د مردی بود که رو به اقبال می‌رفت، و از روزی که عمر شهید شد، اسلام مانند مردی بود که رو به ادبار می‌رود، عمر (رض) در سال ششم مسلمان شد و او چهلمین مرد مسلمان بود و پیغمبر ص و یارانش به مسلمانی عمر زیاد شادمان شدند.
عبدالله بن مسعود گفت: ما در خانه نمی‌توانستیم نماز بخوانیم، تا این که عمر مسلمان شد و به دفاع از ما برخاست و کفار ما را در نماز آزاد گذاشتند، قبل از مسلمان‌شدن عمر (رض) پیغمبر و یارانش پنهانی عبادت می‌نمودند، تا این که عمر مسلمان شد و خبر اسلام عمر مایه خوش وقتی پیغمبر شد، و اصحاب پیغمبر از شادمانی @الله اکبر! گفتند.
عمر (رض) از همان روز که مسلمان شد، اسلام خود را ظاهر ساخت و در تمام مجالس قریش مسلمانی خود را اعلام نمود، قبل از مسلمان‌شدن هم از بزرگان قریش بود و سفارت به او واگذار شده بود. حضرت رسول عمر را یکی از «عشره مبشره» به حساب آورد، و به این ده تن نوید داد که قطعاً به بهشت می‌روند، این ده تن: ابوبکر، عمر، عثمان، علی، طلحه، زبیر، سعید، سعد، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبیده بن الجراح (رض) هستند.
چنانکه در روایت ابوداود، ترمذی، نسایی و دیگران به ثبوت رسیده است، از حیث علم در بلندترین پایه علمی بود، و علماء بر بسیاری علم و فورفهم و عظمت زهد او اجماع کرده اند، از بین صحابه افراد بسیاری حدیث پیغمبر را از عمر روایت کرده اند، ازین جمله: عثمان بن عفان، علی بن ابی طالب، طلحه، سعد، عبدالرحمن بن عوف، ابوذر، ابن عباس، ابن الزبیر، ابوموسی اشعری، ابن مسعود، جابر بن عبدالله، عمرو بن عنبسه» ابولبابه، عمرو بن العاص، براء بن عازب، ابوسعید خدری، ابوهریره، ابن السعدی، عقبة بن عامر، نعمان بن بشیر، عدی بن حاتم، یعلی بن امیه، سفیان بن وهب، عبدالله بن سرجس، فضاله بن عبید، شداد بن أوس، سعید بن العاص، کعب بن عجره، مسور بن مخرمه، سائب بن یزید، فلتان بن عاصم، خالد بن عرفطة، اشعث بن قیس، ابوامامة الباهلی، عبدالله بن انیس، بریده الاسلمی، عبدالله بن الارقم، جابر بن سمره، حبیب بن مسلمه، عبدالرحمن بن ابزی، عمرو بن حریث، طارق بن شهاب، معمر بن عبدالله، المسیب بن حزن، سفیان بن عبدالله، ابوالطفیل، عائشه، حفصه (رض) و اینها همه صحابه پیغمبرند.
از تابعین افرادی بسیار از عمر حدیث پیغمبر را روایت کرده اند، از آن جمله: مالک بن أوس، عاصم بن عمر، علقمه بن وقاص، ابوعثمان النهدی، اسلم مولاهم، قیس بن ابی حازم، و مردمان بسیاری و همه اجماع دارند، بر بسیاری علم و وفورفهم و زهد و تواضع عمر و مهربانی او با مسلمانان و انصاف او و حق‌گرایی اش و تعظیم‌نمودنش نسبت به آثار پیغمبر و سخت‌گیری او در پیروی از پیغمبر و اهتمام به مصالح مسلمانان و گرامی‌داشتن اهل فضل و خیر.
و چنانکه یاد شد، محاسن و خوبی‌های او بیش از آن بود که به شمار درآید، و گفتار سلف در باره علم عمر معروف است. عبدالله بن مسعود در روز شهادت عمر گفت که @عمر تسعةُ أَعشار العلم! یعنی: عمر نه دهم علم است.
از علی بن ابی طالب (رض) روایت شده است که گفت: همه آنهایی که از مکه به مدینه هجرت کردند هجرت‌شان پنهانی بود؛ مگر عمر بن الخطاب که موقعی که قصد هجرت نمود، شمشیر را به کمر بست و کمان را به دوش خود آویزان کرد و تیرهایی چند در دست نهاد و به سوی کعبه آمد، و در حالی که بزرگان قریش کنار کعبه نشسته بودند، هفت بار دور کعبه طواف کرد و دگر دو رکعت نماز نزد مقام ابراهیم خواند.
