وحید به خرج دهد ملعون ومطرود شد، مقصود آقای نم این است که مردم باید مشرک شوند تا مطرود نشوند و مقرّب درگاه خدا گردند. جواب این است که شیطان اظهار توحید نکرد بلکه اظهار تکبّر کرد خدا فرموده : { أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ }سورة البقرة(34) و نه فرموده : و کان من الموحدّین.

در ص 273 می‌نویسد أئمة فرموده‌اند ما را مخلوق بدانید و هر چه می‌خواهید بگوئید، آقای نم اینجا مطلب را دل‌بخواهی کرده مگر دین دلبخواه مردم است که هر کس می‌خواهد بگوید. و در این جا بی‌بند و باری و غلوّ و دروغهای مدّاحان و غلات
وشیخیّه همه را تجویز کرده، فقط ما حق نداریم چیزی بگوئیم مبادا مردم بیدار شوند. ما می‌ترسیم مگر ما أئمّه را مخلوق نمی دانیم پس ما هم طبق این حدیث باید هر چه می‌خواهیم بگوئیم پس شما چرا اشکال می‌کنید. پس ما که ائمة را مخلوق می‌دانیم هر چه دل ما خواست می‌گوئیم کسی حق ندارد اشکال کند.
در ص 278 جهل خود را ظاهر کرده می‌گوید امام واحد که دارای مکان است چه اشکال است که لا مکان در آن واحد باشد. 
جواب آنست که چون عقل نشد محالات عقلیّه تجویز می‌شود واقعاً امروزه مردم منکر خدا هستند ولی در مقابل، این آخوندها به فکر این هستند که آیا امام مکان واحد دارد یا خیر و باز می‌گوید اینکه می‌گویند حضرت امیر در یک شب در چهل مکان بوده تا صبح پس اگر حدیثی نباشد یعنی دروغ باشد تکذیب آن جائز نیست. ما می‌گوئیم آنکه دروغی محالی را تجویز کند نباید با او گفتگو کرد، کسیکه اقرار کرده تشبیه خالق به مخلوق جائز نیست و کفر است با این حال برای اثبات خرافات خود که علی(ع) می‌تواند هزار علی مانند خود را خلق کند و به هر صورتی درآید در صفحة 302 خدا را تشبیه کرده بکارخانة برق که کنتری به آن متّصل کنند و از آن کنتر صدها لامپ در یکزمان روشن کنند و می‌گویند علی(ع) مانند کنتری است که می‌تواند صدها علی(ع) را مانند خودش ایجاد کند چون متّصل به خدا شده. جواب این است که اوّلاً کنتر لامپها را روشن نمی‌کنید. ثانیاً لامپها مانند کنتر نیستند، و کنتر خودش لامپها را ایجاد نمی‌کند. ثالثاً کارخانة برق محدود است و می‌شود به آن وصل کرد و به خدا نمی‌توان وصل کرد نعوذ بالله و کسی به خدا متّصل نمی‌شود نعوذ بالله، رابعاً کارخانة برق دور و نزدیک دارد ولی خدا دور نیست. خامساً کارخانه و کنتر و لامپ هر سه ممکن الوجودند و از جنس ممکن می‌باشند و در یکدیگر تأثیر دارند، امّا خدا و خلق از یک جنس نیستند و این تشبیه شما از هر کفر و شرکی بدتر است که خدا را قیاس به خلق کرده‌ای کسیکه خدا را نشناخته کتاب نوشتن او برای امام کار لغوی است و امام او راضی نیست.
در ص 308 در جواب اینکه اگر رسول و امام بر هر چیزی ولایت دارند چرا دفع شرّ از خود نکرده‌اند می‌گوید خدا که قادر و تواناست چرا دفع شرّ از خود نکرده، باید گفت ای بی‌شعور به خدا شرّی نمی‌رسد تا از خود دفع کند خدا دافع‌الشر از مخلوق است.
در ص 310 گوید : لازمة استدلال به جملة «اغفر لمن لا یملک إلّا الدّعاء» این است که بگوید پیغمبر و امام هیچ چیز از مال دنیا را مالک نیست. جواب این است که این جمله را علی(ع) فرموده، معلوم می‌شود شما به امام خود هم اشکال دارید. ثانیاً امام و رسول مالک تکوینی چیزی نبوده‌اند و اگر مالک چیزی شدند به ملک اعتباری قانونی تشریعی است مانند سایر مردم یعنی ملکی برای خود از عدم ایجاد نکردند.
