 پیچیده بوده- آنچنان که امام نووی می‭گوید- و نتوانستند دریابند که چه کسی بر حق و چه کسی بر باطل است که‭این را می‭توان از سخن سعد بن أبی وقاص دریافت، و یا اینکه به‭این خاطر بوده که آنان جنگ را تنها راه حل این مشکل نمی‏دانسته‏اند، زیرا صلح بهتر است و لازمه صلح این بود که جهت اتحاد مسلمانان، دو طرف از برخی از حقوق خود صرفنظر نمایند. این نکته را می‭توان از خلال کلام اسامه برداشت کرد، چه وی در عذر خواهی از امیرالمؤمنین علی چنین می‭گوید که در این مورد قائل به جنگ در کنار او نیست، گرچه به امامت و فضل وی اعتراف دارد.(3) 
علما در مورد عذر کسانی که وارد جنگ نشده‏اند بحث کرده‭اند، از جمله:
قرطبی می‭گوید: گفته شده است: آن دسته از صحابه که توقف کردند و در جنگ شرکت نکردند احادیث وارده را بر دست برداشتن از همه آنها حمل کرده‭اند و به همین دلیل از اختلاف و جنگ میان صحابه اجتناب ورزیدند.(4) 
ابن حزم می‭گوید: کسانی که توقف ورزیدند حجتشان تنها این بود که حق برای آنان روشن نیست و کسی که حق برایش روشن نمی‏باشد جهت مناظره با او راهی غیر از این وجود ندارد که حق را برای او روشن نماییم تا او آن را ببیند.(5) 
ابن حجر می‭گوید: صحیح این است که عمل صحابه مذکور حمل بر صحت و درستی شود، زیرا کسانی که وارد جنگ شدند دلیل و حق برایشان روشن شده بود، زیرا در مورد جنگ با گروه باغی امر وارد شده است و آنان توان انجام آن را داشتند. کسانی که وارد جنگ نشدند برایشان روشن نشده بود که کدام گروه باغی می‏باشند، یا اینکه توان جنگ را نداشت. این وضعیت برای خزیمه بن ثابت روی داد، چه او همراه علی بود اما با این وجود نمی‏جنگید. اما هنگامی‏که عمار کشته شد، او به جنگ پرداخت و این حدیث را بیان کرد: عمار توسط گروهی باغی کشته می‏شود (یعنی وقتی عمار کشته شد او دریافت که سپاه مقابل باغی هستند). این حدیث توسط امام احمد و دیگران روایت شده است.(6) 
جصاص می‭گوید: اگر گفته شود: عده‭ای از صحابه چون سعد و محمد بن مسلمه و اسامه بن زید و ابن عمر در جنگ همراه علی نشدند، جواب این است: دلیل همراه نشدن آنان این نبود که به جنگ با باغی قائل نباشند. جایز است که علت همراهی نکردن آنان این باشد که آنان معتقد بودند امام همراه با نیروهایی خود از عهده‭این کار بر می‏آید و نیازی به آنان ندارد و با استدلال به همین امر عدم همراهی با او را برای خود جایز دانستند، چه می‏بینیم که آنان در جنگ با خوارج نیز همراه علی نشدند، نه به‭این دلیل که آنان جنگ با آنان را واجب ندانند، بلکه به‭این دلیل بود که آنان می‏دیدند که برای جنگ با خوارج افراد زیادی حضور دارند و نیازی به آنان نیست.(7) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سیر أعلام النبلاء3/33.
2) أحداث و أحادیث الفتنة، عبدالعزیز دخان، ص212.
3) همان.
4) التذکرة2/223.
5) الفصل3/78.
6) فتح الباری13/46.
