 با جمعی از دانشمندان و ابرار، سخن از تازه‌های روزگار بود، ناگاه یکی از یاران خوش‌گفتار، وارد شد با دو کتاب نامدار، از دو شیخ بزرگوار، که پر بود از دروغهای شاخدار، و تهمتهای سرشار، و احادیث ناهنجار، و نسبت‌های ضدّ قرآنی به أئمّة اطهار، و تمامش ضدّ کتاب پروردگار، گفتم ای یار نیکوکردار مقدار از آنها را بخوان برای تذکار، و به عنوان یادبود نمونه‌ای بیار، چون قدری قرائت کرد، بعضی خندیدند و بعضی رنجیدند، امّا خنده برای هذیانات و خرافات آن، و امّا رنجش برای جعلیّات آن. پس از گفتگوهای بسیار و تأسّفهای بی‌شمار، گفتند چگونه علمای ابرار جلوگیری از چاپ و انتشار اینگونه کتب بی‌اعتبار نکرده‌اند، بر سایر مسلمین و دانشمندان موحدین، جواب این منافقین و ردّ این ملحدین و طرفداری از قرآن مبین یکی از واجبات دین محسوب و رسوا کردنشان مرغوب و جواب بافته‌های ایشان مطلوب می‌باشد. پس از سخن بسیار بنا شد این ذرّة بی‌مقدار هر دو کتاب را بخوانم و آنچه را صواب می‌دانم در مقابل خطاهای آنها بنگارم. از خواننده خردمند انتظار دارم بدون تعصّب و بغض و حبّ مطالب ما را با خرد خود بسنجد و نخوانده نسبت ناروا نبندد، و اگر لغزشی دید حمل بر صحّت کند و یا نویسنده را خبر سازد تا جبران نماید و یا جواب کافی دهد، خدا گواه است که مقصود ما از نوشتن این مختصر تبرئة اسلام است از خرافات و اتمام حجّت است برای اهل موهومات«لئلّا یقولوا یوم القیامه انّا کنّا عن هذا غافلین».

بسم‌الله‌الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی رسوله محمّد و آله و اصحابه أجمعین و لعنة الله علی أعدائهم الّذین یفرّقون بینهم و بین القرآن.
در هر دوره اگر کسی خواست مردم را بیدار و یا ملّتی را از خرافات نجات دهد، مورد حملات طرفدار خرافات واقع شده و آنانکه سالهای سال مبتلا به عقائد خرافی بوده و از آن استفاده می‌کردند سر و صدا بلند کرده و گاهی بهو و جنجال و گاهی به تکفیر و تحریک عوام پرداخته و حق را می‌پوشانند، البتّه طرفداران خرافات که ملّتی را قبضه کرده و مدّت‌ها سوار بوده‌اند از بیداری و هشیاری ملّت می‌ترسند و به مردم حقگو تهمت‌ها و افتراها می‌زنند.
مختصر آنکه دنیا چنین بوده که ملّت‌ها را تحریک کرده و می‌کنند تا بخائنین مدد دهند و خادمین را لگد زنند. بنابراین ما که خواستیم مردم را از شرک و خرافات نجات داده و خدا را همه کاره جهان معرفی کنیم و توحید خالص را به مردم بیاموزیم و کتاب به نام درسی از ولایت نوشتیم مورد حملات واتّهامات و فحّاشی اهل خرافات و تعصّب و طرفداران اباطیل چه گویندگان و چه نویسندگان قرار گرفتیم. ما در این مختصر نوشته‌ها و گفتار مخالفین خود را با ذکر جواب به نظر خوانندگان می‌گذاریم و حدیث الثّقلین را با عقائد خود و مخالفینمان تطبیق می‌کنیم هر کدام مطابق آن شد حقّ و هر کدام مخالف آن شد باطل است. انتظار آن است که قبل از بررسی عجله به قضاوت نکنند، و توجّه کنند ما چه می‌گوئیم و طرف ما که ده‌ها کتاب بر ردّ ما نوشته‌اند چه می‌گویند. عجب این است که در ردّ ما صوفی و شیخی و روضه‌خوان و مدّاح و حجّت‌الاسلام همه شرکت کرده و هر کدام کتبی نوشته‌اند.باید تعجّب کرد

هر ملتّی که کتاب آسمانی داشته‌اند با کتاب آسمانی خود بازی و یا مخالفت کرده‌اند، امّا هیچ کدام مانند ملّت اسلام با کتاب آسمانی خود ، ضدیّت و مخالفت نکرده‌اند. مدّعیان اسلام قبول دارند که کتاب آسمانی ایشان قرآن است ولی هر حدیث مخالف آنرا می‌پذیرند، و قرآن اگر با حدیثی مخالف درآمد آن آیه را با تأویل دل‌بخواهی کرده و یا نمی‌پذیردند و دشمنان اسلام چون خواستند اسلام را واژگون کنند مطالبی ضدّ معارف قرآن به عنوان خبر و حدیث جعل نمودند سپس دیدند کسیکه با قرآن آشنا باشد آن جعلیّت را نمی‌پذیرند یعنی آنکه قرآن را ممیّز و فارق بین حقّ و باطل می‌داند اخبار ضدّ ‌آنرا تمیز می‌دهد آمدند قرآن را از مردم جدا کرده و گفتند قرآن قابل فهم نیست.
