مان (رض) کشته شده و جسدش روی زمین افتاده و هنوز دفن نشده ‌است. مردم از نزد او منصرف شدند تا وقتی که عثمان(رض) به خاک سپرده شد، بعد از آن باری برگشتند و از من خواستند که با آنها بیعت نمایم، گفتم: بار خدایا از آنچه می‌خواهم انجام دهم می‌ترسم، تصمیم گرفتم و بیعت کردم، وقتی مردم گفتند: امیرالمؤمنین گویا قلبم شکافته شد و اشک از چشمانش سرازیر گشت(13)  در همین معنا علی اقوال زیادی دارد(14)  که ‌آن را در کتابم (تیسیر الکریم المنان فی سیرة امیرالمؤمنین عثمان بن عفان) گرد آورده‌ام.(15)  
2- گفته‌ی قیس بن سعد: «ای مردم ما با کسی بیعت کرده‌ایم که بعد از پیامبر (ص) بهترین فرد است....» این سخن مردود است، چون ثابت است که ‌ابوبکر و عمر از علی برتر هستند و این مسئله‌ای بود که در آن زمان هیچ کسی از صحابه و از دیگران در آن شکی نداشتند، بنابراین نسبت دادن این سخن نه به قیس و نه به هیچ کدام از صحابه و تابعین درست و صحیح نیست و این نظریه فقط در میان شیعیان امّامیه‌ی اخیر انتشار یافته ‌است(16) ، ابن تیمیه فرمود: شیعیان گذشته ‌اتفاق نظر داشتند بر اینکه‌ ابوبکر و عمر از علی (رض) برتر هستند، (17)  و دلایل زیادی هست که بیانگر این هستند که ‌ابوبکر و عمر از علی (رض) برترند، از جمله ‌ابن عمر روایت می‌کند که ما در زمان پیامبر (ص) از بین مردم انتخاب می‌کردیم، قبل از همه ‌ابوبکر و پس از او عمر و سپس عثمان را برتر می‌دانستیم.(18)  احادیث زیادی در این مورد آمده ‌است، (19)  حقیقت امر همان طور که قبلاً در روایات صحیح گفته شد این است که معاویه ‌از امیرالمؤمنین خواست قاتلان عثمان را به او تحویل دهد و امیر المؤمنین علی (رض) را به کشتن عثمان متهم نکرد.
3- نامه معاویه به قیس بن سعد و اشاره به اینکه علی در کشتن عثمان طرف ماست، نسبت دادن چنین سخنی به معاویه صحت ندارد، چون بی گناهی علی چنان که قبلاً گفته شد واضح است و معاویه ‌از این بی خبر نبود و می‌دانست که علی بی گناه ‌است، چه برسد به اینکه به قیس بن سعد بگوید که علی این کار را کرده‌ است. 
محمدبن سیرین یکی از بزرگان تابعین و از کسانی که در آن روزگار می‌زیسته، می‌گوید: عثمان کشته شد و هیچ کسی را سراغ ندارم که در آن وقت علی را به کشتن او متهم کرده باشد(20)  همچنین می‌گوید روزی که عثمان کشته شد خانه پر از جمعیت بود، عبدالله بن عمر و حسن بن علی در حالی که شمشیر بر گردن آویخته بود در میان حاضران بودند، امّا عثمان قاطعانه از آنها خواست که نجنگند.(21)  
ابن شیبه از محمد بن حنیفه روایت می‌کند که علی گفت: خداوند قاتلان عثمان را در کوه و دشت و خشکی و دریا لعنت کند و نصوص زیادی با این مفهوم در این زمینه‌ آمده ‌است، (22)  که بر این تاکید می‌نمایند که همه می‌دانستند که علی(رض) به خاطر کشته شدن عثمان ناراحت بود.(23)  
4- امّا آنچه در مورد اتهام معاویه ‌انصار را به خون عثمان، نسبت دادن چنین سخنی به معاویه درست نیست، چون معاویه می‌دانست که‌ انصار همه برای دفاع از عثمان به پا خواستند، ابن سعد روایت می‌کند که زیدبن ثابت(رض) نزد عثمان (رض) در حالی که در محاصره بود آمد و گفت: این انصار دم دروازه هستند، اگر می‌خواهی ما دوباره‌ یاوران خدا می‌شویم، می‌گوید: عثمان گفت: جنگ نه.(24)  
