لاتر از همه دعوت بسوي خداوند است به زبان، و دوم جهاد با رأي و تدبير در وقت يأس و نااميدي. و سوم جهاد با دست است. و ما يافتيم كه در جهاد قسم اول احدي بعد از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به ابوبكر نميرسد كه بزرگان صحابه را او دعوت كرد، و بدست او طلحه و زبير و ابن عوف و ديگران مسلمان شدند، و اما عمر چون اسلام آورد، اسلام را عزيز گردانيد ابن مسعود گويد: از وقتي كه عمر مسلمان شد ما در چشم مشركين عزيز شديم، پس شيخين در دو جهاد شان نظير نداشتند و متفرد بودند و علي با آنان شركت نداشت. و اما جهاد با رأي و مشورت، آن هم مخصوص ابوبكر و عمر بود و باقي ماند قسم سوم و اين قسم كمترين عمل رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بود بدون اينكه اين كار از روي ترس باشد، و علي رضى الله عنه  در اين قسم سهم داشته ولي متفرد نبود بلكه ديگران نيز با او شركت داشتند و هم عنان بودند مانند طلحه و زبير و سعد بن معاذ و سعد بن معاذ و سعد بن أبي وقاص و سماك أبي ابو دجانه، و ديديم كه شيخين نيز در اين جهاد شركت داشتند و بهره اي دارا بودند اما نه مثل آنان، و همانا براي آنكه شغلشان ملازمت رسول صلى الله عليه و سلم  و همراهي او بود. و آنان را ميفرستاد بيشتر از آنچه علي را ميفرستاد و براي علي ماموريتي نديديم مگر در بعضي از قلاع خيبر كه آنرا فتح نمود.و قول تو كه به شمشير او قواعد اسلام پا بر جا و اركان ايمان محكم شد، اين دروغ است، هر كس ايام صدر اسلام را دانسته باشد برايش روشن است كه شمشير او جزيي از اجزاي و از اسباب و وسايل بسياري بود كه وقايع اسلام و قواعد آنرا پا بر جا كرد، و در بسياري از وقايع كه اسلام به آنها پا بر جا شد براي شمشير علي در آنها اثري نيست. شمشير او در روز بدر يكي از شمشيرهاي بسيار است و جنگهاي قتال زمان رسول نه عدد است. ولي پس از وفات رسول خدا در جنگهاي فارس و روم و پيش آمدهاي هولناك او حاضر نشد و جنگهاي او منحصر به زمان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بود و زمان خلافت او در جمل و صفين و نهروان، منصور بود براي اينكه لشكريان او بيشتر بود و با اينحال بر اهل شام غالب نگرديد بلكه هم عنان بودند.و قول تو كه هرگز فرار نكرد. پس او مانند شيخين و جماعت ديگر بود كه فرار نكردند. و اگر يورشي بود پس از آن عقب نشيني بود. و اينكه گفت گرفتاريها را از صورت پيغمبر بر طرف كرد. اين ادعا كذب است و ما نديديم كه يك گرفتاري را از او برطرف كرده باشد نه او و نه ديگري آري ابوبكر زماني كه خواستند مشركين در مكه رسول خدا را به قتل برسانند او حائل شد و سال حزن رسول صلى الله عليه و سلم  حزن او را برطرف كرد و ام المؤمنين عايشه را به عقد او درآورد و بعد هم در رفتن به غار با او همراهي كرد و روز احد طلحه با دست از او حفاظت مي كرد تا اين كه دست او شل شد. و طلحه گفت جانم فداي جان تو يا رسول الله. و ليكن تو غزوات و قصه هايي را كه قصه گويان سر گذرها ميخوانند مطالعه كردي. و ساخته هاي انوار بكري و ساخته هاي بطالين را باور كردي.و چيزهايي را كه تو ذكر مي كني از داستان هايي است كه كودكان توسط آن به نوشتن و خواندن تمرين مي كنند، و بعضي ها بخاطر خواب پراندن در شب نشيني ها آنرا حكايت مي كنند، و اينها حقايق تاريخي بشمار نمي رود.گويد: ((و در جنگ بدر علي را 27 سال بود و 36 از مشركين رابه تنهايي به قتل رسانيد و آنان بيشتر از نصف مقتولين مشركين بودند و در قتل باقي علي شريك بود.))پس گفته ميشود اين دروغ روشن است به اتفاق تمام كساني كه به سيره ها و مغازي، آگاه و عالمند و احدي از كساني كه نقلشان مورد اعتماد است چنين چيزي را ذكر ننموده اند و همانا آن از ساخته شده ي نادانان كذاب بلكه روايات صحيحه آمده كه جماعتي كشته شدند در حالي كه علي در قتلشان شركت نداشت، از جمله ابوجهل و عقبه بن ابي معيط و عتبة بن ربيعه و ابي بن خلف و غير ايشان و گفته شده كه علي در اين جنگ حدود ده نفر را كشته است.
