رام مهلت داد و بعد از آن در وضعيت جنگي در مقابل مسلمانان قرار خواهند گرفت.
(فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ) (توبه/5).
هنگامی‌كه ماههاي حرام (كه مدّت چهار ماهه ‌امان است) پايان گرفت، مشركان (عهدشكن) را هركجا بيابيد بكشيد و بگيريد و محاصره كنيد و در همه كمينگاهها براي (به دام انداختن) آنان بنشينيد. اگر توبه كردند و (از كفر برگشتند و به اسلام گرويدند و براي نشان دادن آن) نماز خواندند و زكات دادند، (ديگر از زمره شمايند و ايشان را رها سازيد و) راه را بر آنان باز گذاريد. بيگمان خداوند داراي مغفرت فراوان (براي توبه كنندگان از گناهان) و رحمت گسترده (براي همه بندگان) است.
به همين علّت پيامبر(ص) به علی(رض) دستور داد كه در موسم حج در حضور مشركان اعلام كند كه همه‌ي پيمانها پس از پایان مدّت تعيين شده تمام می‌شود. اين اعلام جهت رعايت – رسم متعارف بين عربها بود؛ در آن زمان رسم بر اين بود كه سردار قبيله‌يا‌يكي از مردان نزديك وي اقدام به چنين كارهايي می‌كرد و اين رسم با قوانين اسلامی‌منافاتي نداشت، بنابراين رسول خدا(ص) كه متوجّه‌ اين موضوع بود، علي را فرستاد تا اين كار را به نمايندگي از ايشان انجام دهد و به همين علّت علي مأمور شد كه‌ آيات اوّل سوره‌ي برائت را ابلاغ كند و اين مأموريّت علي هيچ ربطي به موضوع سزاوارتر بودن ايشان به خلافت ندارد، امّا روافض گمان كرده‌اند كه ‌اين موضوع اشاره‌اي به مستحق‌تر بودن علي به خلافت بوده ‌است. دکتر ابوشهبه مي‌گويد: نمي‌دانم چگونه‌ از اين قول ابوبكر، غفلت ورزيده‌اند كه خطاب به علي گفت: «به عنوان امير فرستاده شده‌اي‌يا مأمور؟! » و چگونه ممكن است مأمور از امير، به خلافت سزاوارتر باشد؟؟؟(6) .
اين حج در واقع زمینه‌سازی بود براي حج بزرگ یعنی حجه‌الوداع و در حج ابوبكر، اعلام گردید كه ديگر دوران بت و تندیس‌‌ها به پايان رسيده‌است و اكنون مرحله‌اي جديد آغاز شده که مردم وظیفه‌ای ندارند جز اینكه شريعت خدا را بپذيرند، پس از انتشار این اعلامیه قبايل عرب‌يقين حاصل كردند كه قضيه جدّي است و دوران بت پرستي به پايان رسيده‌است. بعد از اين، قبايل عرب هيئتها و نمايندگانشان را به مدينه فرستادند و رسماً اعلام مسلمان شدن و گرویدن به ‌اسلام و پذیرش توحيد ‌کردند(7) .
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سيرۀ النبويه، ابی شهبه 2/536، دراسات في عهد النبوۀ، ص22.
2) نظرۀ النعيم 1/98، الطبقات الكبري 2/168.
3) مسند إمام احمد، الموسوعة الحدیثیة ش/594، اين حديث صحيح است.
4) سيرۀ النبویة أبوشهبه 2/537.
5) نضرۀ النعيم1/399.
6) السيرۀ النبوية ابوشهبه 2/540، صحيح السيرۀ /624.
7) قرائۀ سياسيۀ للسيرۀ النبويۀ/283.علم کالبد شکافی (که در موضوع شناسایی ترکیب بدنی و اعضای جسد است)، علم روانشناسی، علم اخلاق و علم جامعه شناسی بر این حقیقت تأکید دارند که خون و ژنتیک در اخلاق، رفتار، صلاحیّتها، استعدادها و توانایی‌های نسلها تا حد زیادی در بیشتر حالتها مؤثّر است و این تأثیر‌ها از سه جهت قابل درک است:
الف – ارزش‌ها و الگوهایی وجود دارد که همواره پدران، اجداد و بزرگان خانواده به ان ایمان دارند و بطورجدّی به آن پایبند هستند و تلاش می‌کنند آن را حفظ نمایند. برای آن ارزش قائلند و همواره ‌آنها را مورد ستایش و تمجید قرار می‌دهند و هر کس از فرزندان خانواده‌ از این ارزش منحرف باشد، انسانی منحرف و نابهنجار به شمار می‌رود و معتقدند مخالفت با رسوم آباء و اجدادی نقص و عیب است و به باور اینها نداشتن جوانمردی و نافرمانی پدران گناهی در حقّ آنان است که هرگز در قوانین عرفی و ارثی خانواده بخشیده نخواهد شد.
