تار تكميل دوران شيرخوارگي شوند، بر آن كس كه فرزند براي او متولّد شده (يعني پدر) لازم است خوراك و پوشاك مادران را (در آن مدّت به اندازه توانائي) به گونه شايسته بپردازد. هيچ كس موظّف به بيش از مقدار توانائي خود نيست، نه مادر به خاطر فرزندش و نه پدر به سبب بچّه‌اش بايد زيان ببيند (بلكه حق ديدار از فرزند براي هر دو محفوظ است و بر پدر پرداخت عادلانه و بر مادر پرورش مسلمانانه لازم است. چنانچه پدر بميرد‌يا به سبب فقر از پرداخت حق حضانت عاجز باشد) بر وارث فرزند چنين چيزي لازم است (و در صورت دارا بودن، بايد آنچه بر پدر فرزند، از قبيل خوراك و پوشاك و اجرت شيرخوارگي لازم بوده‌است بپردازد) و اگر (والدين) خواستند با رضايت و مشورت همديگر (كودك را زودتر از دو سال) از شير بازگيرند گناهي بر آنان نيست. اگر (اي پدران) خواستيد دايگاني براي فرزندان خود بگيريد، گناهي بر شما نيست، به شرط اين كه حقوق آنان را به طور شايسته بپردازيد و از (خشم) خدا بپرهيزيد و بدانيد كه خدا بدانچه ‌انجام مي‌دهيد بينا است (لذا پدران و مادران خدا را در نظر دارند و به تربيت اولاد عنايت نمايند).
طبق این آیه مدّت شیرخوارگی دو سال است و هرکس بچّه‌ای را در طول دو سال شیرخوارگی اش شیر دهد، حرمت (شیرخوارگی) شامل حالش می‌شود، امّا اگر بچّه‌ای بعد از دو سالگی از زنی شیر خورد، حرمت رضاعت (شیرخوارگی) شامل حالش نمی‌شود .(3)
 در جایی دیگر با استناد به قسمت دیگر این آیه – و طبق قاعده‌ی جمع بین آیات – بین آیه‌ی: «مادران فرزندانشان را دو سال کامل شیر دهند». می‌گوید: این حکم مخصوص کسانی است که قصد دارند مدّت شیرخوارگی را کامل کنند و آیه‌ی:
(وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا) یعنی: (مدتی که کودک در شکم مادر است وجدا شدنش سی ماه ‌است)، جمع نموده و می‌گوید: زنی را که شش ماه پس از ازدواج، زایمان کرده بود از تهمت بری دانست و فرمود: «خداوند در این آیات به ما می‌گوید: (کمترین مدّت) حاملگی شش ماه و شیرخوارگی بیست و چهار ماه‌ است، که در مجموع سی ماه می‌شود. حکمش را از جمع بین دو آیه‌ی مذکور استنباط نمود.(4) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تفسیر قرطبی80/2.
2) فقه‌الامام علی 45/1.
3) المجموع، نووی213/8.
4) منصف عبدالرزاق/12443و فقه‌الامام علی 41/1<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:411.txt">الف- دیدگاه ام المؤمنین عائشه(رض)</a><a class="text" href="w:text:412.txt">ب- طلحه و زبیر(رض)</a><a class="text" href="w:text:413.txt">ج- معاویه بن أبی سفیان(رض)</a></body></html>وقتی که عائشه در راه بازگشت از مکه به مدینه بود خبر کشته شدن عثمان به وی رسید. پس به مکه برگشت و داخل مسجد الحرام شد و به سوی حجر اسماعیل رفت و در آنجا جای گرفت و مردم گرد وی جمع شدند و او گفت: ای مردم، اوباش و آشوبگران شهرها و اعراب بادیه نشین و بردگان اهل مدینه اجتماع کردند. خرده‭ای که‭این افراد آشوبگر بر این مقتول- عثمان- می‏گرفتند کتک زدن بود و بکار گرفتن جوانان که از پیش مردم مسن را به کار میگرفته‭اند و بعضی جاها که قرق کرده بود. اینها اموری بود که قبل از وی نیز انجام شده بود و چیزی غیر از آنها به مصلحت نبود. پس وی قول آنان را پذیرفت و به خاطر اصلاحشان دست از آن موارد کشید و چون دیگر عذر و بهانه‭ای نیافتند به جنبش آمدند و تعدی آغاز کردند و کردارشان از گفتارشان دوری گرفت و خون فردی بیگناه را ریختند و حرمت سرزمین حرام را زیر پا گذاشتند و مالی حرام را به‭یغما بردند و حرمت ماه حرام را نگاه نداشتند. به خدا قسم یک انگشت عثمان به‏اندازه پر زمین از امثال آن افراد می‏ارزد. باید شما فراهم آیید تا مردم این قوم را برانند و پراکنده کنند. به خدا قسم اگر چیزهایی که به دستاویز آن بر عثمان تاختند گناه بود از آن پاک شد چنان که طلا از ناخالصیها پاک می‏شود و چنان که جامه از چرک پاک می‏شود که وی را پاک کردند چنان که جامه با آب پاک می‏شود.