در حالیکه همة ملّت‌ها حتّی یهود و نصاری می‌گویند ما کتاب آسمانی خود را می‌فهمیم، ولی اینان قرآن را قابل فهم نمی‌دانند و گفتند دلالت قرآن بر مطالب ظنّی است یعنی حجّیت ندارد و فقط امام می‌فهمد. پس گفتند اگر کسی خواست به قرآن استدلال کند گوش ندهید و به اخبار رجوع کنید که قطعی الدّلاله است. آنوقت هر حدیث مجعولی را بخورد مردم دادند و در کتاب‌ها وارد ساختند و بنام پیغمبر و یا نام امام آنرا نشر دادند و تا پیروان امام و رسول آنها را بجان و دل پذیرفتند و بکلّی گمراه شوند. 
چندی گذشت جاعلین آن اخبار مردند ولی مجعولات ایشان بنام امام صادق(ع) و یا امام دیگر میان کتب ماند و طبقة مردم دیندار خوش‌باور همه را پذیرفتند، خصوصاً اگر آن احادیث برای گروهی بهره و نان داشت و باعث آبادی دکّان می‌شد به ترویج و انتشار کوشیدند. و در اثر نشر آن اخبار و پیروی آنها مذاهبی ایجاد شد که اهل هر مذهب به یک عدّه از همان اخبار استدلال کردند و در اثر آن، تفرقه و نفاق و شقاق و نکبت و ذلّت میان مسلمین وارد گردید.
از باب نمونه مثلاً مجلسی در هفتم بحار یک باب احادیث به نام معرفتهم بالنّورانیّه آورده و از کتب خطّی که خود آن می‌نویسد صاحب آن کتب مجهول است احادیثی جمع نموده که تمامش ضدّ قرآن و عقل است و بعد خود او می‌گوید «لا نحکم بصّحتها» یعنی ما بصحّت اینها حکم نمی‌کنیم. امّا چون بحار چاپ و منتشر و بدست گویندگان بی‌سواد رسید در نشر آن کوشیدند برای بهره و حفظ دکّان خودشان. در آن اخبار آمده که امام و رسول از نور خلق شده‌اند حال اگر کسی بگوید خدا در قرآن فرموده : {إِنَّا خَلَقْنَا الْأِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ} سورة انسان (2) ، و به رسول خود خطاب کرده و فرموده
: {أَوَلَمْ يَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ}  سورة يــس(77)، که هر بشری از نطفه خلق شده و ممکن نیست انسانی از نور خلق شود؟ در جواب می‌گویند اولّاً خدا یک نفر است بقدر یک نفر .... نفهمیده‌اند؟! ثانیاً قرآن ظنّی الدّلاله است و این اخبار کثیره قطعی الدّلاله است. ثالثاً قرآن خبر واحد است، ولی اخبار نورانیّت متواتر است. حال چه باید کرد باید هزاران دلیل آورد که قرآن قابل فهم و قطعی الدّلاله می‌باشد زیرا خدا دروغ نمی‌گوید فرموده:{وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ }سورة القمر(17) یعنی قرآن را آسان و ساده قرار دادیم، و آنرا قول فصل و میزان و فرقان نامیده و همچنین فرموده بَيَانٌ لِّلنَّاسِ و یا هُدًى لِّلنَّاسِ یعنی قرآن برای مردم موجب هدایت و پند و موعظه و بیان است برای همة مردم نه فقط برای امام، زیرا نفرموده هدی للإمام.
بهر حال مدّعیان اسلام ببهانة اینکه قرآن قابل فهم نیست و قرآن مشکل است از قرآن اعراض کرده و با احادث ضدّ آن چسبیده اند، و آنرا ترویج می‌کنند، با اینکه خود أئمّه فرموده‌اند أحادیثنا صعب م