، و المنابذین العصاة حتّی ارتاب النّاصح بنصحه».
و در خطبة 39 ایشان مذمت کرده ومی‌فرماید : «لا أبا لکم ما تنتظرون بنصرکم ربّکم أمادین یجمعکم و لا حمیه تحمئکم أقوم فیکم مستصرخا و أنادیکم متغوّثا فلا تسمعون لی قولا». یعنی بی‌پدران منتظر چه هستند برای یاری پروردگارتان آیا دینی که شما را جمع کند ندارید و غیرتی که شما را حرکت دهد فاقدید در میان شما می‌ایستم و فریاد می‌زنم و استغاثه می‌نمایم هیچ گفتار مرا نمی‌شنوید و از جمله به ایشان فرموده : «فجرجرتم جرجرة الجمل الأسرّ و تثاقلتم النّصوالأدبر». 
در خطبة 96 چه قدر از ایشان مدمّت کرده از جمله می‌فرماید : «لوددت والله أنّ معاویه صارفنی بکم صرف الدّنیا بالدّرهم فأخذ منّی عشره منکم و أعطانی رجلا منهم. » یعنی به خدا قسم دوست دارم که معاویه با من معاملة دینار با درهم کند ده نفر از شما را از من بگیرد و یک مرد از آنان را عطا کند. و در همین خطبه ایشان را کر و کور و لال خوانده و فرموده : «صمّ ذو و أسماع و بکم ذو و کلام و عمی ذو و أبصار. »
ودر خطبة 133 فرموده : «قد اصطلحتم علی الغلّ فیما بینکم» تا آخر. یعنی شما در میان خود کینه توزید و به نفاق و دشمنی یکدگر عادت نموده‌اید.
و در خطبة 106 در مورد فرار ایشان هنگام جنگ فرموده : «قد رأیت جولتکم و انحیازکم عن صفوفکم. »
و در خطبة 107 در وصف ایشان فرموده : «أیقاضا نوّما و شهود اغیّبا و ناظره عمیاء و سامعه صمّاء  ناطقه بکماء».
و در خطبة 165 فرموده : «لکنّکم تهتم متاه بنی‌اسرائیل. » 
و در خطبة 179 در مذّمت ایشان می‌فرماید : «الّتی إذا أمرت لهم تطع و إذا دعوت لم تجب إن أمهلتم خضتم و إن حوربتم خرتم. »
و در خطبة 199 فرموده : «لقد کنت أمس أمیرا فأصبحت الیوم مأمورا و کنت أمس ناهیا فأصبحت الیوم منهیّا. »
و در خطبة 120 به ایشان فرموده : «أرید أن أداوی بکم و أنتم دائی کناقش الشّوکة بالشّوکة و هو یعلم أنّ ضلعها معها. »
و در مذمّت اصحاب خود در مکتوب 35 می‌نویسد : «فمنهم الآتی کارها و منهم المعتلّ کاذباً و منهم القاعد خاذلا أسأل الله أن یجعل لی منهم فرجا عاجلا فوالله لولا طمعی عند لقائی عدویّ فی الشّهاده و توطینی نفسی علی المنیّه لأحببت أن لا أبقی مع هؤلاء یوما واحدا و لا ألتقی بهم أبدا.»
و در شمارة 253 باب حکم در سرزنش ایشان می‌فرماید : «والله ما تکفوننی أنفسکم فکیف تکفوننی غیرکم إن کانت الرّعایا قبلی لتشکو حیف رعاتها فانّی الیوم لأشکو حیف رعیّتی کأنّنی المقود و هم القادةأو الموزوع و هم الوزعة.»
