 خلافت اسلامي و تفرقه انداختن و شيعه ايجاد كردن با غلات شيعه و جعفر بن محمد رحمه الله ارتباط پيدا كرد. و عقايد ضد و نقيض بسيار از او نقل شده است.) معروف به هشاميه كه گمان كردند معبود آنها جسمي داراي حد و طولي است كه مانند عرض و عمق اوست و نور ساطعي دارد مانند خشت طلا مي درخشد مانند لؤلؤ درخشنده و داراي رنگ و طعم و بو مي باشد.فرقه ي دوم: گويند جسم است يعني موجود است و اجزاء ندارد و بالاي عرش بدون لمس است و از جسم بودنش منكرند و داراي چگونگي نيست.فرقه ي سوم: گمان كرده اند بر صورت انسان است، و مي گويند كه جسم نيست.فرقه چهارم: اصحاب هشام بن سالم كه گمان كرده اند بر صورت انسان است، بدون اينكه گوشت و خوني داشته باشد، و نوري است داراي تلالؤ، و داراي حواس پنج گانه و داراي دست و پا و بيني و دهان و چشم است و ساير حواسش مختلف است و ابوعيسي وراق( ابو عيسي وراق از متكلمين و در زمان هارون الرشيد بوده است.) از هشام بن سالم حكايت كرده كه او گمان مي كرده پروردگار او داراي زلف سياه و نور سياه است.فرقه ي پنجم: گمان كرده كه پروردگار روشني خالص و نوري مانند چراغ است و نه صورت دارد و نه اجزاء.
فرقه ي ششم: گمان نموده اند كه او نه جسم است و نه صورت، و نه حركت دارد و نه سكون و لمس نشود. و بنا به گفته ي اشعري اين قول متأخرين شيعه مي باشد، كه در مورد توحيد به قول معتزله قائل شده اند.و ابن تيميه اين مبحث را بسيار طول داده تا اينكه مي گويد: و اما قول حلي كه گويد: ((انبياء عليهم الصلاة والسلام از خطا و سهو و گناهان صغيره از اول عمر تا آخر عمر معصومند تا آخر كلام آن . . .)) در جواب او گفته مي شود: كه اماميه خود، در اين امر نزاع دارند اشعري در كتاب مقالات گفته: شيعيان درباره ي رسول صلى الله عليه و سلم  كه آيا جايز است معصيت كند اختلاف دارند فرقه اي گفته اند جايز است، و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در گرفتن فداء در روز جنگ بدر عصيان نمود و مورد عتاب خداي تعالي قرار گرفت اماميه گفته اند: اما بر ائمه عصيان جايز نيست، زيرا اگر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  عصيان كند وحي جلوي او را مي گيرد و از عصيان بر مي گردد، ولي ائمه كه به ايشان وحي نمي شود پس جايز نيست سهو و غلط و خطا نمايند. و قول هشام بن حكم نيز همين است. (اينكه گفته اند به رسول وحي مي شود از گناه بر مي گردد و به ائمه وحي نمي شود پس نبايد گناه كنند، عذر بدتر از خطا و گول زدن خواننده است. زيرا اماميه در تمام كتب خود خصوصا بهترين كتاب خود ()كافي)) نوشته اند كه  == ائمه محدث يعني ملائكه براي ايشان حديث و وحي مي آورند و ائمه مهبط وحي الله و موضع سر الله مي باشند. به باب ((الفرق بين الرسول و النبي والمحدث)) و باب ((أن الأئمة يزدادون فى ليلة الجمعة)) و باب((إِن الأئمة محدثون)) و باب ((أن الأئمه تدخل الملائكة وتطأ بساطهم وتأتيهم بالأخبار)) و ابواب ديگر از جلد اول اصول كافي رجوع و ملاحظه فرماييد. (1) آياتي در قرآن بر اين مطلب دلالت دارد از آن جمله آيه ي 7 سوره ي اعلي كه خدا به رسول خود مي فرمايد ما تو را از فراموشي و اشتباه در امر وحي حفظ ميكنيم و همچنين آيات 27 و 28 سوره ي جن، و لذا وحي هميشه مواظب پيامبران عليهم السلام است تا خطايي نكنند چنانكه وقتي نابينايي بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و سلم  وارد شد و آن حضرت اخم كردند آيات سوره ي عبس نازل شد كه ميفرمايد: (عَبَسَ وَتَوَلَّى أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَى وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى)عصمت انبياء عليهم السلام

