. 
د- اینکه معاویه بن ابی سفیان(رض) محمد بن ابوبکر را به مُثله تهدید کرد، یعنی خواست گوش و بینی او را ببرد و اینکه می‌گویند محمد بن ابی بکر را در لاشه ‌الاغی گذاشته و آتش زدند، هیچیک از این موارد با احکام شریعت سازگاری ندارند، اسلام از مُثله کردن و قطع گوش و بینی کشته شدگان کفار نهی کرده چه برسد به مسلمین، امام مسلم در صحیح خود از پیامبر(ص) روایت می‌کند که‌ ایشان(ص) هرگاه کسی را به عنوان امیر و فرمانده لشکری مقرر می‌کرد او را به تقوای الهی توصیه می‌کرد و سپس می‌فرمود:«به نام خدا در راه خدا بجنگید، با کسانی که به خداوند کفر ورزیده‌اند کار زار کنید، بجنگید و خیانت و عهد شکنی نکنید و گوش و بینی کشته شدگان را قطع نکنید و نوزاد و کودکی را به قتل نرسانید»(37) .
 شافعی می‌گوید: اگر مسلمین مشرکان را در جنگ اسیر کردند و خواستند آنها را بکشند، فقط گردنشان را بزنند و از این فراتر نروند، یعنی دست و پا و عضو کسی را قطع نکنند و شکم کسی را پاره ننمایند و کسی را نسوزانند و در آب غرق نکنند، چون پیامبر(ص) از قطع کردن گوش و بینی و اعضا نهی کرده ‌است، (38) . آیا می‌توان گفت که صحابه کرام(رض) با این دستور پیامبر(ص) مخالفت کرده‌اند؟ حال آن که‌ابن مسعود آنان را اینگونه می‌ستاید که: بهترین افراد این امت بودند، دلهایشان از همه ‌افراد امت پاک تر و علم و دانش آنان بیشتر و تکلفشان کمتر بود، آنان قومی‌بودند که خداوند آنان را برای همراهی پیامبرش و رساندن دینش انتخاب کرده بود، پس در کردار و رفتار خود را شبیه‌انان گردانید، قسم به پروردگار کعبه که‌ یاران محمد (ص) به راه راست بودند، (39)  و ابن ابی حاتم در مورد صحابه می‌گوید: خداوند به تمسک به رهنمود صحابه و گام زدن در مسیر آنان و پیروی از آنان فرمان داده‌ است، چنان که می‌فرماید: 
(وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيرًا) (نساء/115)
و هر کسی (راهی) جز راه مؤمنان در پیش گیرد، او را به همان جهتی که دوستش داشته ‌است، رهنمود می‌گردانیم و به دوزخش داخل می‌گردانیم و با آن می‌سوزانیم و دوزخ چه بد جایگاهی است.
صحیح‌ترین روایتی که در مورد سوزاندن محمد بن ابوبکر آمده روایتی است که طبری از حس بصری روایت می‌کند که گفت: این فاسق محمد بن ابوبکر در یکی از دره‌های مصردستگیر شد و دخل شکم الاغی قرار داده شد و آتش زده شد(40) ، این روایت مرسل است چون حسن بصری در واقع حضور نداشته‌است و همچنین نگفته‌این قضیه را از چه کسی نقل کرده، علاوه بر این در عبارت ذکر نشده که چه کسی او را سوزانده ‌است و همچنین حسن بصری محمد بن ابوبکر را به فسق متهم نمی‌کند در حالی آن که‌او خبر دارد که علی (رض) محمد بن ابوبکر را می‌ستود و مقدّم می‌داشت.(41) 
ه-- می‌گویند: علی(رض) گفته: فاسق پسر فاسق، یعنی منظورش معاویه بوده‌است، باید گفت که بیرون آمدن چنین کلماتی از زبان علی(رض) بعید به نظر می‌آید، زیرا علی(رض) با معاویه ‌اختلاف داشت نه با پدرش و ابوسفیان (رض) مسلمان شد و مسلمان خوبی بود و قبل از کشته شدن عثمان (رض) وفات یافت و در دوران فتنه‌ها زنده نبود(42)  و خداوند متعال می‌فرماید: 
(وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى) (فاطر/18): (هیچ کسی بار گناه کسی دیگر را به دوش نمی‌کشد). 
