 دیگر: خدا را نگه دار تا همیشه خدا همراه تو باشد و نیازهایت را برآورده فرماید: (تَعَرَّفْ إِلَى اللهِ فِي الرَّخَاءِ يَعْرِفْكَ فِي الشِّدَّةِ) خدا را در فراخی و خوشی بشناس تا او تو را در سختی بشناسد، یعنی کسی که در توانایی خدا را نگهداشت و نافرمانی خدا را نکرد، در سختی و شداید خدا او را فراموش نخواهد کرد.
شناسایی خدا بر دو نوع است: شناسایی خدا به ایمان و تصدیق و اقرار به یکتایی او، این نوع شناسایی عوام است. شناسایی خدا به میل قلبی به سوی او و بریدن از خلق و پیوستن به او، و انس به یاد او و آرامش به عبادت او و شرم‌داشتن از او و ترسیدن از او، این شناسایی است که عرفاء و خداشناسان در اطراف آن می‌چرخند.
شناختن خدا نسبت به بنده بر دو نوع است: شناختن خدا نسبت به بنده اش با اطلاع بر او و آگاهی از احوال او و این را معرفت عامه نامند، خدا می‌فرماید(‏ وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ) [ق: 16] (و هرآینه ما آدمی را آفریدیم و می‌دانیم چه در دل او می‌گذرد). و فرمود: (هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ)[النجم: 32] (اوست تعالی داناتر به شما موقعی که شما را از زمین آفرید و آن گاه که در شکم مادرانتان جنین بودید.
نوع دوم معرفت خاصه است که در این نوع خداوند بنده را دوست می‌دارد و او را به درگاهش نزدیک می‌سازد و او را در سختی‌ها یاری می‌کند و دعایش را به اجابت می‌رساند، چنانکه در حدیث صحیح است: (ولا يزال عبدي يتقرب إلي بالنوافل حتى أحبه، فإذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع به وبصره الذي يبصر به ويده التى يبطش بها ورجله التي يمشي بها، ولئن سألني لأعطينه ولئن أستعاذني لأعيذنه) وفي رواية: (ولئن دعاني لأجيبنه) همیشه بنده ام خود را به من نزدیک می‌سازد، به نوافل طاعات تا جایی که من او را دوست می‌دارم، وقتی که من او را دوست داشتم، حسن شنوایی او می‌شوم که به آن می‌شنود، و چشم او که به آن می‌بیند و دست او که به آن کار می‌کند و پای او که بر آن راه می‌رود، اگر در آن حال از من خواهش کند خواهشش را برآورده می‌کنم، و اگر به من پناه آورد او را پناه می‌دهم، و اگر مرا بخواند و دعا کند دعایش را به اجابت رسانم.
معروف است که روزی حسن بصری در صدد چاره بود تا از حجاج بگریزد، یکی از دوستانش به نام «حبیب بن محمد» به حسن گفت: مگر بین تو و خدا پیمانی نیست که چون از او بخواهی تو را از شر اینان برهاند؟ به خانه ام داخل شو. حسن داخل شد و پشت سر او پلیس حجاج به خانه آمدند، ولی هرچه گشتند حسن را نیافتند. حجاج گفت: حسن در خانه بوده ولی خدا شما را کور کرده است.
(فَإِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلِ اللهَ) و چون چیزی خواستی یا بخواهی، از خدا بخواه؛ زیرا آنچه داری از عمر و زندگی و رزق و روزی و عزت و جاه‌مندی همه در دست خداست.
در حدیث است که حضرت رسول الله ص فرمود: (إن روح القدس نفث في روعي إن نفسا لن تموت حتى تستكمل أجلها وتستوعب رزقها فأتقو الله واجملوا في الطلب) جبریل به من خبر داد که هیچ ذی روحی نخواهد مرد، مگر پس از کامل‌شدن مدت عمرش و پس از تمام‌کردن روزیش. پس بترسید از خدا و در جستجوی رزق به زیبایی عمل کنید.
