نین سخنی خواهد گفت، اگر چنین است، پس فرشتگان حفظه نمی‌خواهند پس چرا در قرآن و توحید صدوق آمده که خدا برای همه حتّی برای رسول و امام و فرشتگان حفظه گماشته، و در صفیّن به حضرت علی(ع) عرض شد خود را از معاویه و لشکر او حفظ کنید، فرمود هر کس را فرشتگانی است که او را از افتادن در چاه حفظ می‌کنند، و چون اجل او برسد او را رها کنند و این روایت را مجلسی در سوم بحار ص 33 ذکر کرده. پس معلوم می‌شود که رسول خدا(ص) و امام(ع) محتاج به ملائکة حفظه می‌باشند و ولایت تکوینی ندارند.
دلیل پنجم – آنکه در صدر اسلام تا زمان صوفیه سخن از زمامداری قانونی و شرعی برای حضرت علی بود که شیعه مدّعی بود دیگران غصب کرده‌اند ولی سخن از ولایت تکوینی بر جهان نبود که دیگران غصب کنند، ولی پس از قرنها ولایت تکوینی را غلات برای امام وارد کردند. حال ما می‌خواهیم قول مدّعی را قبول کنیم که امام ولایت تکوینی بر جهان و حتّی بر کهکشانها دارد، ولی اینجا جای سؤالی است که باید جواب ما را بدهند، امامی که چنین ولایتی دارد، زمین و ولایت بر زمین نزد او ارزشی ندارد خصوصاً ولایت و حکومت بر شهر مدینه و اطرافش این چه ارزشی دارد، نزد او زمین نزد جهان آفرینش خردلی است و یا چون قطره‌ایست نزد دریای بیکران. پس اگر حکومت مدینه و اطرافش را کسی غصب کرد در مدت ده سال، این امام ولیّ و حاکم بر جهان هستی نباید چنان افسرده شود که بگوید استخوان در گلویم گیر کرده و خار در چشمم فرو رفته، و خود و شیعیانش تا قیامت گریه و زاری و همواره عزاداری کنند. آری اگر شخصی میلیاردها تومان پول دارد، قرانی از آن گم شود، نباید دنیائی را عزدار کند و در میان مسلمین نزاع دائمی راه بیندازد.
دلیل ششم – آنکه خدا انبیاء را نفرستاد برای سرپرستی جهان، بلکه برای ارشاد آدمیان، چنانکه در سورة طه خدایتعالی می‌فرماید: لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَى} سورة طـه(134) و چنانکه سایر أنبیاء ولایت و سرپرستی بر جهان نداشتند، و خدا به رسول خود فرموده:{قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنْ الرُّسُلِ} (9) سورة احقاف«بگو من نودرآمدی از پیمبران نیستم»، و در سورة انعام فرموده : {قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ }سورة انعام(50) یعنی بگو من نمی‌گویم خزائن إلهی نزد من و بدست من است و من غیب نمی‌دانم و نمی‌گویم من ملکم و مقام فرشته دارم، پیروی نمی‌کنم مگر آنچه به من وحی شده است. و حتّی در این آیه رسول خدا(ص) را از ملک پائین‌تر آورده از جهت کارهای فرشتگان پس طبق آیه 285 سورة بقره : 
(لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ )	(بقره / 285)
و آیة {إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ }سورة  نساء(163)
رسول خدا(ص) نیر مانند تمام انبیاء برای ارشاد و هدایت مردم آمده و در این جهت فرقی با سایرین ندارد و خزائن قدرت الهی نزد او نیست چنانکه نزد سایر انبیاء نبود. 
دلیل هفتم – اینکه آیا خدا خود برای سرپرستی و ولایت جهان کافی است یا خیر؟ و اگر نعوذ بالله کافی نیست، پس نتواند نصب ولیّ کافی نماید، زیرا خدای غیرکافی نتواند نصب کافی نماید و اگر خود کافی است دیگر احتیاج به غیر نیست برای ادارة جهان، خدای مجرّد از مکان و غیر محدوده اگر کافی نباشد چگونه بشر محدود می‌تواند کافی باشد.
