضد عثمان کمک کرده‭اند نیایند.(3) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری5/521.
2) همان539.
3) همان525.از جمله ‌اصول و قواعد امیرمؤمنان علی در فهم تفسیر قرآن این بود که معنای آیه‌ای را از آیات و نصوص دیگر استنباط می‌کرد، از جمله در آیه‌ی:
(فَاللّهُ يَحْکُمُ بَيْنَکُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً) (نساء/141)
هرگز خداوند برای کافران راهی (برای غلبه) بر مؤمنان قرار نداده.
چنین فهمیده که منظور روز قیامت است و این فهم را از آن قسمت از آیه‌ای استنباط می‌کند که خداوند می‌فرماید:(فَاللّهُ يَحْکُمُ بَيْنَکُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ). سرورما علی (رض) در پاسخ مردی که ‌از ایشان سؤال کرده بود: معنای این آیه چگونه ‌است؟ گفت: نزدیک بیا، نزدیک بیا، خداوند در روز قیامت بین شما حکم می‌کند و هرگز برای کافران راه غلبه برای مؤمنان قرار نخواهد داد.(1) 
طبق روایت ابن جریر که‌ابن کثیر هم از او نقل کرده که طبق استنباط علی (رض) منظور از آیه‌ی: و (وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ)(طور/5) آسمان است و سفیان گفت: علی پس از تفسیر آیه‌ی: (وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ) آیه‌ی:(وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَّحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آيَاتِهَا مُعْرِضُونَ) (الانبیاء/ 32) را تلاوت کرد، 
و آسمان را سقفی حفاظت شده قرار دادیم و آنان از نشانه‌هایش رویگردانند.
و نیز از همین موارد است تفسیر آیه‌ی: «حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِينَ»(238/ بقره) 
در انجام نمازها و (به ويژه) نماز ميانه (يعني عصر، كوشا باشيد و) محافظت ورزيد و 