-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسند احمد4/225. در سند آن انقطاع وجود دارد. البته‭این حدیث به طریق دیگری هم روایت شده است؛ المعجم الکبیر، طبرانی12/177-178. هیثمی‏می‭گوید: در مجمع الزوائد(7/301) آمده و رجال آن ثقه هستند.از زید بن وهب روایت است که گفت: خبر قتل عثمان به ما رسید و مردم به‭این خاطر اظهار ناراحتی کردند. پس نزد یکی از دوستانم رفتم که نزد او نیروی تازه‎ای می‏گرفتم و گفتم: چنان که می‏بینی با وجودی که گروهی از صحابه رسول خدا در میان ما هستند مردم مرتکب این قتل شده‏اند. پس ما را نزد آنان ببر. او ما را نزد ابوموسی اشعری امیر کوفه برد. دستوری که ابوموسی به ما داد نهی از فتنه و امر به نشستن در خانه‏هایمان بود.(1) 
طبری در ماجرای رفتن ابن‏عباس و اشتر به کوفه برای طلب کمک از مردم آورده است که ابوموسی اشعری- که در آن هنگام امیر کوفه بود- برخاست و مردم را به ماندن در خانه‏های خود و باقی گذاشتن شمشیرها در نیام دعوت کرد و در سخنانی از جمله گفت: فتنه‭ای است که در اثنای آن خفته از بیدار بهتر و بیدار از نشسته بهتر و نشسته از ایستاده بهتر و ایستاده از سوار بهتر. مایه‭ای از مایه‏های عرب- اصل عرب- باشید، شمشیرها را در نیام کنید و سر از نیزهها برگیرید و زه کمانها را ببرید و مظلوم و محنت دیده را پناه دهید تا وضع بهتر شود و این فتنه از میان برخیزد.(2)  هم چنین گفت: فتنه وقتی بیاید شبهه‭ایجاد می‏کند و چون برود روشن می‏شود. این فتنه رنج آور است چون درد شکم که با باد شمال و جنوب و صبا- باد شرقی- و دبور آید و ناگهان آرام شود و کس نداند از کجا آمده است و مرد بردبار را چنان واگذارد که بوده است. شمشیرها را در نیام کنید، نیزه‏ها را کوتاه کنید، تیرها را بگذارید و زه کمانها را پاره کنید و در خانه‏هایتان بنشینید.(3) 
ابوموسی در مورد این موضع خود به‭این روایت از رسول خدا استدلال داشت که در آن پیامبر از ورود به فتنه نهی کرده و به شکستن کمانها و پاره کردن زه آنها و شکستن شمشیرها و بردباری ورزیدن بر مرگ به مانند بهترین فرزند آدم، یعنی هابیل، امر کرده است(منظور این است که بردباری بر مرگ بهتر از حرکت در آن فتنه است، زیرا حرکت بر فتنه می‏افزاید).(4)  از ابوموسی اشعری روایت است که رسول خدا فرمود: از نشانه‏های آمدن قیامت این است که فتنه‏هایی روی خواهند داد که تیره و تار هستند- منظور التباس و پیچیدگی و شیوع و استمرار آن است- و فرد صبح خون و مال و ناموس برادرش را بر خود حرام می‏داند و چون شب می‏شود آن را حلال می‏شمرد- یا به قول عده‭ای دیگر: صبح مؤمن است و شب کافر می‏گرددو صبح کافر است و شب مؤمن(یعنی مردم زود رنگ عوض می‭کنند) – و کسی که در آن فتنه‏ها نشسته باشد بهتر از کسی است که در آن به پا ایستاده باشد و کسی که در آن به آرامی‏حرکت می‏کند بهتر از کسی است که در آن به تندی حرکت می‏کند. پس کمانهای خود را بشکنید و زه کمانهای خود را پاره کنید و شمشیرهای خود را بشکنید(تا بدین وسیله راه جنگ را بر خود ببندید)- یا جنگ را ترک کنید- پس اگر این فتنه برای کسی از شما روی داد، آن فرد صبر پیشه نماید و تسلیم شود تا اینکه به مانندهابیل کشته شود و به مانند قابیل قاتل نشود- یعنی صبر و بردباری بر مرگ در آن شرایط بهتر از حرکت در آن است، زیرا حرکت موجب ازدیاد فتنه می‏شود-.(5) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ ابن عساکر، ص487-488.