دلیل هشتم – صریح آیات قرآن که مؤیّد به حکم عقل است که رسول خدا(ص) در زمان انبیاء گذشته نبوده و کسیکه نبوده چگونه ولی و مدیر جهان بوده در سورة قصص آیة 44 فرموده : 
(وَمَا کُنتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنَا إِلَى مُوسَى الْأَمْرَ)(قصص /44)
و در آیه 46 : 
(وَمَا کُنتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا)	(قصص /46)
«تو نبودی هنگامیکه در طور به موسی ندا کردیم».
و آیات دیگر که بعداً ذکر خواهد شد.
دلیل نهم – آیة 41 سوره فاطر : 
(إِنَّ اللَّهَ يُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَکَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ )	(فاطر / 41)
«محققّاً خدا نگه می‌دارد آسمانها و زمین را از اینکه زائل و یا از مقرّ خود منحرف شوند و اگر زائل و یا منحرف شوند احدی جز خدا نتواند آنها را نگه دارد».
دلیل دهم – اگر ولایت و سرپرستی جهان با غیر خدای عزّوجلّ باشد لازم می‌آید در وجود حقّ و افعال او تعطیل و اهمال باشد و آن باطل است، زیرا وجود حقّ معطّل نیست {كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ} (29) سورة الرحمن ، و طبق آیات قرآن و روایات کسی که قائل به تعطیل شود کافر است.
دلیل یازدهم – آنکه ولایت و زعامت بر جهان را خدائی سزا است که دارای تمام صفات کمالیّه و منزّه از صفات نقص باشد و کسیکه چنین نباشد محال است، چنین ولایتی را واجد باشد چنانکه در سورة شورا آیه 9 فرموده : 
(أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي المَوْتَى وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)	(شورا / 9)
در جملة (هُوَ الْوَلِيُّ)  ضمیر فصل آمده و آن دلالت بر حصر دارد و«فاء» در فَاللَّه دلالت بر تعلیل دارد پس معنی آیه چنین است : «آیا غیر خدا را أولیاء و سرپرستان خود گرفتند» و نباید زیرا ولایت منحصر به آن خدائی است که نفع و ضرر با او است و او دارای صفات کمالیّه و فاقد نقص است از آن جمله مرده‌ها را زنده می‌کند و بر هر چیزقادر است. یعنی اینکه چنین صفاتی ندارد چنین ولایتی بر او نزیبد.ما مطالب تازه نیاورده‌ایم

ممکن است مطالب این کتاب به نظر بعضی تازه‌ای باشد، ولی باید بداند ما چیز تازه‌ای نگفته‌ایم بلکه برای روشن شدن افکار و دفع عقائد خرافی اهل غلوّ اقتدا به علمای بزرگ نموده‌ایم مانند صاحب کفایه الموّحدین در کفایه و شیخ جعفر استرآبادی در کتابش و شیخ صدوق و مرحوم مجلسی و سید علی بحرالعلوم در کتاب برهان قاطع خود ص 453 جلد دوم که نوشته کسی که معتقد باشد أئمّه خالق و رازق و محیی و ممیت می‌باشند بإذن و مدد و مشیّت خدا چنین کسی کافر است و شیخ حرّ عاملی در جلد هفتم اثبات الهداه باب نفی الغلوّ تمام مطالب ما را بیان کرده است. علّامة مجلسی در ص 346 جلد 25 بحار جدید می‌گوید قول به اینکه رسول و امام شریک خدایند در معبودیت و یا در خلق و رزق و قول به اینکه ایشان بدون وحی و الهام، غیبی بدانند و قول به اینکه أئمّه چون پیغمبرانند تماماً کفر و الحاد و خروج از دین است. و قول به اینکه از طرف خدا رزق و خلق و تربیت و احیاء و اماته به ایشان واگذار شده باشد به این معنی که ایشان فاعل این أمور باشند این نیز کفر صریح است، و قول به اینکه فاعل این کارها خدا باشد مقارن اراده و مشیّت ایشان، اگر چه دلیل عقلی معارض آن نباشد لیکن مخالف ظاهر بلکه مخالف صریح اخبار است، به اضافه این قول بمالا یعلم و 