از جا کندند و ناله مردم را بلند کردند که مردم از ذوق و یا بگو از ترس فرار کردند و از حمّام بیرون زدند رو بفرار، در این بین یکی از لرها رسید و به رفیقش گفت هالو حسن را ندیدی، گفت دیدم فرار می‌کرد و یک روضه‌خوان هم به پشتش چسبیده بود. أمّا آن زنبور مانند آقای مح نیش می‌زد یا نمی‌زد نمی‌دانم. مقصود ما از این قصّه آقایان وعّاظ که به قرآن عالمند نمی‌باشد بلکه مقصود همان روضه‌خوانهائی است که در منبر ضدّ قرآن و معارف آن می‌بافند و ندانسته اسلام را واژگون کرده و خرافی نشان داده‌اند. و ایشان از عقرب و زنبور بدترند و اینان دکّان دینی باز کرده و دشمن امام و از ناصبی بدترند. بهر حال مردم ایران باید از خواب بیدار شوند و به زنبورهای اجتماع سواری ندهند.
آقای مح در ص 160 می‌نویسد امام می‌باید از علم خود صرف‌نظر کند و تمام دانسته‌ها را ندانسته انگارد، باید در جواب او گفت این چه توهینی به امام بسته‌ای؟ آیا ممکن است سلطان قانونی بگذارد و به وزراء و درباریان خود بگوید شما که قانون‌ها را بهتر می‌دانید باید به علم خود عمل نکنید و قانون‌شکنی کنید، اگر چنین نسبت‌هائی را به سلطانی ببندی، تو را زنجیر می‌کند، آیا کسیکه بخدا و رسول و امام نسبتی دهد نباید زنجیر شود؟ این آقایان معتقدند که امام مأمور است به عقل و قرآن تبعیّت نکند و بر ضدّ آن رفتار نماید. پس اگر گفتیم اینان امام را مخالف قرآن و مکذّب آن می‌دانند تعجّب نکنید. آقای مح در ص 161 مثالی زده که زن بچّه مرده را به خنده می‌آورد و می‌گوید سلطانی سفیری می‌فرستد به مملکت دشمن و می‌گوید هر کار خرابی کردند تو آنرا ندیده بگیر تا زمانیکه مدرک کتبی بدست آوری با آنکه دانائی باید از دانش خود چشم‌پوشی کنی تا از طریق حواس به اقداما او آگاهی یابی، و ترتیب اثردهی، و این مثل را برای معاویه(رض) و امام حسن(رض) آورده که امام زهر خورد برای آنکه مدرکی از معاویه(رض) بدست آورد. جواب این هذیانات این است که آیا معاویه(رض) تا قبل از رهر خوردن امام حسن مدرکی از او نبود، آیا آن همه کشتار در صفّین چه بوده آیا از قلت عام بسر بن ارطاه تمام حجاز را بأمر معاویه(رض) چه بود؟ آیا زیر پا گذاشتن صلح‌نامة امام حسن چه بود؟ آیا گشتن محمد‌بن ابی‌بکر و سایر اهل مصر چه بود؟ آیا این همه جنایت علنی مدرک نمی‌شود و فقط زهر خوردن مخفی امام حسن مدرک کتبی برای قتل امام حسن دارد یا خیر، آیا اگر این مثل آقای مح صحیح است خدا چرا برسول خود فرمان نداد که در مکّه بمان و فرار مکن و بگذار مشکرین تو را بکشند تا مدرک کتبی شود ومن که خدا هستم پدر ایشان را درآورم.
--------------------------------
1) نام مستعار يكي از كساني كه با نويسنده مناظره كرده.مثالی مقابل مثال 

روزی شخصی میهمان مرد بخیلی شد، صاحب خانه رفت نزد همسایگان و گفت شما بیائید و به یک تیر میهمان مرا نشان کنید تا او بترسد و از خانة من بیرون رود از آن طرف آمد نزد مهمان و گفت همسایه‌ها با من عداوت دارند و می‌خواهند مهمان مرا بکشند، چون من یک نفر از ایشان را کشته‌ام، و اگر آمدند تیری به طرف تو انداختند تو به روی خود نیاور و بگذار تو را بکشند تا مدرکی شود تا من پدرشان را درآوردم و صد نفر از ایشان را به قتل برسانم همسایه آمد و تیری به طرف میهمان انداخت مهمان از ترس جانش فرار کرد (البتّه به امر عقل) صاحب خانه فریاد کرد کجا می‌روی؟ بگذار تو را بکشند تا مدرکی شود و من تلافی کنم، حالا ما از آقای مح می‌پرسیم خوب خدا می‌خواست مدرکی از معاویه بدست آرد، بالأخره بدست آورد یا خیر، و لشکر بر سر او فرستاد یا گذاشت سلطنت کند و بعد به فرزندش واگذارد و مسلمین را اسیر فسّاق کفّار نماید. خوانندة عزیر ببین مسلمین چقدر بیچاره‌اند این مثل خرافی را یکی از گویندگان که خود را راهنمای مسلمین می‌داند زده که به خود می‌نازد و می‌خواهد مردم را به سعادت رهبری کند. راستی برای بیچارگی مردم دور از قرآن و گرفتار صید گویندگان باید فکری کرد.5- از جهت خالقیّت و مکوّنیّت امام را مخالف قرآن کرده‌اند

