 مورد تأمل قرار دهيم و ابن تيميه(16)  و ابن حجر(17)   اين توضيحات را نقل كرده‌اند.
4- اما ادعای آنها مبنی براینکه پيامبر(ص) مي‌خواست در آن كاغذ موضوع خلافت و جانشيني علي را بنويسد، همانگونه که برخي از روافض بر اين باورند كه قضيه نوشتن كاغذ هيچ تفسير معقول ديگري جز اين ندارد، در حقيقت اين ادعا باطل است و هيچ اساسي ندارد. ابن تيميه مي‌گويد: آناني كه معتقدند پيامبر(ص) قصد داشت در آن كاغذ بنويسد: علي بعد از من خليفه‌است، به ‌اتفاق اهل سنّت گمراه هستند، چون به اعتقاد اهل سنّت ابوبكر بعد از پيامبر از تمام مسلمانان برتر و به خلافت شايسته‌تر بوده‌ است، امّا كساني كه معتقدند علي(رض) به خلافت شايسته‌تر بوده‌ است، چون ادعا می‌کنند که قبلاً پیامبر(ص) با نصّ صریح و آشکار جانشینی علی را اعلام کرده، دوباره ‌ادعای آنها مبنی بر اینکه می‌خواست در آن کاغذ در مورد جانشینی علی بنویسد، باطل است، چون نيازي به نوشتن آن كاغذ نبود كه قبل از اين با نصي آشكار و معروف علي را به خلافت تعيين كرده بود.(18) 
امّا اينكه سيّدنا عمر(رض) را مورد طعنه قرار مي‌دهند و مي‌گويند: ايشان رسول‎ الله (ص) را متهم به هذيان گويي كرد و گفت: «انه‌يهجر»: (هذيان مي‌گويد) و به درخواست پيامبر(ص) توجّه نكرد و گفت: «حسبنا كتاب الله»: (کتاب خدا برایتان کافی است) در پاسخ مي‌گوييم: اوّل اينكه سيّدنا عمر(رض) را متهم كرده‌اند كه گفته: پيامبر(ص) هذيان مي‌گويد، اين ادعا باطل است، چون لفظ «أهجر» كه به معناي هذيان است، اصلاً از سيّدنا عمر ثابت نشده که گفته باشد، بلكه كسي ديگر از حاضران در جلسه‌ آن را گفته و رواياتي كه در صحيحين آمده هيچ فردي را مشخص نكرده، فقط در اين روايت آمده: «فقالوا: ماشآنهاهجر ».(19)  به همين صورت با صيغه‌ی جمع آمده نه مفرد، به همين دليل علماء و صاحب نظران نپذيرفته‌اند كه ‌اين سخن را سيّدنا عمر گفته باشد؛ ابن حجر می‌گويد: چنان به نظر می‌رسد كه ‌احتمال سوم قرطبي كه مي‌گويد: احتمالاً‌ يكي از تازه مسلمانهايي كه در جلسه حضور داشت اين حرف را زده باشد، درست است. در آن زمان معمول بود بر هر كس درد فشار مي‌آورد، حرفهايش را نمي‌نوشتند و به جاي نوشتن حرفها به خود بيمار بيشتر توجّه مي‌كردند. 
دهلوي مي‌گويد: از كجا ثابت است كه گوينده‌ اين خبر عمر(رض) بوده، در حالي كه ‌اكثر روايات با صيغه جمع آمده ‌است.(20)  ثابت و صحيح همان است كه با لفظ سؤالي آمده «أهجر»: (آيا هذيان مي‌گويد) بر خلاف برخي ديگر از روايات است كه با الفاظ «هجر، ‌يهجر» اين روايت و ديگر روايات به جز همان روايتي كه به صورت سؤالي آمده ‌از نظر محدثان و محققان و شارحان حديث از جمله قاضي عياض، (21)  قرطبي، (22)  نووي(23)  و ابن حجر(24)  مرجوح و غير صحيح است. همه ‌اين بزرگواران تصريح كرده‌اند كه ‌اين عبارت به صورت استفهام انكاري در پاسخ كسي بوده كه مي‌گفت: ننويسيد.(25) 
قرطبي بعد از اينكه دلایل عصمت پيامبر از خطا در ابلاغ در تمام حالات را ذكر كرده، مي‌گويد: اين حقيقت در نزد تمام صحابه به صورت اصلي مسلّم ثابت بوده، بنابراين محال است که‌اين گفته ‌آنها: «أهجر» از روي شك و ترديد در زمان بيماري پیامبر(ص) بوده باشد، فقط آن سخن را برخي به صورت انكار، خطاب به كسي‌ يا كساني گفتند كه در آوردن چرم و دوات براي نوشتن توقف كردند، گويا به كسي كه در آوردن قلم و كاغذ تأخير مي‌كرد، مي‌گفتند: چگونه توقف مي‌كني؟ آيا گمان مي‌كني هذيان مي‌گويد؟ توقف نكن، زود باش چون او فقط حق مي‌گويد نه هذيان! (26)  از قرينه كلام به وضوح فهميده مي‌شود كه صحابه هذيان گويي را از پيامبر مطلقاً نفي مي‌كنند و آنها اين جمله را به صورت استفهام گفتند و هر كس - حتّي مخالفان - همه روايت صحيح را مورد تأمل قرار دهد، هرگز نمی‌تواند در اين حقيقت شك كند، با اين توضيح باطل و بی‌اساس بودن ادعاي روافض آشكار مي‌شود.(27)  
6-اما ادعای آنها مبنی بر اینکه سيّدنا عمر با رسول ‎الله (ص) مخالفت كرد و گفت: كتاب خدا در نزد شماست و براي ما كافي است و از سخن پيامبر(ص) كه مي‌خواست نوشته‌اي به جاي گذارد، اطاعت نکرد؛ جواب اين شبهه بي‌اساس اين است كه عمر بن خطّاب و ديگر اصحابی که با ايشان هم‌رأی بودند، اینگونه فهميده بودند كه فرموده‌ی پيامبر‏(ص) از باب ارشاد به ‌اصلح بوده ‌است و علماء و صاحب نظراني مانند: قاضي عياض، (28)  قرطبي، (29)  نووی (30) و ابن حجر(31) به ‌اين واقعيت اشاره كرده‌اند. 