پس از آن به حلقه‌های قریش یعنی: به مجالس قریش آمد و گفت: همه روسیاه شدید، کسی که بخواهد مادرش داغ‌دار شود و فرزندش یتیم گردد و زنش بیوه شود، پشت این درّه مرا ملاقات کند، هیچ یک از آنها جرأت نکرد او را دنبال کند.
عمر (رض) از روزی که مسلمان شد، حضرت را رها نکرد و در تمام مشاهد از بدر و بعد آن همیشه با پیغمبر بود.
جمله احادیثی که از او روایت شده است، پانصد و سی و نه حدیث است که از این جمله: بخاری و مسلم بر بیست و شش حدیث اتفاق دارند، و بخاری به تنهایی سی و چهار حدیث و مسلم به تنهایی بیست و یک حدیث روایت کرده ا ند، و بقیه در دیگر کتب حدیث روایت شده است.
اما زهد و تواضع عمر (رض) که عموم مردم از نظر اطلاع برآن یکسانند در موقع خلافتش جامه اش چهارده وصله داشت، در روزی که دنیا در برابر هیبتش می‌لرزید و شرق و غرب را در نور دیده بود، دخترش حفصه همسر پیغمبر ص آب گوشتی برای او آورد که برآن کمی روغن زیتون ریخته بود، عمر گفت: دو خورش در یک ظرف؟ نخواهم خورد تا روزی که خدا را دیدار کنم.
اما فضایل عمر (رض) در احادیث صحیح وارد شده است، امام نووی می‌فرماید که بیش از آن است که به شمار آید، از آن جمله حدیث عشره مبشره است که در سنن ابی‌داود و ترمذی و نسایی و غیره وارد است، و حدیث ابوموسی أشعری که مشهور است و در صحیح بخاری و مسلم نیز آمده است که حضرت فرمود: @افتح لَهُ! یعنی لعمر و @بَشَّرْهُ بِالجَنَّة! یعنی: در را برای عمر بگشای و او را مژده ورود به بهشت بده. در صحیح بخاری و مسلم از ابوسعید خدری روایت شده است که پیغمبر ص فرمود: @بينما أنا نائم رأيت الناس يعرضون علي وعليهم قميص فمنها ما تبلغ الثدي ومنها ما دون ذلك وعرض علي عمر بن الخطاب وعليه قمص يجره. قالوا فما أولته يا رسول الله؟ قال: الدين!. به معنی: حضرت فرمود: در خواب بودم که دیدم مردم را به من نشان می‌دهند، و این مردم جامه‌هایی به تن دارند؛ از آن جمله جامه‌هایی است که به پستان رسیده و جامه‌هایی که کمتر از آن بود بر تن‌شان بود، و عمر بن خطاب که بر من معروض شد، جامه او تمام بدنش را پوشانده بود و دنباله آن را بر زمین می‌کشید، گفتند: یا رسول الله! این خواب را چگونه تعبیر فرمودی؟ حضرت فرمود: جامه را به «دین» تعبیر نمودم، و هرقدر جامه بلندتر و پوشاننده‌تر باشد صاحب آن جامه دینش کامل‌تر و ایمانش قوی‌تر است.
از محمد بن علی بن ابی طالب در بخاری روایت است: محمد بن علی که محمد بن الحنفیة معروف است می‌گوید: به پدرم گفتم: بعد از پیغمبر ص چه کسی بهترین مردم است؟ پدرم فرمود: ابوبکر، گفتم: پس از ابوبکر چه شخصی بهترین مردم است؟ فرمود: عمر.
بخاری و مسلم از عبدالله بن عباس روایت کرده اند که ابن عباس گفت: وقتی که عمر بر سریر نهاده شده بود و من و خلقی از مردم برای عمر دعای خیر می‌کردیم و نماز می‌گزاردیم، ناگاه دیدم مردی دوشم را گرفت، دیدم علی بن ابی طالب است، علی رحمت به عمر فرستاد و خطاب به او گفت: کسی نیست که نزد من دوست‌داشتنی‌تر باشد به این که با عملی مانند عمل او خدا را ملاقات کنم به جز تو، و قسم به خدا که من همیشه باور داشتم که خدا تو را به دو صاحبت (یعنی حضرت رسول و ابوبکر) می‌رساند؛ زیرا من بسیار می‌شنیدم از پیغمبر که می‌فرمود: «رفتیم من و ابوبکر و عمر، داخل شدیم من و ابوبکر و عمر، بیرون رفتیم من و ابوبکر و عمر» یعنی: حضرت رسول همیشه این دو را با خود یاد می‌کرد.
حالات عمر و فضایل او و سیرتش و مهربانی به رعیتش و سیرت حسنه او و کوشش او در طاعت و تلاش ا