ب – داستانها و حکایات زندگی پدران و بزرگان خانواده در قهرمانیها، جوانمردیها و مبارزات، رفتار نیکو، بزرگی، سخاوت و حمایتشان از مظلومان و مستضعفان، نسلها به یکدیگر منتقل می‌کنند و این مسئله را جزء افتخاراتشان می‌دانند و نقل این حکایات از آغاز سنین کودکی تا جوانی و در نهایت تا پیری ادامه دارد، لذا در تکامل فهم، شعور و تعیین مقیاسهای بزرگی و جوانمردی و نیکی کردن در حق پدران و حمایت از شهرت خانواده و نسل و نسب مؤثّر است. 
ج – همواره پیوند خونی و ارثی در اعضای خانواده نسل اندر نسل تأثیر دارد. بویژه خانواده‌ای که در پی حفظ نسب و اصالتش باشد و این همان چیزی است که علم نژاد شناسی آن را تأیید می‌کند.(1)  بدیهی است که‌این قاعده‌ای مطلق نیست که مانند سنّتهای الهی استثنا نداشته باشد، چون خداوند متعال درباره‌ی سنّت‌های خود می‌فرماید: 
(فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا) (فاطر/43)
یعنی: هرگز دگرگوني و تبديلي در شيوه رفتار خدا (در معامله با ملّتها) نخواهي‌يافت و هرگز نخواهي ديد كه روش خدا تغيير مسير و جهت دهد.
 پیامبر(ص) با اشاره به همین موضوع می‌فرماید: «الناس معادن کمعادن الفضة و الذهب خیارهم فی الجاهلیه خیار هم فی الاسلام إذا فقهوا»(2) . 
یعنی: مردم معدنهایی همچون معادن نقره و طلا هستند، بهترین‌شان در جاهلیّت، بهترینشان در اسلام هستند. به شرطی که (دین را به خوبی) فهمیده باشند.
 نیز می‌فرماید: «من بطأ به عمله لم‌يسرع به نسبه» (3) یعنی: هر کس عملی نداشته باشد، نسبش به تنهایی برایش کاری از پیش نمی‌برد.
شایان ذکر است که در پیوند نسبی هیچ گونه قداست و موروثیّتی وجود ندارد تا بدین وسیله دین یا رهبری معنوی و علمی‌به خانواده‌ای مشخص داده شود و یا خانواده‌ای رهبری دینی، معنوی و علمی‌ امّت را به صورت دائمی ‌احتکار کند. این مسئله‌ای است که جهان در گذشته‌ی- قبل از اسلام – از فساد اجتماعی، رفتار خشک استبداد بی حد و حصر و سوء استفاده‌های مادّی منحرف، در رنج و مشقّت بوده‌ است. کتاب‌های تاریخ مملو از این گونه‌ اعمال حاکمان و شاهان ارثی است و گواهی مورخین در خصوص اعمال، رفتار و نحوه‌ی حکمرانی امپراتوران ارثی روم و ایران (ساسانی) و در جامعه‌ی یونان قدیم و هند و غیره مؤیّد این حقیقت است.
با توجّه به آنچه درباره‌ی اهمیّت خانواده‌ یادآور شدیم، شایسته ‌است به وضعیّت خانواده، اجتماع و نژادی که علی (رض) در آن بدنیا آمده ‌اشاره کنیم، تا روشن شود چه‌امتیازات و ویژگیهایی از نگاه عادات رسوم‌ها و سنّتها و میراث اخلاقی و معنوی داشته ‌است و بدانیم که خانواده و طایفه‌ او در نظر اعراب چه‌ارزش و فضیلتی داشته ‌است، بنابراین نخست از قریش و سپس از بنی‌هاشم شروع می‌کنیم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المرتضی، ندوی (19-20).
2) مسند احمد (539/2) ا