م حدیث بالا عام است، و هر ادعایی در حد و یا طلاق و یا نکاح و یا عتق باشد، بینه بر مدعی و قسم برگردن مدعی علیه است. امام احمد و دیگران هم مانند امام شافعی به ظاهر عموم حدیث قایلند، و اگر مدعی علیه قسم نخورد، مدعی قسم می‌خورد و حقش ثابت می‌شود.
بعضی از علماء گفته اند که قسم در حدود و سرقت نیست، امام ابوحنیفه و گروهی از فقهاء و محدثین قایلند که قسم به مدعی برنمی‌گردد و وقتی که مدعی یک گواه دارد، او را مجبور به قسم نمی‌دانند، از مالک حکایت کرده اند که قسم در مسایلی است که احتیاج به گواهی دو مرد در آن نباشد.
اما حقوق الله تعالی نزد بسیاری از علماء قسم در آن نمی‌آید، در مسایل مالی قسم‌دادن به مدعی علیه مورد اجماع علماست و اختلاف در مسایل غیر مالی است، نزد امام شافعی شخص متهم قسم داده می‌شود، مثلاً اگر زید ادعا نمود که انگشتری من دزدیده شده، من یقین ندارم، اما تقی را متهم می‌دانم، قسم متوجه تقی می‌شود که انگشتر را ندزدیده است، و این قسم «رد» ندارد، یعنی متهم نمی‌تواند بگوید خودت قسم بخور، قیمت انگشتر را می‌دهم.
فایده: بعضی از علما در تفسیر آیه: (‏ وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ ‏) [ص: 20] گفته اند مقصود از ﴿ َفَصْلَ الْخِطَابِ ﴾. همانا (الْبَيِّنَةُ عَلَى الْمُدَّعِي وَالْيَمِينُ عَلَى مَنْ أَنْكَرَ) است، حدیث بالا به روایت بیهقی بود.
بیهقی: اما ابوبکر احمد بن الحسین بیهقی، از دانشمندان بلندنام در علوم عدیده و حافظ عالی‌قدر در حدیث و صاحب تألیفات گرانمایه و کسی است که امام الحرمین شیخ امام محمد غزالی در باره ایشان می‌گوید: اما شافعی بر هر شخص شافعی‌مذهب منتی دارد مگر ابوبکر بیهقی که او بر امام شافعی منت دارد، زیرا او ثابت کرد که همه جا حدیث پیغمبر ص مؤید امام شافعی است، تولد او به سال سیصد و هشتاد و چهار و وفات او به سال چهارصد و پنجاه و هشت است، رحمه الله تعالی.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:108.txt">متن حديث وترجمه</a><a class="text" href="w:text:109.txt">شرح حديث</a></body></html>حدیث سی و چهارم
عَنْ أَبي سعيدٍ الخُدريِّ رَضِي اللهُ عَنْهُ قالَ: سَمِعتُ رسولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يقولُ:
(مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ, وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْإيمَانِ).
(رواه مسلِمٌ)

ترجمه حديث:
از ابوسعید خدری (رض) روایت شده که گفت: از رسول الله ص شنیدم که می‌فرمود: هرکس از شما کار زشتی را ببیند، پس باید آن را با دستش تغییر دهد، و اگر نتوانست به زبانش آن را تغییر دهد، باز اگر نتوانست پس به دلش آن را انکار کند، و آن انکار که به دل باشد ضعیف‌ترین ایمان است.
این حدیث را امام مسلم در صحیح خود روایت نمود.

شرح حديث:
در این حدیث پیامبر یکی دیگر از اصول و قواعدی را که برای ایجاد یک اجتماع سالم و پرآسایش لازم است بیان فرمود، و روشن ساخت که از بین‌بردن کار زشت وظیفه هر شخص باایمان است. و فرمود هریک از شما مسلمانان از کار زشتی باخبر باشد، باید آن را به دست خود بردارد، هرجا که جلوگیری از کار زشت به دست شخص میسر می‌شود، مانند جلوگیری از این که ظالم مظلوم را بزند، و از بین‌بردن موادی مانند هروئین و مخدرات و مسکرات، و هرگاه یک نفر از منکر باخبر شد، انکار آن بر وی فرض عین است، و اگر بیش از یک نفر باخبر شد، فرض کفایت می‌شود، ازاله منکر و امر به معروف به نص قرآن و حدیث و اجماع ثابت است.