در ص 315 می‌گوید آیا خدا برای ضبط اعمال بندگان کافی است یا خیر اگر کافی است پس مأموریت فرشته برای ضبط اعمال لغو و بیهوده است. جواب آنست که خدا برای هر کاری کافی است ولی چون «أبی الله أن یجری الأمور إلّا بأسبابها » ملائکه اسباب ضبط اعمالند، ولی برای شما نتیجه ندارد زیرا شما می‌خواهید امام و رسول مانند فرشته سرپرست جهان باشند امّا نمی‌دانید که رسول و امام مختارند و مانند فرشته نیستند، فرشته اگر کاری کند شریک خدا نمی‌شود ولی دخالت امام در جهان شرک در افعال حقّ می‌باشد.
در ص 319 در جواب اینکه یا اباالفضل و یا موسی بن جعفر حاجت مرا بده جائز است یا خیر، ده صفحه بهم بافته و تعاون عرفی و خطابات عرفیّه را مانند دعا که عبادت شرعی است شمرده که جواب اینها را سابقاً داده‌ایم. مختصر اینکه بین خالق و مخلوق در دعا واسطه نیست که صدای بشر را بگیرد و به خدا برساند یعنی خدا خود سمیع‌الدّعاء است ودر و دربان قرار نداده امّا چه باید کرد مردم عقل خود را کرایه داده‌اند بیک عدّه شیّاد بی‌سواد، نقل شده که حضرت امیر(ع) در مقام درد دل به اصحاب خود نوشت «منیت بأطوع النّاس عایشه بنت ابی بکر و بأشجع ‌النّاس الزّیر و بأخصم النّاس طلحه». یعنی من مبتلا شده‌ام به سه کس که این سه مانع پیشرفت کار و باعث بدبینی مردم شده‌اند و آن سه یکی عایشه دختر ابی‌بکر است که مردم از او اطاعت بهتری دارند و دوّم زبیر است که شجاع‌ترین مردم است. سوّم طلحه که دشمن‌ترین مردم است با من. در زمان ما ما مبتلا شده‌ایم به سه دسته که موجب بدبینی مردم بما و باعث واژگون کردن اسلامند : اوّل مراجع تقلید مانند سیّد هادی میلانی که شیخی مسلک و مورد اطاعت مردم می‌باشند. دوم گویندگان و روضه‌خوانان که بی‌باک و دکّانداراند و انسان را هو می‌کنند. سوّم عوام خرافی پول‌دار بی‌خبر از قرآن که ابزرار دست دو دستة اوّل می‌باشند و هر کس بخواهد حقائق اسلام را بیان کند این سه دسته باتّفاق او را می‌گویند و از نشر حقائق مانع می‌شوند. در زمان ما شریح مسلکان فتوا دادند علیه ما و علیه قرآن و دستة دوّم و سوّم با آنان هم‌صدا شدندو حقّ را کتمان و ما را موهون کردند نه برای بحث حاضرند و نه از لج‌بازی دست برمی‌دارند.شیعه نباید بدتر از مجوس باشد

در اثر نشر کتب و تبلیغ این غالیان، عوام ما شفای مریض را از امام و امام‌زاده می‌داند با اینکه رسول خدا(ص) و أئمّة هدی(ع) فرموده‌اند «لا یشفی المرضی إلّا هو» و قرآن از قول پیغمبری بزرگ می‌فرماید : {وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ}سورة الشعراء(80) یعنی من که پیغمبرم چون مریض شوم خدا مرا شفا می دهد ولی عقیدة عوام این است که در مشهد اگر کسی زیر ماشین رود یا بمیرد یا غرق شود یا بیمار گردد مستقیماً و بلاواسطه از تقدیر خدا است، ولی اگر از صدها هزار نفر بیمار یک نفر خوب شود می گویند امام شفا داده و باقی که مردند خدا میرانده. در این صورت باید گفت صد رحمت به مجوس که خیرات را از یزدان و شرور را از اهریمن می‌دانستند، ولی شیعیان بعکس آنان شرور و مرگ و بیماری را از خدا و شفا و خیر و برکت را از امام می‌دانند، ولی گاهی می‌گویند ما امام را واسطه قرار می‌دهیم در حالیکه دعا عبادتست و در عبادت بین خدا و بنده واسطه نیست وگر نه شرک در عبادتست زیرا خدا بندگان مقرّب را واسطه قرار نداده واسطة نزد خدا ایمان و عمل صالح است که خدا در قرآن فرموده : {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ 