مد و شتر را خواباند و با تواضع و فروتني نشست تا اين كه به مسير حركت اوّل بازگشت، تا محل رمی‌جمرات (پرتاب سنگ ریزه به نمادها) رفت و سنگ ریزه‌ها را پرتاب کرد و سپس به قربانگاه ‌آمد و گفت: «هذا المنحر و كل مني منحر»: (اين قربانگاه ‌است و تمام سرزمین مِنی قربانگاه ‌است). سپس زن جواني از قبيله‌ي خثعم آمد و گفت: پدرم پير و از پا افتاده‌ است و حج هم بر او فرض شده ‌است و نمي‌تواند فريضه‌ي حج را اداء كند، آيا مي‌توانم به جايش حج كنم؟ پيامبر(ص) فرمود: «آري» اين در حالي بود كه فضل بن عباس كه پشت سر ايشان بر شتر سوار بود به ‌آن زن نگاه مي‌كرد، رسول‎ الله (ص) چهره‌ي فضل را به ‌این طرف و آن طرف بر مي‌گرداند؛ سپس مردي ديگر آمد و گفت: من بعد از رمی‌جمره ‌از عرفات برگشتم، لباسم را پوشيدم و مويم را نتراشيدم، فرمود: «ايرادي ندارد، بتراش! » سپس مردي ديگر آمد و گفت: من بعد از رمی‌جمره، مويم را تراشيدم و لباسهایم را پوشيدم و قرباني نكردم، فرمود: «ايرادي ندارد، قرباني كن». سپس رسول‎ الله (ص) از عرفات بازگشت و دستور داد یک سطل از آب زمزم آوردند، از آن نوشيد و وضوء گرفت و سپس گفت: «انزعوا‌يا بنى عبد المطلب، فلولا أن تُغْلَبوا عليها لَنَزَعْتُ  »(1): (اي فرزندان عبدالمطلب، آب بكشيد، اگر بيم آن نداشتم كه – از شدّت تهاجم مردم – مغلوب مي‌شويد، من هم آب مي‌كشيدم). عباس پرسيد: اي رسول خدا ديدم چهره‌ي برادرزاده‌ات را بر مي‌گرداني، چرا؟ فرمود: «پسر و دختر جواني ديدم كه به ‌يكديگر نگاه مي‌كنند، بيم آن مي‌رفت كه شيطان آنها را بفريبد».(2) 
آن روزها تمام پيامهاي رسول ‎الله (ص) را علي به مردم اعلام مي‌كرد، عمرو بن سليم از مادرش روايت می‌کند كه در مِني بوديم، علي مي‌گفت: رسول‎ الله (ص) مي‌فرمايد: «إنّ هذه ‌ايّام أكل و شرب، فلا‌يصومها أحد»: (اين روزها، روزهاي خوردن و نوشيدن است، كسي اين روزها روزه نگيرد). مردم به پيروي از علي همه با صداي بلند اين خبر را اعلان مي‌كردند .(3)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المرتضی ندوی, ص57، و در روایت بخاری آمده‌است که که پیامبر هفت شتر را با دست خود ایستاده قربانی کرد، ش1712، و علی تقسیم گوشت آنها را تکفّل کرد، ش1718.
2) مسند احمد 2/9 الوسوعه‌الحديثيه، ش/564 إسناد آن حسن است.
3) الموسوعة الحدیثیة، ش/567 إسناد آن صحيح است.رسول الله(ص) وفات یافت و علي به كمك فضل بن عباس و اسامه بن زيد(رض) جنازه‌ي ايشان را غسل دادند(1) . علي می‌گويد: رسول‎ الله (ص) را غسل دادم، دقّت كردم ببينم آنچه ‌از ديگر اموات هنگام غسل دیده می‌شود، در ایشان هم هست، ولی چيزي نديدم، ايشان در زندگي و بعد از وفات پاك و پاكيزه بودند. (2) 
روايت است كه علي مي‌گفت: پدرم فدايت كه پاك و پاكيزه زیستی و پاكيزه وفات یافتی.(3) 
علي داخل قبر رسول‎ الله (ص) رفت و به كمك فضل بن عباس، قثم بن عباس و شقران مولاي رسول ‎الله (ص) جنازه‌ي ايشان را به خاك سپردند.(4)  از آنجايي كه صحابه(رض) پیامبر(ص) را بسيار دوست داشتند و به زندگی در کنار او همچون فرزندان در آغوش پدرانشان و یا بيش از آن عادت كرده بودند، خبر وفات ایشان براي آنها همچون صاعقه‌اي وحشتناک بود و طبیعتاً بهره‌ي اهل بيت و خانواده‌ي ‌هاشمی‌در محبّت شدید و دوستي و وابستگي به رسول‎ الله (ص) و در رأس آنها فاطمه دختر ايشان و علي به حكم فطرت و نزديكي خويشاوندي و برتري درك و شعور و نيروي عاطفه و شدّت محبّت و دوستي، از همه بيشتر بود، ليكن با نيروي ايمان و رضايت به تقدير الهي و تسليم فرمان خداوندي آن را تحمّل كردند.(5) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ابوداود 3/213 از شعبي مرسل روايت كرده، ش/3209 و آلباني در احكام جنائز صحيح دانسته.
2) ابن ماجه 1/362، ش/1467 و آلباني در احكام جنائز /50 صحيح دانسته.
3) سيره‌ابن هشام 4/321.
4) المرتضي، ندوي/59.
5) لبخاري، ش/4432.در صحيحين و ديگر كتابهای حدیث با روايت ابن عباس ثابت است که: وقتي رسول ‎الله (ص) بيمار شد، در حالي كه برخي از صحابه در خانه‌ ايشان بودند فرمود: «هلموا أكتب لكم كتاباً لا تضلوا بعده»: (بياييد براي شما كاغذي بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد). برخي گفتند: رسول‎ الله (ص) از درد بیماریش رنج می‌برد و در فشار است، قرآن در ميان شماست و براي ما كافي است، سپس دچار اختلاف و جر و بحث شدند، برخي گفتند: كاغذ بياوريد تا بنويسد كه گمراه نشويد، برخي چيز ديگری مي‌گفتند و سر و صدا بلند شد، پيامبر(ص) فرمود: «برخيزيد».
عبدالله می‌گويد: ابن عباس مي‌گفت: مصيبت عظيمی‌ بود كه‌ دچار اختلاف شدند و نگذاشتند رسول ‎الله (ص) كاغذي بنويسد. در روايت ديگري از ابن عباس است كه گفت: روز پنج شنبه! تو چه می‌داني كه روز پنج شنبه چه روزي بود؟! آن روزي كه درد به رسول ‎الله (ص) فشار آورد و گفت: «كاغذي بياوريد كه برايتان چيزي بنويسم تا بعد از آن هرگز گمراه نشويد»، بعد نزاع و جر و بحث كردند و نزاع در حضور هيچ پيامبري شايسته نيست، گفتند: او را چه شده؟ آيا هذيان مي‌گويد؟ خوب دقّت كنيد كه چه مي‌گويد، از او بپرسيد؟ در همين ترديد بودند كه فرمود: « مرا به حال خود بگذاريد كه ‌آن (حالي كه دارم) برايم از آنچه مرا بدان فرا می‌خوانید بهتر است». بعد آنها را به سه چيز سفارش كرد: فرمود: «مشركان را از جزيره‌ی عرب بيرون كنيد، به هيئت‌هاي مهمان همان پاداشي كه من مي‌دادم بدهيد» و سكوت كرد و سومی‌ را نگفت‌ يا گفت و (راوی) فراموش كرد.(1) 
در اين روايت وتمام روايات صحيح هيچ ايرادي بر اصحاب رسول‎ الله (ص) وارد نيست و آنچه روافض به عنوان طعنه ذكر می‌كنند، آشكارا باطل و بي‌اساس است، علما به شبهاتشان در گذشته پاسخ داده‌اند و ادعاهايشان را رد كرده‌اند:
1- اختلاف صحابه ثابت است و ثابت است که علّت اختلاف نظر صحابه و جر و بحث آنان، در فهم سخن و منظور پيامبر(ص) بود نه اینکه قصد نافرماني داشته باشند. قرطبي صاحب کتاب «المفهم» مي‌گوید: سبب اختلاف در اجتهاد جايز و هدف و قصد درست بود و به هر مجتهد پاداش داده خواهد شد و ‌يا نظريه‌ي ‌يكي از دو طرف بر حق است و طرف ديگر گنه كار نخواهد بود، حتّي آن طور كه در علم اصول مقرر است، مأجور خواهد بود.(2)  سپس مي‌گويد: پيامبر آنان را مذمّت و سرزنش نكرد، بلكه به همه گفت: «مرا به حال خودم بگذاريد، برايم بهتر است».(3)  شبيه‌اين ماجرا در روز احزاب اتفاق افتاد، آنجا كه پيامبر(ص) پس از جنگ به اصحاب گفت: «لا‌يصلينّ أحد العصر إلا في بني قریظة»(4) : (كسي از شما نماز عصر را نخواند مگر در بني قريظه). برخي گفتند: اگر نماز نخوانيم وقت نماز عصر از دست می‌رود، به همين استدلال نرسيده به بني قريظه نماز عصر را خواندند. برخي گفتند: نماز نمي‌خوانيم مگر در همان جايي كه رسول‎ الله (ص) دستور داده‌است؛ ولی پيامبر(ص) هيچ‌يك از دو گروه را ملامت نكرد.(5) 
2- ادعای شیعه مبنی بر اینکه مي‌گويند، اختلاف صحابه موجب شد پيا