آیه: (‏ وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ)[آل عمران: 104] (و باید از شما مسلمانان جماعتی باشد که به سوی خیر دعوت کنند و به خوبی وادارند و از زشتی جلوگیر کنند).
در حدیث صحیح آمده است: (لتأمرن بالمعروف وتنهون عن المنكر أو ليعمنكم الله بعذاب من عنده) هرآینه امر به معروف می‌کنید و از زشتی جلوگیری می‌نمایید و یا اگر امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردید، خداوند همگی‌تان را به شکنجه اش دچار سازد.
آیات و احادیث درین باره بسیار است، اگر تغییر منکر را به دست خود نتوانست به زبان انکار کند، به زبان انکارکردن، به تهدیدنمودن و شکایت به اولی الامر بردن و مردم را به فریادرسی خواستن و به مهربانی امر به ترک منکرکردن است و یا به درشتی به حسب حال.
گاهی به نرمی و سیاست و پند و اندر، کارهای خیری را می‌توان کرد که به زور شمشیر و ریاست امکان نمی‌پذیرد.
و هرگاه ازاله منکر به دست و زبان میسر نشد، به دل خود  انکار نماید و این ضعیف‌ترین ایمان است، زیرا وقتی منکر به این حد آشکار شد که انکار آن به دست میسر نشد و منکر به این حد از زشتی افتاد که انکار آن به زبان هم مقدور نبود، پیدا است که پایه ایمان به کجا رسیده است، و معلوم است که ترک منکر واجب دینی هرفرد باایمان است، و این است که نهی از منکر وقتی واجب است که انکارکننده از جلوگیری خود بر نفس و مال و شرف خود ایمن باشد.
بعضی از علماء از بین‌بردن کار زشت را به دست وظیفه حکام دانسته اند، و از بین‌بردن آن به زبان را وظیفه دانشمندان دانسته اند که از طریق وعظ و ارشاد و پند و اندرز مردم را به ترک آن وادارند، و چه بسا که پند و اندرز زبانی هرگاه همراه با عمل باشد، نتیجه درخشان به بار آورد، اما آن مقدار که عمل وعاظ و نصیحت‌کنندگان نتیجه می‌دهد گفتار تنها بدون عمل نتیجه نخواهد داد.
ابن الجوزی استادِ سعدی می‌گوید: از بین استادان من دو تن را فراموش نمی‌کنم، زیرا این دو همیشه عمل‌شان را برابر گفتارشان می‌یافتم و به گفته‌های خود ایمان داشتند، می‌گوید: در همان خردسالی من گفته‌هایشان اثری عمیق بر قلب من می‌نمود، وقت را خیلی مغتنم می‌شمردند، این دو که یکی «عبدالوهاب انماطی» و دیگری «ابومنصور جوالیقی» است، بر سیرت سلف بودند، هیچگاه در مجلس‌شان غیبت کسی نمی‌شد، علم را برای خدا تعلیم می‌دادند و در برابر تعلیم خود مزدی نمی‌گرفتند، گفته‌هایشان در قلبم مانند نقشی که بر سنگ باشد اثر می گذاشت، و از آنجا دانستم که اثر عمل خیلی بیش از اثر گفتار بدون عمل می‌باشد.
نظر به این که فرمایشات پیامبر برای هردوره و زمانی است، و در این زمان که سواد به طور بی‌سابقه عمومی می‌شود، اگر انکار منکر را به دست چنین تعبیر کنیم که نویسندگان به دست خود زیان کارهای ناپسند را بنوسیند، و پیدا است که اثر نوشتن در درجه اول است، زیرا نوشتن ممکن است از نظر میلیون‌ها نفر بگذرد، در حالی که گفتن تنها به عده معدودی می‌رسد، مثل تعلیم که ممکن است شخص دانشمند هزار تن را تعلیم دهد، در حالی که تألیف و کتاب می‌تواند میلیون‌ها افراد را در حیات مؤلف و بعد از وفاتش مستفید نماید.
حمل انکار منکر به دست بر معنی به کارانداختن در نوشتن را در شروح این حدیث ندیده ام، ولی مانعی ندارد و هم