---------------------------------------------------------------------------------------
1) مصنّف عبدالرّزّاق (10/72)بدعت داستان گویان در دوران علی (رض) پدید آمد و صحابه و تابعین با آن مخالفت ورزیدند، محمد بن وضّاح از موسی بن معاویه روایت می‌کند که گفت: ابن مهدی از سفیان و او از عبیدالله بن نافع روایت می‌کند که گفت: نه در زمان پیامبر (ص) و نه در زمان ابوبکر و نه در زمان عمر و نه در زمان عثمان داستانسرایی می‌شد، داستان برای اولین بار بعد از وقوع فتنه و جنگ پدید آمدند و داستان گویان واعظ‌هایی بودند که برای وعظ و نصیحت مجالسی ترتیب می‌دادند که شبیه مجالس علمی ‌بود، آنان در این جلسات با تعریف حکایات و داستانهای اسرائیلی و امثال آن برای مردم موعظه می‌گفتند: داستانهایی که ‌اساسی نداشتند و یا کاملاً ساختگی بودند و یا به گونه‌ای بودند که عقل عموم مردم آن را درک نمی‌کرد، امیرالمؤمنین علی (رض) واغطان را منع کرد، چون چیزهای عجیب و غریبی را که عقل افراد عامی‌درک نمی‌کرد و نمی‌دانستند به خورد مردم می‌دادند،(1) امیر المؤمنین به کسانی که علم و دانش شرعی داشتند، اجازه داد که برای مردم داستان بگویند. 
زندگی امیر المؤمنین در جامعه دعوت به توحید و مبارزه با شرک بود، او بسیار می‌کوشید نامها و صفات والا و با عظمت خداوند را به مردم بیاموزد و دلهایشان را فقط به خدا مرتبط نماید و آنان را به نعمت‌های الهی تذکر دهد و ایشان را به شکرگذاری‌های خداوند تشویق کند و ایشان با جدیت و پشتکار تمام می‌کوشید تا آثار جاهلیت را بزداید و از بین ببرد و در این راستا از همه وسیله‌های دعوت از قبیل سخنرانی و موعظه و شعر و حکمت استفاده می‌کرد و هیچگاه جدا و به دور از مردم زندگی نکرد، بلکه ‌او با اخلاق و دانش و راه و روش خویش در میان مردم می‌زیست. 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) دراسات فی الأهواء و الفرق و البدع ص 239.وقتی علی (رض) زمام خلافت را به دست گرفت وظیفه پلیس یکی از وظایف مهم و معروف در دولت به شمار می‌رفت، داستنهایی که‌از نقش پلیس در دوران خلافت علی (رض) سخن می‌گویند بسیارند، از آن جمله ‌اینکه ‌اصبغ بن نباته روایت می‌کند: جوانی نزد علی بن ابی طالب از چند نفر شکایت کرد که‌ اینها همراه پدرم به سفری رفته‌اند و همه بازگشته‌اند جز پدرم، وقتی خبر او را از آنها پرسیدم گفتند: مرده‌ است، در باره‌ی مالش از آنها پرسیدم. گفتند: هیچ چیز از خود باقی نگذاشته و حال آن که پدرم مال فراوانی به همراه داشت و ما دعوای را نزد شریح بردیم، او آنها را سوگند داد و رهایشان کرد. آنگاه علی (رض) پلیس را فراخواند و برای هر متهم‌دو نفر را موظف کرد و به آنان توصیه نمود که ‌اجازه ندهند افراد متّهم به هم نزدیک شوند و با همدیگر حرف بزنند و منشی و نویسنده‌اش را فراخواند و یکی از متّهمان را احضار کرد و فرمود: مرا از ماجرای پدر این جوان آگاه کن، کدام روز هماره شما به سفر رفته‌ است؟ و در کجا در پیاده شدید؟ و چگونه راه را سپری کردید؟ و به چه دلیل او وفات یافت؟ و مالش چگونه‌از دست رفت؟ و او را پرسید که چه کسی او را غسل داد و دفنش کرد و چه کسی بر او نماز خواند و در کجا دفن گردید؟ و پرسش‌هایی دیگر از این قبیل را مطرح کرد و کاتب همه را می‌نوشت، آنگاه علی (رض) تکبیر گفت و حضار نیز تکبیر گفتند و متّهمان چیزی نمی‌دانستند جز اینکه فکر می‌کردند، دوستشان علیه ‌آنها اعتراف کرده‌ است، سپس بعد از آن که متّهم اولی را از مجلس خود به جای دیگر فرستاد، یکی دیگر از متهمان را فراخواند و او را همانند دوستش مورد پرس و جو قرار داد، سپس دیگری را به همان روال فرا خواند تا اینکه‌ از گفته‌های همه‌آنها اطلاع یافت و دید که هر کدام سخنانی بر خلاف سخنان دوستش می‌گوید، سپس دستور داد تا متّهم اولی را دوباره بیاورند، وقتی او را آوردند، علی (رض) فرمود: ای دشمن خدا با توجه به آنچه ‌از دوستانت شنیدم به لجاجت و دروغگویی تو پی بردم و جز راستگویی هیچ چیزی تو را از مجازات نجات نمی‌دهد، سپس فرمان داد او را به زندان ببرند و تکبیر گفت و حُضّار همراه ‌او تکبیر گفتند، وقتی دوستان او وضعیت را دیدند در اینکه دوستشان علیه‌ آنان اعتراف کرده هیچ شکی به خود راه ندادند، آنگاه علی (رض) یکی دیگر از آنها را فراخواند و او را تهدید کرد، سپس ‌او گفت: ای امیرالمؤمنین سوگند به خدا از کاری که‌آنها کردند ناخوشنود بودم، سپس همه را فراخواند و آنها اقرار کردند و داستان را تعریف کردند و بعد آن یکی را که در زندان بود فراخواند و به او گفتند: دوستانت اعتراف کرده‌اند و تو را چیزی جز راستگویی نجات نمی‌دهد، آنگاه ‌او به همه‌ آنچه که دوستانش اقرار کرده بودند، اقرار کرد و آن وقت علی (رض) اموال مقتول را از آنها پس گرفت و دیه‌اش را نیز از آنان گرفت. (1) 
این داستان حاوی مفاهیم و رهنمودهای زیادی است که برای محققین مفید است و نشانگر این است که در زمان علی زندان و افراد پلیس وجود داشته‌اند(2) .
 امیر المؤمنین در کوفه زندانی ساخت و آن را نفاع نامید که ساختمان آن خیلی محکم نبود و زندانیان از آن بیرون می‌آمدند، سپس آن را منهدم کرد و به جای آن زندانی دیگر ساخت و آن را مخیس (پاکسازی)(3)  نامید و مخارج و خوراک و پوشاک زندانیان را در زمستان و تابستان فراهم می‌کرد (4) .
همچنین امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (رض) سرباز و پلیس‌هایی داشت که برخی از آنان عبارتند از: ابوالهیاج اسدی و قیس بن سعدبن عبّاد، و معقل بن قیس الریاحی و مالک بن خبیب یربوعی، واصبغ بن نباته مشاجعی و سعیدبن ساریه بن مره خزاعی و یکی از وظیفه‌های اجتماعی پلیس کمک کردن به نیازمند و رسیدن به داد ستمدیده و نیز راهنمایی فرد گمشده و سرگردان و خوراک دادن به مستمندان و کمک و مهربانی و دیگر همکاری‌های انسان دوستانه بود که برای رضامندی خداوند انجام می‌شوند.
از اینجا برای ما روشن می‌گردد که نیروهای امنیتی در عصر خلفای راشدین نقش مهمی‌در ارائه خدمات عمومی ‌به جامعه‌ ایفا کرده‌اند و نقش منحصر به بخش امنیتی نبوده، گرچه بخش امنیتی اهمیت زیادی دارد. 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الطرق الحکیمة ص 49.
2) ولایة الشرطة فی الاسلام، دکتر نمر الحمیدانی ص 107
3) این نامگذاری به صورت دیمی‌و بی حساب و کتاب نبود، بلکه‌از روی هدف چنین نامگذاری شده بود زیرا نافع یعنی سودمند و مخیس یعنی پاکسازی.
4) ولایة الشرطة فی الاسلام، دکتر نمر الحمیدانی ص 108.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:307.txt">مبحث اول: مؤسسه مالی</a><a class="folder" href="w:html:308.xml">مبحث دوّم: مؤسّسه‌ی قضائی</a><a class="folder" href="w:html:326.xml">مبحث سوم: فقه‌امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب(رض)</a><a class="folder" href="w:html:344.xml">مبحث چهارم: حجیت قول صحابی و خلفای راشدین</a></body></html>در دوران علی بن ابی طالب (رض) تغییر قابل ذکری در سیاست مالی دولت اسلامی‌ به وجود نیامد جز اینکه ‌ام