ان مي بيند چيزي كه از اين خوارق بالاتر است. چنين چيزي موجب نمي شود كه علي برتر باشد. ولي رافضه بخاطر دوري ايشان از تقوا و دوستي خدا از كرامات نصيبي ندارند. پس چون به مثل چنين چيزي به علي نسبت داده شود گمان مي كنند چنين چيزي جز براي افضل خلق نمي باشد. در حاليكه چنين خوارق و بزرگتر از اينها براي بسياري ا از امت محمد صلى الله عليه و سلم  خواهد بود كساني كه ابوبكر و عمر و عثمان و علي رضى الله عنه  را مقدم مي شمارند و ايشان را بهتر دانسته دوست ميدارند بخصوص قدر صديق را مي شناسند و او را مقدم مي شمارند زيرا خدا جل جلاله و رسول صلى الله عليه و سلم  او را مقدم كرده اند. و شخص عاقل هرگاه كتب تأليف شده در اخبار صالحين را مطالعه كند، به اين مطلب پي مي برد. و ليكن بهترين مردم كسي است كه با تقوا ترين ايشان باشد و اگر چه كرامتي براي او نباشد چنانكه خدا جل جلاله فرموده: (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ)( بايد گفت لعنت الله علي الكاذبين چگونه اژدهايي در ميان هزاران نفر پيدا شود و مردم از ترس جان تهي نكنند و يا لااقل فرار نكنند. به اضافه يك عصا بدست موسي اژدها شد جهان و تاريخ جهان را پر از سر و صدا كرد ولي از اين اژدها كسي خبر نشد جز راوي مجهولي، به اضافه كشته هاي زيادي در مدت درازي درب مسجد بگذارند بوي گند آن شهري را متعفن و مردم را بيمار مي كند. و اين كشته ها كجا بوده است؟!! و از كجا آورده اند! خدا لعنت كند جعالين را كه براي گمراهي مردم هرچه بخواهند ميتراشند و مي بافند.) گويد: ((فضائل يا روحي و يا بدني و يا خارجي است و علي جامع تمام آنها است. پس جمع كرده زهد و علم و حكمت را كه اينها روحي است و جمع كرده عبادت و شجاعت و انفاق را و اينها بدني است. و اما خارجي مانند نسب كسي در نسب مانند او نيست دختر سيد البشر سيده زنان عالميان را ازدواج كرد كه اخطب خوارزم روايت كرده به سند خود از جابر كه گفت چون علي با فاطمه ازدواج كرد خدا او را به علي تزويج نمود از بالاي هفت آسمان. و خواستگار جبرييل و شاهد آن ميكاييل و اسرافيل بودند در ميان هفتاد هزار ملك، پس خدا به درخت طوبي وحي كرد كه آنچه داري از در و جواهر نثار كن، پس او نثار كرد و حور العين جمع كردند.))گوييم: اولا اموري كه خارج از ايمان و تقوي باشد نزد خدا با آنها كرامت و برتري حاصل نمي گردد. رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((عربي بر عجمي برتري ندارد جز به تقوي)) و از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از گراميترين مردم سؤال شد؟ فرمود: ((أتقاهم)) يعني پرهيزگارترين ايشان، گفته شد از اين سؤال نمي كنيم، فرمود: يوسف پيغمبر خدا و پسر پيغمبر و نواده ي پيغمبر خدا بود، و ابراهيم خليل الله بود، ولي ابراهيم از او گراميتر است در حاليكه پدر يوسف كجا و پدر ابراهيم كجا. پس در بني آدم نسبي مانند نسب يوسف نبود، و اگر فرض كنيم دو نفري كه پدر يكي از ايشان پيغمبر باشد و پدر ديگري كافر، ولي در تقوي مساوي باشند و در طاعت از هر جهت مطابق باشند درجه ي هر دو در بهشت مساوي است. و ليكن در دنيا احكام ديگري دارند مانند امامت و زوجيت و شرافت و مانند اينها و خير در اشراف بيشتر از خير در اطراف است. خداي تعالي در سوره ي آل عمران آيه ي 33 فرموده: (إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ)  و