5- اینکه می‌گوید: معاویه نامه‌ای را به دروغ به قیس نسبت می‌داد، این دروغی است که سرزدن چنین کاری از معاویه پذیرفته نیست چون عرب‌ها دروغ را از زشت ترین صفاتی می‌دانستند و افراد بزرگوار و با شخصیت از آن دوری می‌کردند، ابوسفیان روزگاری که مشرک بود و هرقل از او در مورد پیامبر (ص) سؤال کرد، ابوسفیان می‌گوید: سوگند به خدا اگر از شرم که دروغی برایم ثبت می‌شود چیزهائی را به دروغ به او نسبت می‌دادم.(25)  پس عرب‌ها اینگونه‌از دروغ دوری می‌کردند، در حالی که دروغ نزد مسلمین زشت تر بود بیشتر از آن پرهیز می‌کردند و کسی نمی‌تواند بگوید: او می‌خواست دشمن را فریب دهد و جنگ یعنی فریب دادن، چون فریب دادن دشمن به معنای دروغ گفتن نیست و معاویه هوشیارتر از این بود که چنین کاری بکند.(26)  
6- روایت این همه نامه بین قیس و معاویه و علی(رض) به صورت پی در پی و با این دقت خواننده را دچار تردید می‌کند، چون ناقل آن مشخص نیست و کسی او را نمی‌شناسد.(27)  
دکتر یحیی الیحیی می‌گوید: همه بر این اتفاق دارند که قیس بن سعد بن عباده(رض) از سوی علی(رض) به فرماندار مصر منصوب گردیده ‌است(28)  همه کسانی که شرح حال قیس بن سعد را نوشته‌اند این تفاصیل را ذکر نکرده‌اند، (29)  یعنی تفاصیلی که‌ابو مخنف در روایاتش بیان کرده دیگران آن را ذکر نکرده‌اند و حتی مورخین معتبر مصری به ان اشاره‌ای نکرده‌اند(30)  و حال آن که ‌ابن اثیر و ابن کثیر و ابن خلدون و ابن تغری بردی همه بعد از حذف و اختصار روایت ابی مخنف را از طبری نقل کرده‌اند، (31)  و کندی از عبدالکریم بن حارث روایت می‌کند که گفت: وقتی جایگاه قیس بر معاویه گران آمد برای بعضی از بنی امیه در مدینه نوشت که خداوند به قیس بن سعد پاداش نیک دهد و این را پنهان کنید، زیرا می‌ترسم اگر علی از ارتباط او با گروه ما خبر شود او را عزل کند. آنگاه خبر به علی رسید، کسانی از سران اهل عراق و مدینه که با او بودند به او گفتند: قیس تغییر یافته، علی گفت: وای بر شما او چنین نکرده ‌است مرا بگذارید، گفتند: او را حتماً عزل کن چون او تغییر کرده ‌است و همچنان اصرار ورزیدند تا آن که علی به قیس نوشت: می‌خواهم در کنارم باشی چون به تو نیاز دارم، بنابراین کسی را به جانشین خود تعیین کن و نزد من بیا، (32) 
دکتر یحیی الیحیی در کتاب ارزشمندش «مرویات ابی مخنف فی تاریخ الطبری » این روایت را ترجیح داده ‌است و می‌گوید: به دلایل ذیل این روایت راجح است:
1- ناقل این روایت اهل مصر است و او اوضاع کشورش را از دیگران بهتر می‌داند.
2- این روایت را مورخ مصری نقل کرده‌است.
3- از چیزهای عجیب و غریب خالی است.
4- متن روایت با سیره ‌این مردان همخوانی می‌کند.
5- در روایت بیان شده که علی در عزل کردن قیس متردّد بود تا اینکه مردم او را تحت فشار قرار دادند، آنگاه خواست که قیس پیش خودش بماند و اینگونه فرمانده ماهر در زمان جنگ فرماندهان ماهر را از خود دور نمی‌کند.(33)  
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ولاه مصر کندی ص 42-43، الولایه علی البلدان 2/9
2) ولاة مصر کندی ص 44، النجوم الزاهرة 1/94
3) الکامل فی التاریخ 2/354
4) الولایة علی البلدان2/10 به نقل از نهایة الارب فی تاریخ العرب نویری
5) تهذیب تاریخ دمشق 4/39
6) الکامل فی التاریخ 2/354
7) ولاة مصر ص 44، الکامل 2/354
8) ولاة مصر ص 44
9) الولایة علی البلدان 2/11، النجوم الزاهرة 1/98
10) الولایة علی البلدان 2/11
11) الکامل 2/355، الولایة علی البلدان 2/11
12) تاریخ ابن عساکر، شرح حال عثمان ص 395
13) المستدرک 3/95، 103
14) مرویات ابی مخنف دکتر یحی الیحیی ص 211
15) عثمان بن عفان صلابی ص 407-409
16) مرویات ابی مخنف ص 211
17) منهاج السنة1/4 2111 
18) بخاری ش369