وآنگهي بعد از آن صحت اجتهاد عمر(رض) به ‌اثبات رسيد، چون رسول ‎الله (ص) نوشتن آن را رها كرد و اگر واجب مي‌بود، قطعاً رسول‎ الله (ص) نوشتن آن را به خاطر اختلافشان ترك نميكرد، چون ايشان هيچ امري را كه مأمور به تبليغ آن بوده باشد، به خاطر مخالفت مخالفان ترك نكرده، لذا اين ‌يكي ديگر از موافقات عمر (رض) (مواردي كه حكم شريعت مطابق نظر عمر (رض) بود) به حساب مي‌آيد و اين كه گفته ‌است: كتاب خدا براي ما كافي است، ردّي است بر حرف كسي كه با سيّدنا عمر منازعه مي‌كند، نه سخن و امر پيامبر (ص). اين سخن از آن قسمت سخن ايشان كه گفته‌ است: كتاب خدا در اختیار شماست، به خوبي روشن است، چون مورد خطاب جمع است و آن جمع مخالفان نظريه عمر بودند، از آنجايي كه عمر(رض) فردي دورانديش، با بصيرت، داراي نظريه‌اي محكم و استوار بوده، متوجّه شده بود كه ننوشتن آن بهتر است و اين را بعد از آن گفت كه متوجّه شده بود كه ‌امر بر وجوب نيست و اين سخن او براي مصلحتي شرعي رايج بوده كه علماء در توجيه‌ آن سخناني گفته‌اند، از جمله: دلسوزي نسبت به پيامبر(ص) چون عليرغم شدّت بيماري، نوشتن مطالب براي ايشان مشكل بود و دليل اين مدعا آن است كه مي‌گويد: درد بر رسول‎ الله (ص) غلبه كرده‌است، به همين علّت ناپسند دانست كه رسول خدا(ص) در آن حالت سخت به تكليف و مشقّت بيفتد.(32)  و اين در حالي بود كه همه‌ي آنان مي‌دانستند خداوند متعال در قرآن فرموده‌است:
(َّا فَرَّطْنَا فِي الکِتَابِ مِن شَيْءٍ) (انعام/38) 
در كتاب هيچ چيز را فروگذار نكرده‌ايم (و همه‌چيز را ضبط و به همه چيز پرداخته‌ايم.)
خداوند متعال مي‌فرمايد:
(وَنَزَّلْنَا عَلَيْکَ الْکِتَابَ تِبْيَانًا لِّکُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ) (نحل /89)
و ما اين كتاب (آسماني) را بر تو نازل كرده‌ايم كه بيانگر همه‌چيز (امور دين مورد نياز مردم) و وسيله هدايت و مايه رحمت و مژده‌رسان مسلمانان (به نعمت جاويدان ‌يزدان) است.
امام نووی فرموده: در مورد اين سخن سيّدنا عمر تمام علماء و شارحان حديث اتفاق نظر دارند كه ‌از نشانه‌هاي درك بالا، فضايل و دقّت و راي او بوده ‌است.(33)  در هر حال موضعگيري سيّدنا عمر در نوشتن آن كاغذ، اجتهاد وي به شمار مي‌آيد و مجتهد در دين معذور و در حال مأجور است، به دليل اينكه رسول‎ الله (ص) مي‌فرمايد: «إذا حكم الحاكم فاجتهد ثم اصاب فله ‌اجران و إذا حكم فاجتهد ثم اخطأ فله‌اجر»(34) : (هرگاه حاكم، حكم