7) أحکام القرآن5/281.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:430.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:431.txt">الف- موضع علی(رض) نسبت به قاتلان عثمان</a><a class="text" href="w:text:432.txt">ب- تلاش علی برای بی نیاز شدن از خدمات آن دسته از قاتلان که در درون سپاه وی بودند</a></body></html>مطلق: الفاظ و کلماتی است که بودن قید بر معنا و ماهیّتی دلالت کند و مقیّد: کلمه و لفظی است که با قیدی – هر قیدی که باشد - مقید شود (1) . امیر مؤمنان علی در استنباط برخی احکام مطلق قرآن را بر مقیّد حمل کرده‌است، به عنوان مثال در آیه‌ی سرقت، به صورت مطلق دستور داده شده که دست سارق قطع شود، این آیه با حکمی‌که در آیه‌ی محاربه آمده، دست دزد راهزن قطع نشود مگر بعد از اینکه دو بار اقدام به دزدی کند، مقید شده‌ است. اگر دزد به کرّات دزدی کرد، بیشتر از یک دست و یک پایش قطع نشود، به این صورت که پس از اوّلین سرقت، دست راستش قطع شود، اگر بار دوّم دزدی کرد، پای چپش قطع می‌شود، امّا اگر برای بار سوّم و چهارم دزدی کرد، عضوی از او نباید قطع شود و به جای قطع عضو، باید تعزیر شود، این نظریه سرور ما علی (رض) است، چون به اعتقاد ایشان آیه‌ی: 
(وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا) (مائده/38).
دست مرد دزد و زن دزد را به كيفر عملي كه‌انجام داده‌اند به عنوان ‌يك مجازات الهي قطع كنيد.
آیه‌ی فوق بر آیه‌ی محاربه حمل می‌شود که می‌فرماید:
(إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ) (مائده/33).
كيفر كساني كه (بر حكومت اسلامی‌مي‌شورند و بر احكام شريعت مي‌تازند و بدين‌وسيله) با خدا و پيغمبرش مي‌جنگند و در روي زمين (با تهديد امنيّت مردم و سلب حقوق انسانها، مثلاً از راه راهزني و غارت كاروآنها) دست به فساد مي‌زنند، اين است كه (در برابر كشتن مردم) كشته شوند ‌يا (در برابر كشتن مردم و غصب اموال) به دار زده شوند ‌يا (در برابر راهزني و غصب اموال، تنها) دست و پاي آنان در جهت عكس‌ يكديگر بريده شود
 بنابراین علی می‌گفت: خداوند در این آیه‌ی محاربه فقط به قطع یک دست و یک پای راهزن دستور داده‌ است، به همین دلیل اگر بیشتر از دوبار دزدی کرد مجازاتش این است که بجای قطع عضو زندانی شود.(2) 
شعبی روایت می‌کند که سرور ما علی (رض) معتقد بود اگر سارقی بیش از دو بار دزدی کرد، فقط یک دست و یک پایش قطع می‌شود، بعد از بار دوّم مجازاتش این است که زندانی شود و می‌گفت: از خداوند شرمم می‌آید که برای بنده‌اش دستی نگذارم که با آن غذا بخورد و استنجا و طهارت کند.(3) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) جمع الجوامع بشرح المحلی 79/2، فقه‌الامام علی47/1.
2) فقه‌الامام علی 47/1و منصف عبدالرزاق/21874.
3) فقه‌الامام علی 47/1 و منصف عبدالرزاق/18764.امیر المؤمنین علی(رض) منتظر این بود که اوضاع مستقر شود و آرامش حکمفرما گردد و بعد از آن به کار قاتلان عثمان رسیدگی نماید و هنگامی‏که طلحه و زبیر و همراهانشان از او خواستند قصاص را بر آنان جاری گرداند عذر خود را برای آنان چنین بیان کرد که تعداد این اوباش بسیار زیاد است و دارای قدرت می‏باشند و نمی‭توان آنان را دست کم گرفت و از آنان درخواست کرد که فعلاً صبر پیشه سازند تا اینکه اوضاع آرامش یافته و امور مستقر گردد و آنگاه حقوق گرفته شوند، زیرا شرایط برای جلب مصالح مناسب نبود. امیرالمؤمنین علی با اشاره‭اینکه‭این کار خود، انتخاب کمترین شر از میان دو شر موجود می‏باشد، گفت: این چیزی که من شما را به آن دعوت می‏کنم- یعنی صبر کردن در مورد سرنوشت قاتلان عثمان- شری است که از جنگ و ایجاد تفرقه- که شری به مراتب بزرگ تر است- که بدتر از آن- صبر کردن در قصاص قاتلان- می‏باشد بهتر است.(1) 
امیر المؤمنین چنین نظر داشت که مصلحت مقتضی این می‏باشد که قصاص به تأخیر بیفتد، نه‭اینکه به طور کلی ترک ش