در سوره ي هود آيه ي 46 فرموده: (إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ) و در سوره ي حديد آيه ي 26 فرموده: (وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ) از يك علوي فرزندي مي شود صالح و ديگري مسرف. پس رها كن اينها را، تمام يهود از اولاد انبياء مي باشند، ولي خدا در سوره ي لقمان آيه ي 33 فرموده: (وَاخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَنْ وَالِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الغرور) و درسورهء نساءآيهء122 فرموده:(ليس بامانيكم و لا اماني اهل الكتاب من يعمل سوء يجز به و لايجد له من دون الله وليا و لا نصيرا ).وما هرگاه بگوييم عرب برتراز عجم است براى اين است كه صنف عرب هر زمان داراى خير و تقوى و محاسن بيشتر از ديگران است و از بيغمبر  صلى الله عليه و سلم  روايت است كه فرمود: (( لا فضل لعربى على أعجمى ولا لأعجمى على عربى ولا لأبيض على أسود ولا لأسود على أبيض إلا بالتقوى، الناس من آدم وآدم من تراب)) و فرمود: (( خدا از شما عيبهاى جاهليت و كبر و فخربه بدران را برد، مردم دو قسمند: مؤمن برهيزگار و نابكار شقى))( بايد در جواب راقضى گفت اگر على اشرف بنى آدم باشد به شما چه مربوط، شما تمام همت خود را صرف تمجيد از على و سايرگذشتگان كرده ايد و به خود نپرداخته ايد. آنچه زشتى و خرافات و موهومات و افكار باطله و عقايد فاسده و اخلاق ذميمه در هر جا بوده در شما جمع است. كتابهاى شما مملو از كذب وغلو و تهمت و افتراء و ضد قرآن است مانند كتاب حجت كافى كلينى. اى بيچاره مگر خداى تعالى اعمال و اخلاق على را پاى شما حساب ميكند. شما به حساب خودتان برسيد و يقين بدانيد هم على هم خداى على از شما بيزاراست. شما مذهبى مملو از خرافات ساخته ايد و مكتبى پراز در آمد بوجود آورده ايد بنام على. در حاليكه على روحش از اين مذهب ساخته خبر ندارد و روز قيامت اعدا عدو شما خواهد بود. برويد خود را اصلاح كنيد على امام المتقين است نه امام الكذابين و نه امام شما هزاران كتاب و هزاران دليل بياورى كه علي امام شما كذابين است، علي امام شما نخواهد شد. در زمان حيات از شما شيعيانش بيزار بود و خطبه ها در مذهب شما بيان كرده است. به اضافه خدا فرموده (تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلا تُسْأَلونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ) العاقل يفتخر بالهمم العاليه لا بالرمم الباليه. شما اگر مي خواهيد به سعادت برسيد بايد همانطور كه علي قرآن را فهميد و عمل كرد شما نيز بفهميد و عمل كنيد و از خيالات و موهومات خود را خارج كنيد.) و ما در اينكه على در درجهء عاليه از كمال است نزاع نداريم. و فقط نزاع در اين است كه از سه خليفه ي ديگر كاملتر و به امامت سزاوارتر باشد و اين نزاع اول: فايده اي ندارد و دوم: دليلهايي كه تو رافضي آورده اي دلالت بر آنچه ادعا كردي ندارد. و مردم را در اين باب دو طريق است، بعضي ميگويند برتري بعضي از اشخاص بر بعضي ديگر را فقط خدا ميداند و توقيفي و موقوف بر رسيدن مطلب از وحي است، زيرا حقايق دلها و مراقبت قلبها را كسي جز خدا نميداند، پس براي احدي معلوم نيست جز به خبر صادق از وحي. و بعضي مي گويند گاهي ميتوان به واسطه ي دليل فهميد، و اهل سنت ميگويند هريك از دو طريق اگر انصاف داده شود دلالت دارد بر اينكه آن سه نفر افضل تر ا