گويد: ((روز احد تمام فرار كردند جز علي، و چند نفري به سوي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  آمدند كه اول ايشان عاصم بن ثابت و ابودجانه و سهل بن حنيف بود و عثمان پس از سه روز آمد كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به او گفت به گوشه اي رفته بودي( و عجب اين است كه خداي تعالي فراريان روز احد را بخشيده و در آيه ي 155 سوره ي آل عمران فرموده: (إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ) نيز در آيه ي 152 خطاب به ايشان فرموده: (وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ) ولي رافضه پس از صدها سال نمي بخشند و حتي هنگامي كه به مراسم حج مي روند در محلي كه صحابه از آنجا شكست خوردند حاضر شده و صحابه را لعن مي كنند، نعوذ بالله.) و ملائكه از ثبات علي تعجب كردند كه جبرئيل گفت: ((لا فتي إلا علي، لا سيف إلا ذو الفقار)) و در اين جنگ علي اكثر مشركين را كشت و فتح بدو دست داد و قيس بن سعد روايت كرده از علي كه گفت روز احد شانزده ضربت به من رسيد و به زمين افتادم، پس جبرييل آمد و مرا برپا داشت)).در جواب گفته ميشود كه اين مرد رافضي از خدا حيا نميكند و با گفتن اين دروغها خدا را در نظر نميگيرد، آيا كجا مشركين را كشت و كجا است فتح؟! بلكه غزوه احد بر ضرر مسلمين شد نه بنفع ايشان. چنانكه خداي تعالي در سوره ي آل عمران آيه ي 165 فرمود: (أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُم) در آغاز مسلمانان كفار را شكست دادند رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بالاي كوه تيراندازان را موكل كرده بود و به ايشان امر كرد از جاي خود تكان نخوريد، پس چون مشركين شكست خوردند تيراندازان به قصد غنيمت سنگر خود را خالي كردند كه اميرشان عبدالله بن جبير آنان را نهي كرد، ايشان اطاعت نكردند، پس دشمن از پشت برگشت و فراريان مشركين برگشتند و شيطان فرياد برآورد محمد كشته شد. پس مسلمين احاطه شدند و نزديك هفتاد نفر كشته گرديدند و پيشاني رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شكافت و دندانهاي رباعي او شكست و كلاه خود بر سر او فرود رفت تا آنكه گفت: ((چگونه رستگار شوند قومي كه با پيغمبرشان چنين معامله كردند)) در حاليكه او به سوي خدا دعوتشان ميكند، پس نازل شد آيه ي 128 سوره ي آل عمران كه: (لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْء . . .) و در آن روز با او باقي نماند مگر دوازده نفر از جمله ي ايشان بود ابوبكر و عمر و طلحه و سعد و اطراف و جماعتي كشته شدند و رييس مشركين گفت ((أعل هبل اعل هبل). امروز بروز بدر. و از مشركين كشته نشد مگر ده تا و چندي، و علي آن روز مجروح نشد و جبرييل او را بر پا نداشت كجاست سند آنچه ذكر نمودي؟!! و در كدام مجعولات ثبت شده!!.و قول تو كه عثمان پس از سه روز آمد دروغ ديگري است. و قول تو كه جبرئيل گفت: لا سيف إلا ذو الفقار، و لا فتى إلا علي، نيز دروغ ديگ