پس ما مي گوييم: مسلمين اتفاق دارند بر اينكه انبياء عليهم السلام در آنچه مأمور به تبليغ آن بوده معصومند، و اگر سهوي در آن كنند از طرف وحي آگاه مي شوند.( 1 )
و به همين اندازه كه انبياء عليهم السلام در مأموريت خود خطايي نكنند مقصود از رسالت و اطمينان امت حاصل مي شود. اما اينكه واجب است قبل از نبوت گناه و خطا نكنند و از لوازم عقلي نبوت نمي باشد.و اما اعتقاد به اينكه هر كسي كافر نشده و قتل ننموده و گناه نكرده افضل از كساني است كه پس از كفر ايمان آورده و پس از ضلالت هدايت يافته و پس از گناه توبه كرده باشند صحيح نيست، و مخالف امور بديهي و واضحات ديني است زيرا معلوم است كه سابقين اولين كه در زمان ظلمات كفر و شدت فشار زمان هجرت كردند و ايمان آوردند از اولاد خود كه در اسلام تولد يافته اند افضل مي باشند،. و آيا هيچ عاقلي ميتواند فرزند مهاجرين و انصار را مانند پدرانشان بداند (خدا در صد آيه از مهاجرين سابقين تعريف كرده ولي يك آيه در مدح فرزندانشان نيامده است.) و آن كسي كه خود را از كفر به سوي ايمان انتقال داد و از سيئات به سوي حسنات با فكر و استدلال و صبر توبه و جداكردن خود از عادات و صرفنظر كردن از دوستان و خانواده، آيا با آن كسي كه پدر و مادر و خويشان و اهل خود را مسلمان ديده و در حال عافيت و بدون زحمت خود را مسلمان يافته برابرند؟ عمر بن الخطاب رضى الله عنه  كلام بزرگي گويد كه: ((هم آنان بندها و طنابهاي اسلامي را مي گسلند و صرفنظر مي كند كسي كه جاهليت را نشناخته است.)) يعني كسي قدر اسلام را ميداند كه جاهليت را ديده باشد. و به تحقيق خدا وعده داده كسي را كه از هلاكت توبه كند و برگردد و ايمان آورد و عمل شايسته كند كه بديهاي او را به حسنات تبديل كند.( يكي از اشتباهات اماميه اين است كه مي گويند چون علي رضى الله عنه  از طفوليت مسلمان، و نزد پيامبر صلى الله عليه و سلم  بوده و به اسلام بزرگ شده بهتر از ==  ابوبكر است كه مدتي در كفر بوده و بعد مسلمان است؟ جواب اين است كه اين استدلال با عقل نمى سازد و دليلى از نقل نيز ندارد. آيا چگونه طفلي كه در خانواده ي رسول و پسر عموي خود بزرگ شده و از خانواده او بوده و سپس به او ايمان آورده ايمانش مهمتر است از تاجر معتبري كه تا چهل سالگي در بازار كفر در ميان كفار و محل توجه آنان بوده و همه او را معتقد به آئين خود و درستكار مي شناختند پس يك مرتبه از شخصيت و اعتبار و توجه مردم دست بر ميدارد و به عادات و عمليات ايشان پشت مي كند و رو به اسلام نموده ايمان مي آورد؟! آيا توجه مردم به كداميك از اين دو نفر بيشتر است؟!.مردم به ايمان طفل به آن شخصي كه در خانه ي او بزرگ شده اهميتي نمي دهند و آنرا امري طبيعي مي شمارند، ولي اين مرد كار بسيار مشكلي را انجام داده، و بيشتر توجه مردم را به اسلام جذب مي كند، بهر حال اگر علي رضى الله عنه  افضل بوده، و يا مفضول براي ما و شما فايده اي ندارد چنانكه خدا فرموده: (وَلا تُسْأَلونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ)  تمام كساني كه گناهان صغيره را بر انبياء عليهم السلام جايز مي دانند ميگويند انبياء عليهم السلام بر آن گناهان برقرار نمي مانند و به واسطه ي توبه كاملتر مي شوند. نصوص شرعي و آيات و اجماع سلف صالح اين گفته ي جمهور علماي را تأييد مي كند، و كساني كه از سرزدن گناهان صغيره از پيامبران انكار مي كنند آن عده آيات را كه بر وقوع گناهان صغيره از آنها دلالت مي كند با تأويلات نادرست تحريف مي كنن