منظور حضرت ختمی مرتبت این است که غصه عمر و روزی را نخورید که تا لحظه آخر عمر و تا ذره آخر رزق به شما می‌رسد، پس با این حال چه معنی دارد که نزد بنده‌ای مانند خود به خواهش از او خود را خوار سازید؟ آنچه می‌خواهید از خدا بخواهید که همه چیز در دست اوست و اگر از او نخواهید، به خشم آید. (وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللهِ) و هرگاه کمک خواستی از خدا کمک بخواه، زیرا اگر خدا همراه تو باشد به کمک کاری دیگر از چه باک داری؟ و اگر خدا همراه تو نباشد، هیچکس به کار تو نیاید، در قرآن آیة 40 سورة توبه آمده است: (لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا)
پیغمبر ص به ابی بکر صدیق فرمود: مترس، زیرا خدا همراه خودمان است، و آیة 62 الشعراء مؤید این کلام است: (‏ قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ ‏)(موسی گفت: هرگز فرعون به ما نخواهد رسید، زیرا پروردگارم همراه من است و مرا راهنمایی می‌فرماید).
در حدیث است: (ليسأل أحدكم ربه حاجته كلها حتي شسع نعله إذا انقطع) باید هریک از شما همه حاجت‌هایش را از پروردگار بخواهد، حتی اگر بند نعلین او پاره شد، یعنی همه حاجت‌ها و نیازمندی‌های خود را از خدا بخواهد، حتی بند نعلینش را. و نگوید بند نعلین ارزش آن را ندارد که از خدا بخواهمش، (وَاعْلَمْ أَنَّ الأُمَّةَ لَوِ اجْتَمَعَتْ عَلَى أَنْ يَنْفَعُوكَ بِشَيْءٍ لَمْ يَنْفَعُوكَ إِلاَّ بِشَيْءٍ قَدْ كَتَبَهُ اللهُ لَكَ) و یقین بدان اگر همه امت یعنی همه کاینات جمع شوند تا به تو نفعی برسانند نخواهند توانست، مگر آنچه که خدا از ازل برای تو نوشته است، (وَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يَضُرُّوكَ بِشَيْءٍ لَمْ يَضُرُّوكَ إِلاَّ بِشَيْءٍ قَدْ كَتَبَهُ اللهُ عَلَيْكَ) و یقین بدان اگر همه کاینات جمع شوند تا به تو ضرری برسانند نمی‌توانند ضرری به تو رسانند، مگر ضرری که خدا از ازل نوشته است به تو برسد.
در قرآن آیة 107 سورة یونس آمده است: (‏ وَإِن يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ)(اگر خدا بخواهد زیانی به تو برساند رفع آن زیان ساخته نیست، مگر از خدا خدش و بس، و اگر بخواهد به تو خوشی برساند، پس هیچ مانعی نیست که جلو فضل او را از تو بگیرد). پس وقی که نف و ضرر و سود و زیان تو همه به دست خداست، هیچ خوب و بدی به تو نمی‌رسد، مگر آنچه به اراده مقدسه خدای متعال است، در این حال چه معنی دارد که رو به خدا نیاوری و رو به دیگری بیاوری؟ اگر خدا بخواهد خیر و خوشی به تو برساند، اگر همه کاینات برای جلوگیری از آن جمع شوند چاره‌ای نکنند، و اگر خدا نخواهد زیانی به تو رساند، هزاران دشمن اگر قصد بد به تو بکنند، خداوند آن را به قدرت قاهره خود از تو دور می‌گرداند.
چه بیچاره است کسی که خدا را فراموش کند و مشتی مرده را قبله سازد و در برابرشان خواری پذیرد؟ چه راست گفت شاعر شیرین سخن روانش شاد باد:
بعد از خدای هرچه پرستند، هیچ نیست
بی‌دولت آن که بر همه هیچ اختیار کرد

خدای توانا چاره کارهایت را از ازل ساخته و پرداخته کرد، تا تو با دلی فارغ و خاطری آسوده در پی عبادت او شوی و خدمت خلق را به خاطر رضای او تعهد کنی و همیشه دیده دلت را به راز و نیاز متوجه درگاهش سازی، تا تو را در کارهای خیر یاری فرماید و در خدمت‌های ارزنده و آثار بزرگ مدد فرماید، نه این که از جهل و نادانی همیشه همتت شکم باشد، تو را آفرید و کارهایت را از ازل مقدور ساخت تا مالک و روح باشی، به نام نیک و اعمال خیر جاوید بمانی، نه این که مملوک و تن‌پرور باشی و دل را به غفلت از خدا آکنده سازی، (رُفِعَتِ الأَقْلاَمُ) قلم‌ها برداشته شدند، زیرا نوشت