حقّ تعالی در سورة حج آیة 73 فرموده : 
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ)(حج / 73)
«یعنی ای مردم مثلی زده شد بشنوید محقّقاً کسانی را که شما می‌خوانید جز خدا هرگز مگسی خلق نکنند و اگر چه با هم مجتمع شوند».
و در سورة رعد آیة 16 فرموده : 
(أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَکَاءَ خَلَقُواْ کَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ کُلِّ شَيْءٍ )(رعد / 16)
«یعنی آیا برای خدا شرکائی قرار دادند که خلق کنند ماند خلق او، پس آفرینش بر ایشان اشتباه شود، بگو خدا خالق هر چیزی است».
در اعتقادات شیخ صدوق روایت کرده که مردی آمد خدمت امام صادق(ع) و عرض کرد مردی آمده و می‌گوید محمّد(ص) و علی(ع) خلق کردند و روزی دادند، امام(ع) فرمود دشمن خدا دورغ گفته، چون برگشتی آیة فوق را برای او بخوان، راوی گفت برگشتم و این آیه را برای او خواندم او بیچاره شد نتوانست جواب دهد. نویسنده گوید اگر همة أنبیاء و أئمّه(ع) جمع شوند یک سوره مانند قرآن نتوانند بیاورند با اینکه آیات قرآن از جنس سخن است و آسان‌ترین چیزها برای بشر سخن است، وقتی آیات تشریعی را نتوانند، آیات تکوینی را به طریق اولی نتوانند. امّا اینان می‌گویند امام ولایت تکوینی دارد و می‌تواند خلق کند و تربیت نماید، زیرا حضرت عیسی در قرآن «أخلق لکم» گفته؟ جواب این است که حضرت عیسی(ع) گفته : «أخلق لکم من الطّین کهیئه الطّیر»، یعنی از گل مانند هیئت مرغ درست کردن غیر از ایجاد پرندة واقعی است، و دیگر اینکه ایجاد روح در مرغ حضرت عیسی(ع) کار خدا بوده نه کار او و اذن خدا همان أمر تکوینی خدا است،محمّد(ص) که خاتم النّبیّن و از همه افضل است طبق آیة قرآن نمی‌داند روح چیست، چه برسد به اینکه خلق کند و چنانکه در آیات قرآن آمده قدرت بر ایجاد معجزات را بکلّی از خود نفی نموده و همه را به خدا نسبت داده است. پس خدا که فرموده: «فتکون طیراً بإذنی یعنی بارادتی». مفسّرین نیز اذن را به معنی اراده گرفته‌اند. پس مرغ حقیقی شدن به ارادة خدا بود نه ارادة عیسی(ع) ما سعی داریم شریکی برای خدا در خالقیّت نتراشیم ولی آقایان برای خدا شریک در خالقیّت آوردند و مردم را به شرک بکشانند و شرکت سهامی 14 بلکه 15 نفری ایجاد کنند.6- از معجزات امام را مخالف قرآن نموده‌اند

در قرآن مکرّر خدا فرموده موجد و مکوّن و فاعل معجزات فقط خدا است برای تصدیق انبیاء و شهادت بر صدق ایشان، مثلاً قرآن معجزه است کلام خدا و متکلّم آن خدا است نه محمّد(ص) و فرموده «إنّا نحن نزّلنا الذّکر»« إنّا أنزلنا إلیک الکتاب»، در معجزة حضرت ابراهیم(ع) فرموده : «قلنا یا نارکونی برداً و سلاماً علی إبراهیم»، یعنی : ما فرمان دادیم و گفتیم ای آتش سرد و سلامت باش بر ابراهیم، و در معجزة حض