 صحابه بیش از همه مردم کتاب خدا را می‌دانستند و بیشتر از همه به آن پایبند بودند، پس چگونه چنین کاری به آنان نسبت داده می‌شود.(43)  
و- می‌گوید: وقتی عمروبن عاص محمد بن ابی بکر را خواست، معاویه بن حدیج (رض) این آیه را تلاوت کرد .(أَکُفَّارُکُمْ خَيْرٌ مِّنْ أُوْلَئِکُمْ أَمْ لَکُم بَرَاءةٌ فِي الزُّبُرِ)(قمر/43) 
آیا کافران شما از اینان بهترند؟! یا اینکه برای شما امّان نامه‌ای در کتاب‌ها (از سوی خدا) نازل شده‌است؟! . یعنی اینکه ‌او محمد بن ابی بکر و غیره را کافر قرار داده‌ است، در صورتی که چنین چیزی از صحابه کسی سراغ ندارد و اختلاف آنها با یکدیگر به جایی نرسیده بود که‌ یکدیگر را کافر بدانند و سعد بن ابی وقاص(رض) این مطالب را اینگونه توضیح می‌دهد و می‌گوید: «اختلافی که در میان ما پیش آمد به دین ما نرسید»(44)  و همچنین معاویه بن حدیج از لشکریان عمرو بن عاص(رض) بود و او نمی‌توانست خواسته‌ی فرمانده‌اش را رد کند.(45)  
ز- ابی مخنف روایت می‌کند که محمد بن ابوبکر گفت: عثمان (رض) ستم کرد و حکم قرآن را پشت سر انداخت ؛ باید بگویم نتوانستم به اصلی دست یابم که صحت نسبت دادن این سخن را به محمد بن ابوبکر اثبات نماید، امّا اظهار برائت عثمان (رض) از این مسائل چنان معروف است که نیازی به گفتن ندارد(46)  و در کتابم سیره عثمان(رض) به تفصیل در مورد آن سخن گفته‌ام.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ولاة مصر 45/46
2) فتوح البلدان ص 229، الولایة علی البلدان 2/12
3) النجوم الزاهره 1/103
4) منبع مذکور 1/104، سیر اعلام النبلاء 4/34
5) البدایة و النّهایة 8/303 و تاریخ ابن خلدون 4/1125
6) مرویات ابی مخنف ص 224
7) النجوم الزاهره 1/106
8) ولامصر ص 50، الولایة علی البلدان 2/13
9) الکامل فی التاریخ 2/356
10) مسلم کتاب الاماره 3/1518
11) تاریخ طبری، منهج علی فی الدعوة الی الله ص 282
12) الکامل فی التاریخ2/357، الولایة علی البلدان 2/13
13) تاریخ طبری 6/11
14) تاریخ خلیفه بن خیاط، ص 19، تاریخ طبری 6/5
15) تاریخ طبری 6/7 تا 18
16) تاریخ یعقوبی 2/194
17) مروج الذهب 2/420 الثقات 2/297
18) الکامل 2/409 تا 414
19) نهایة الارب 20/107 – 112
20) تاریخ ابن خلدون 4/1126-1128
21) النجوم الزاهره 1/107-112
22) مسند ابی عوانه 40/113 مسلم 3/1458
23) حاکم می‌گوید برای اهل شام همچون مالک برای اهل مدینه‌است، تهذیب التهذیب 4/60
24) تاریخ طبری 6/76
25) تاریخ دمشق 16/360
26) البدایة و النّهایة 8/16
27) فتاوی ابن تیمیه 35/37
28) صحیح مسلم 3/1480
29) مرویات ابی مخنف فی تاریخ الطبری ص 412
30) تاریخ و مشق 13/261
31) فتنة مقتل عثمان 1/209
32) مرویات ابی مخنف فی تاریخ الطبری ص 243
33) مرویات ابی مخنف 244، تهذیب الکمال 6/97
34) مرویات ابی مخنف ص 244
35) فتنة مقتل عثمان 1/209
36) البدایة و النّهایة 7/193
37) مسلم 3/1357
38) الام 4/162، و نگاه کن به‌اثار العرب فی الفقه‌الاسلامی‌ص 479
39) حلیه‌الاولیا 1/305
40) المعجم الکبیر 1/84
41) الاستیعاب 3/348
42) سیر اعلام النبلاء 2/105، مرویات ابی مخنف فی تاریخ الطبری ص 248
43) مرویات ابی مخنف ص 247
44) فضائل الصحابه 2/751 و مرویات ابی مخنف ص 248
45) مرویات ابی مخنف ص 248
46) منبع سابق.زمانی که عبدالله بن عامر والی بصره ‌آنجا را ترک کرد و به سوی مکّه رهسپار شد، امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (رض) عثمان بن حنیف انصاری را به جای او به فرماندار بصره منصوب کرد، عثمان بن حنیف انصاری از منطقه‌اگاه بود، زیرا قبلاً عمر (رض) او را برای تعیین مقدار خراج به آن جا فرستاده بود، (1)  عثمان بن حنیف به سوی بصره رفت و بدون جنگ وارد آن جا شد، امّا اهل بصره به سه گروه تقسیم شدند: گروهی بیعت کردند و وارد جماعت شدند و گروهی کناره‌گیری نمودن