2) تاریخ طبری5/513.
3) همان5/515.
4) أحداث و أحادیث فتنة الهرج، ص181.
5) سنن الترمذی3/332. ترمذی می‭گوید: حسن غریب است.عائشه(رض) می‭گوید: مردی را به مانند عبدالله بن عمر ندیده‏ام که خداوند او را از امور مردم سالم داشته و بر روش پیشینیان خود استوارتر باشد.(1)  از سعدی بن جبیر روایت است که گفت: عبدالله بن عمر بر ما عبور کرد و ما امیدوار بودیم که سخن نیکویی را به ما بگوید. مردی از ما پیشدستی کرد و نزد وی رفت و گفت: ای ابوعبدالرحمان در مورد جنگ در فتنه برای ما صحبت کن، زیرا خداوند متعال می‭فرماید: 
(وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ) البقرة: ١٩٣ (و با آنان پيكار كنيد تا فتنه‌اي باقي نماند).
 پس عبدالله گفت: مادرت به عزایت بنشیند، می‏دانی فتنه چیست؟! محمد با مشرکان می‏جنگید و فتنه ورود به دین آنان- مشرکان- است و مانند جنگ شما بر سر بدست گرفتن حکومت نبود.(2)  از نافع روایت است که مردی به ابن عمر گفت: ای ابوعبدالرحمان شنیده‭ای که خداوند می‭فرماید: 
(وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا) الحجرات: ٩
 (هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در ميان آنان صلح برقرار سازيد)
 پس عبدالله گفت: اینکه از این آیه پند بگیرم و جنگ نکنم برای من بهتر از این است که از آیه‭ای پند بگیرم که در آن خدای متعال می‭فرماید:
(وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا) النساء: ٩٣
(وكسي كه مؤمني را از روي عمد بكشد (و از ايمان او باخبر بوده و تجاوزكارانه او را به قتل برساند و چنين قتلي را حلال بداند، كافر بشمار مي‌آيد و) كيفر او دوزخ است و جاودانه در آنجا مي‌ماند). مگر نمی‏بینی که خدای متعال می فرمايد:(وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ )(بقره/193)
 ما در زمان رسول خدا که تعداد مسلمانان اندک بود این کار را کردیم و فرد به خاطر ترس از این که او را می‏کشتند یا برده می‭کردند در دین خود دچار فتنه می‭شد- یعنی روی از دین خود بر می‏گرداند- اما چون تعداد مسلمانان افزایش یافت دیگر فتنه باقی نماند.(3) 
روایت است که امیرالمؤمنین علی، ابن عمر و سعد بن أبی وقاص را به خاطر این موضعی که داشتند مورد تمجید قرار داد و در مورد آنان گفت: آفرین و مرحبا بر این موضعی که سعد بن مالک و عبدالله بن عمر گرفتند که اگر نیک است ثواب بزرگی دارد و اگر گناه باشد خطای آن اندک است.(4)  در روایت دیگری آمده است: آفرین و مرحبا بر این موضعی که سعد بن مالک و عبدالله بن عمر گرفتند. به خدا قسم اگر این کار آنان گناه باشد، کوچک و مورد مغفرت است و نیک باشد ثواب آن بزرگ و در خور ستایش است.(5) 
خطابی می‭گوید: ابن عمر از آن دسته از صحابه‭ای بود که بیشترین پرهیز را از وقوع در فتنه داشت و مردم را از افتادن در آن برحذر می‏داشت. وی تا زمان فتنه عبدالله بن زبیر زنده بود و در جنگ همراه او نشد و از او دفاع نکرد، اما در نماز همراه او می‭شد و اگر نمی‭توانست با او نماز بخواند با حجاج بن یوسف نماز می‏خواند و می‏گفت: اگر فرمانداران ما را به سوی خدا دعوت کردند دعوتشان را اجابت می‏نماییم و اگر به سوی شیطان فراخواندند آنان را رها می‏کنیم.(6) 
ابن تیمیه می‭گوید: از وقتی که عثمان به قتل رسید مردم متفرق گشتند و عبدالله بن عمر آن مرد صالح به مکه رفت و هم چنان از فتنه کناره جست و با کسی بیعت نکرد تا اینکه مردم در مورد خلافت معاویه به اتفاق نظر رسی