(1)  در روایتی دیگر آمده است که زمانی که عائشه به مکه برگشت، عبدالله بن عامر حضرمی- امیر مکه- نزد وی آمد و به وی گفت: ای ام المؤمنین چه چیزی شما را به مکه برگردانده است؟ عائشه گفت: علت برگشتن من این است که عثمان مظلومانه کشته شده است و تا وقتی که‭این اوباش عهده دار امور باشند، اوضاع سر و سامان نمی‏یابد. پس تقاص خون عثمان را درخواست کنید و اسلام را عزیز دارید.(2) 
با نصوص صریح و صحیح روایت شده که عائشه عثمان را مورد ستایش و تمجید قرار داده و قاتلان او را لعنت کرده است و در مورد فضائل او احادیثی را از رسول خدا روایت نموده است. از جمله از فاطمه بنت رحمان یشکریة از مادرش روایت است که‭یکی از عموهایش وی را نزد عائشه فرستاد و از او پرسید: یکی از فرزندان شما به شما عرض سلام دارد و می‏خواهد در مورد عثمان از شما سوال نماید، زیرا مردم در مورد او چیزهای زیادی می‏گویند. پس عائشه گفت: خداوند لعنت کند آن کسانی را که خود لعنت کرده است. به خدا قسم عثمان نزد رسول خدا نشسته بود و پیامبر پشت خود را به من تکیه داده بود و جبرئیل قرآن را به وی وحی می‭کرد و پیامبر می‏فرمود: ای عثمان بنویس. خداوند چنین منزلتی را فقط به کسی می‏دهد که نزد خدا و رسولش گرامی‏و بزرگوار باشد.(3) 
از مسروق روایت شده که وقتی عثمان کشته شد عائشه گفت: او را چون لباسی که پاک از آلودگی باشد رها کردید و سپس آن را به نزدیک آوردید تا به سان یک قوچ ذبح نمایید. پس مسروق به وی گفت: این کار تو بود، تو به مردم نامه نوشتی و آنان را امر کردی که علیه او خروج نمایند. عائشه گفت: خیر، سوگند به خدایی که مؤمنان به او ایمان دارند و کافران به او کفر می‏ورزند من تاکنون که در اینجا هستم نامه‭ای به آنان ننوشته‏ام.(4) 
در کتابی که در مورد عثمان بن عفان نوشته‏ام در مورد دروغ سبئیون مطالبی را بیان کرده‏ام و گفتم که آنان نامه‏هایی را به مردم شهرها نوشتند و آن را به دروغ به عائشه منسوب ساختند. روایاتی جعلی با سند بسیار ضعیف روایت شده که متأسفانه برخی از معاصران از آن تبعیت نموده‏اند و این دروغها را علیه آنان رواج داده و رابطه بین عثمان و عائشه را متناقض با تمام روایات صحیحی به تصویر کشیده که قبلاً بیان شد. این روایت کاذب بیان گر این امر هستند که عائشه مردم را علیه عثمان شوراند و بیان گر وجود اختلاف در میان آن دو می‏باشند و به عائشه منسوب کرده که در قتل وی مشارکت شبه عملی داشته است و طبری هم این روایت مجعول را روایت کرده است و بسیاری از مؤرخان آن را از طبری نقل کرده‭اند. حال در این مورد مثالی بیان می‏شود. طبری می‭گوید: علی بن أحمد بن حسن عجلی در نامه‭ای به من نوشت که حسین بن نصر عطار گفت: سیف بن عمر از محمد بن نویرة و طلحه بن أعلم حنفی به ما روایت کرد: عمر بن سعد از اسد بن عبدالله از کسانی از علما که دیده بود روایت کرد که وقتی عائشه در راه بازگشت به مکه به سرف- مکانی در نزدیکی مکه و در فاصله شش مایلی آن- رسید عبد بن ام کلا