و همچنین در خطبه‌های دیگر و سایر کلمات خود بسیار از ایشان مذمّت کرده و ایشان را از صفات ایمانی و انسانی دور دانسته با اینکه مذمّت کرده و ایشان را از صفات ایمانی و انسانی دور دانسته با اینکه به دست مبارکش تازیانه و شمشیر بود نتوانست ایشان را باصلاح آورد و بحقّ برساند. و امّا سایر أئمّه که قدرتی نداشتند و محکوم به حکم ستمگرتن بودند لذا اصحابشان بسیار بدتر از اصحاب علی(ع) بودند. و چون اسلام به شرق و غرب دنیا رسیده بود و مردم فاسد و کافر و بی دین نمی‌توانستند در مقابل اسلام قیام نمایند ولی میدیدند مردم به اولاد رسول(ص) و بزرگان اسلام توجّه دارند و آنان مورد احترام مردم و خوشنامند آمدند به نام ارادت در اطراف آنان جمع گشته و از نام و عنوان ایشان سوء استفاده کرده و زیر چتر نام ایشان هر چه توانستند به تخریب اسلام کوشیدند و به نام اسلام مذاهب کفر و شرک و خرافات باز کرده و فرقه‌ها تشکیل دادند از قبیل حروریه و حشویه و مرجئه و جهمیه و غیلانیه و ماصریه و بتریه و شکاکیه و تماریه و زیدیه و نجدیه و خوارج و جارودیه و سبائیه و کیسانیه و مختاریه و بیانیه و عماریه و حربیه و ریاحیه و راوندیه و تناسخیه و مغیریه و خطابیه و المعمریه و البزیعیه و حمزیه و المخمّسیه و علبائیه و البشیریه و حلولیه و العبائیه و اتحادیه و غالیان و الهریریه و الهاشمیه و الروندیه و الصباحیه ویعقوبیه و العجلیه و وحدتیه و التبریه و الحصینیه و الرافضه و اسماعیلیه و مبارکه و امامیه و قرامطه و السمطیه و فطحیه و واقفیه و قطعیه و همسویه و مؤلفه و محدثه و ناوسیه و اثنی عشریه و نصیریه و نمیریه و صوفیه و جعفریه و فرقه‌های بسیار دیگر که از فروغ اسلامی بدعتها آورده و کفریاتی به نام اسلام اظهار کردند. بعضی از این فرقه‌ها امام را خدا و یا رسول خدا می‌دانستند و یا امام را از پیمبران برتر می‌دانستند و بسیاری از آنان تمام محرّمات را حلال می‌شمردند و هر کس نامهای بزرگان این فرق را بخواهد بداند و عقائد آنان را به تفصیل واقف گردد به کتاب المقالات و الفرق سعدبن عبدالله الاشعری القمی و یا کتاب حسن بن موسی النوبختی مراجعه کند.
این مذاهب برای مؤسّسین و بزرگانشان دکّانهای پر منفعتی بوده و اکثر آنان خود را نایب و یا وکیل و یا از قوّام أئمّه می‌دانستند و از این راه نان می‌خوردند مانند زیاد بن مروان القندی و علی بن ابی حمزة بطائنی و عثمان بن عیسی که این هر سه از وکلاء و نایبان خاصّ و قوّام به امور حضرت موسی بن جعفر(ع) بوده در زندان بود این وکلاء هر چه مردم شیعه به نام امام می‌داند اینان جمع می‌کردند و چون امام در زندان فوت شد اینان منکر فوت او شده و مذهب واقفیّه را بوجود آوردند یعنی به امام هفتم توقّف کردند و گفتند پس از موسی بن جعفر (ع) دیگر امامی نیست و هر کس ادعای امامت کند کذاب و فاسق و بی دین است و هر چه وجوهات از امام نزد ایشان بود بلعیدند و خوردند و حتّی کنیزهائی که از امام نزد ایشان بود همه را تصرّف کردند نزد زیاد بن مروان هفتاد هزار اشرفی و نزد علیّ بن أبی حمزه سی هزار اشرفی با پنج دختر کنیز بود و هم‌چنین نزد عثمان بن عیسی. در حالیکه یکی از مدارک مذهب جعفری روایت اینان می‌باشد. پس بروایاتی که در فروغ و اصول دین از این قبیل راویان رسیده نباید اعتناء کرد و نباید آنها را مدرک دینی قرار داد. ما می‌بینیم همان راویانی که در اصول دین کفر و شرک و خرافات و عقاید ضدّ قرآنی به نام أئمّه آورده‌اند عیناً همان راویان مطالبی به نام فروع دین از أئمّه نقل کرده‌اند. بنابراین وقتی روایات رسیدة از ایشان در عقاید باطل بود در فروغ نیز نتوان به آنها استدلال و به راویانش نباید اعتماد کرد. و راه رسیدن به صواب در فروع دین به نظر ما تنها طریق فقه مقارن است که به اقوال و آراء گوناگون توجّه نمائیم و هر قولی را که مطابق قرآن و سنّت و دارای دلیل قاطعی از کتاب خدا و سنّت رسول بود آن قول را مدرک قرار داده و بپذیریم.
به هر حال همین فرقه‌بازی و مذهب‌سازیها باعث ضعف مسلمین و تسلّط کفّار بر اراضی مسلمین گردید. أئمّه(ع) از بسیاری از این فرقه‌ها بیزاری می‌جستند ولی اینان دست‌بردار نبودند و لذا بر مسلمین واجب است از تفرقة مذهبی دست بردارند و گول مروّجین مذاهب را نخورند و فقط طبق فرمودة خدا خود را مسلمان بنامند چنانچه خدا در سورة حجّ آیة 78 فرموده : 
( هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَب