یش برای علی(رض) نامه می‌نوشت و در سال (38ه-) علی(رض) ابن عباس را به نیابت از خود به حج فرستاد و طبق نظر طبری تا زمان به شهادت رسیدن علی(رض) ابن عباس فرماندار بصره بود و در ایام خلافت علی(رض) و الی بصره دارای مجموعه‌ای همکار داشت که قاضی و رئیس پلیس و مسئول جمع آوری مالیات از زمره‌انان بودند و همچنین مجموعه ‌از شهرهای فارس تابع ولایت بصره بودند.
از آنچه گذشت برای ما روشن می‌شود که علی بن ابی طالب (رض) بعد از بیعت با مردم بلافاصله‌ابن عامر فرماندار عثمان در بصره را عزل کرد و به جایش عثمان بن حنیف را قرار داد، امّا واقعه جمل در بصره وضعیت بغرنج و پیچیده‌ای ایجاد کرد که در نتیجه ‌از بصره‌از تسلّط عثمان خارج شد و عثمان بن حنیف به ناچار بصره را تا وقتی که علی(رض) آمد ترک کرد و بعد از جنگ جمل علی(رض) امور بصره را سامان داد، (29)  همان طور که به دنبال حرکت خوارج نابسامانی‌هایی در بصره پدید آمد و همچنین در اثنای تلاش معاویه برای مسلط شدن بر بصره بحران در آن بوجود آمد، امّا با وجود این بصره همچنان به عنوان یکی از ایالت‌های تابع خلافت علی(رض) در دوران حکومتش باقی ماند و مخالفانش نتوانستند بر آن چیره شوند، (30)  و توانمندیهای فرماندهی و رهبری ابن عباس در بصره ‌آشکار گردید و ابن عباس(رض) از همراهی علی(رض) سودمند شد و از ایشان بسیار متأثر گردید و علی (رض) گاه گاهی به موعظه و راهنمایی و نصیحت وی می‌پرداخت تا جایی که ‌ابن عباس می‌گوید: بعد از سخن پیامبر خدا (ص) از سخن هیچ کسی چنان استفاده نبرده‌ام که‌ از نامه‌ی علی استفاده کردم و برایم نوشت بود: «انسان به خاطر از دست دادن آنچه نتوانسته به دست بیاورد ناراحت می‌شود و از موفقیت‌ها شاد می‌گردد، بنابراین باید برای موفقیت‌های آخرت شاد شوی و به خاطر از دست دادن امور آخرت متأسف شوی و برای آنچه ‌از دنیا به دست آورده‌ای نباید زیاد خوشحال شوی و به خاطر از دست دادن دنیا غمگین مباش و باید دغدغه خاطرت برای پس از مرگ باشد».(31)  
ابن عباس اهل شب زنده داری بود، از ابن ملیکه روایت است که گفت: از مکه تا مدینه با ابن عباس همراه شدم، او دو رکعت نماز می‌خواند، آنگاه نیمه شب بلند می‌شد و قرآن را با ترتیل می‌خواند و به شدت گریه می‌کرد و می‌نالید، (32)  و ایشان(رض) به قدری گریه می‌کرد و اشک می‌ریخت و اثر اشک‌هایش بر گونه‌هایش نمایان بود، از ابی رجاء روایت است که گفت: ابن عباس را دیدم در حالی که زیر چشمانش از فرط گریه کردن همچون تسمه‌های خشک کفش بود. (33)  همچنین ابن عباس روزهای دوشنبه و پنجشنبه روزه می‌گرفت، از سعیدبن ابی سعید روایت است که گفت: نزد ابن عباس بودم مردی آمد و گفت: ای ابن عباس، چگونه روزه می‌گیری؟ گفت: روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه می‌گیرم، گفت: چرا؟ چون اعمال در این دو روز به نزد خدا برده می‌شوند، بنابراین دوست دارم در حالی اعمال من نزد خدا برده شوند که روزه هستم. (34) 
ابن عباس بزرگ منش و سخاوتمند و بخشنده بود و جایگاه و مقام پیشکامان را گرامی‌می‌داشت، ابو ایوب انصاری(رض) گرفتار بحرانی مالی قرار گرفت و بدهکاری بر دوش او سنگینی می‌کرد، نزد ابن عباس رفت، ابن عباس خانه‌اش را برای او خالی کرد و گفت: با تو همان کاری می‌کنم که شما برای رسول خدا (ص) انجام دادی، سپس گفت: چقدر بدهکار هستی؟ ابوایوب گفت: بیست هزار، ابن عباس چهل هزار و بیست برده و هر چه در خانه داشت به او داد.(35) 
ایشان از شیواترین مردم بود و قدرت عجیبی در تفهیم شنوندگان داشت، اعمش می‌گوید: 
ابووائل به می‌گفت: ابن عباس که در موسم حج امیر ما بود سخنرانی کرد و از سوره‌ی نور آغاز کرد، آیه را می‌خواند و تفسیر می‌کرد، من می‌گفتم: تاکنون سخنی مثل سخن این مرد نشنیده‌ام، اگر فارس و روم و ترک‌ها سخنان او را بشنوند مسلمان می‌شوند، (36)  همچنین ابن عباس از زیباترین و شیواترین و آگاه ترین مردم بود، مسروق می‌گوید: هرگاه‌ابن عباس را می‌دیدم می‌گفتم: زیباترین مردم است و وقتی حرف می‌زد می‌گفتم شیواترین مردم است و وقتی حدیث می‌گفت، می‌گفتم بزرگ ترین مردم است، (37)  قاسم بن محمد می‌گوید: هیچگاه در مجلس ابن عباس سخن پوچی را نشنیده‌ام، (38)  و ایشان پیش از مرگ نابینا شد و در این مورد شعر سرود:
إن‌يأخذ الله من عيني نورهما
		ففي لساني وقلبي منهما نور

قلبي ذكي وعقلي غير ذي دخل
		وفي فمی‌صارم كالسيف مأثور(39)  

اگر خداوند نور چشمانم را گرفته، در زبان و قلبم روشنایی چشمانم باقی هستند. 
قلبم بیدار و عقلم سالم و زبانم چون شمشیر بران است. 
 ابن عباس(رض) نمونه شگفت انگیز یک عالم ربانی و رهبر ورزیده و فرمانده عادل است و او یکی از افراد موثر در حوادث زمان خود بود و خلاصه‌ اینکه‌ او یکی از بهترین نمونه‌ها و الگوها برای وارثان پیامبران است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سیر اعلام النبلاء 2/320
2) خلافة علی عبدالحمید علی ص 107، تاریخ طبری 5/492
3) تاریخ طبری 5/580
4) وقعه صفین منقری ص 105، الولایة علی البلدان 2/15
5) تاریخ طبری 6/56
6) الحلیه 10/318، تفسیر التابعین 1/376
7) المستدرک 3/53
8) تفسیر التابعین 1/377
9) تفسیر طبری 4/245، الدرالمنثور 1/571
10) فضائل الصحابه‌احمد 1/981 ش 140
11) تفسیر التابعین 1/37
12) طبقات ابن سعد 2/369
13) تفسیر التابعین 1/379، فضائل الصحابه 1555
14) طبقات ابن سعد 2/370
15) تفسیر التابعین 2/370
16) تفسیر التابعین 1/506
17) فصل الخطاب فی سیرة امیرالمؤمنین عمربن خطاب صلابی ص 220
18) تاریخ طبری 5/425- 431
19) اباطیل یجب ان تمحی من التاریخ ص 191
20) الفتنة الکبری (علی و بنوه) ص 121
21) منبع قبل ص 122
22) همان منبع ص 126
23) طبرانی ش 10587
24) تاریخ خلیفه بن خیاط ص 201، الولایة علی البلدان 2/16
25) الکامل فی التاریخ 2/351-352
26) تاریخ طبری 6/52-53
27) الاخبار الطوال، ص 205، الولایة علی البلدان 2/16
28) الولایة علی البلدان 2/16
29) الولایة علی البلدان 2/17
30) منبع سابق.
31) صفة الصفوة 1/327
32) سیر اعلام النبلاء 3/352
33) منبع سابق 3 /352
34) سیر اعلام النبلاء 3/352
35) سیر اعلام النبلاء 3/351، الحلیه 1/324
36) منبع سابق.
37) سیر اعلام النبلاء 3/351
38) منبع پیشین
39) منبع سابقوقتی عثمان(رض) به شهادت رسید ابوموسی اشعری از سوی ایشان فرماندار کوفه بود و بعد از آن که با علی(رض) بر خلافت بیعت شد، ایشان همچنان ابوموسی اشعری را بر فرمانداری کوفه باقی گذاشت و ابوموسی اشعری از مردم کوفه برای علی(رض) بیعت گرفت و موضع اهل کوفه را در نامه به اطلاع علی(رض) رسانید چنان که بسیاری از اهل کوفه بیعت کردند، (1)  و هنگامی‌که‌ امیر المؤمنین(رض) از مدینه به سوی عراق حرکت کرد به طور ویژه‌ای در مورد ابوموسی می‌پرسید و در میان راه مردی از اهل کوفه با ایشان دیدار کرد و امیرالمؤمنین(رض) از او در مورد ابوموسی سؤال کرد؟ او گفت: اگر خواهان صلح باشی ابوموسی مرد صلح است و اگر خواهان جنگ باشی او مرد جنگ نیست، امیرالمؤمنین گفت: سوگند به خدا که چیزی جز اصلاح نمی‌خواهم، مرد گفت: تو را با خبر کردم.(2) 
 بعداً روشن 