ين امر منزه است.
و اما اينكه گفته اي مي گويي: (خدا ظلم مي نمايد و بيهوده كار ميكند!!) بايد گفت كه هيچ مسلماني چنين عقيده اي نداشته است خداوند از اين گفتار پاك و منزه و بلند است بلكه اهل سنت مي گويند كه خداوند را خالق افعال بندگان مي دانند زيرا خود در قرآن كريم فرموده: (اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ) اهل سنت مي گويند خداوند خالق افعال بندگان است و اين عمل بنده اگر ظلم باشد پس خداوند خالق آن عمل است نه ظالم و اين ظلم از بنده سر زده است نه خداوند. و خالق افعال اگر چه خداست ولي فاعل آن بندگانند و فعل منسوب به ايشان است چنانكه خالق عبادات حج و روزه ي ايشان خداست ولي عبادتشان منسوب به خود شان است و خداي تعالي حاجي و عابد و روزه گير نيست و اگر خدا گرسنگي را در ايشان خلق كرد خدا گرسنه نيست و خداي تعالي را گرسنه نمي نامند، اگر خدا فعلي و يا صفتي را در محلي خلق كرد خود حق تعالي متصف به آن صفت و آن فعل نيست، و اگر چنين باشد خود به آنچه خلق كرده از اعراض متصف ميگردد.                                                                                            
و معتزله و اتباع ايشان در اينجا اشتباه كرده اند كه گفته اند خدا كلام ندارد مگر آنچه را كه در غير خود آفريده است خدا فعلي ندارد مگر آنكه از او منفصل باشد، و نزد ايشان قول و فعلي به خدا قائم نيست بلكه كلامي را كه با ملائكه و انبياء تكلم كرده و بر انبياء نازل نموده چيزي است كه در غير، خلق كرده. (نويسنده در نقل مذهب معتزله گويد كلام خدا قيام صوري و قيام وقوعي دارد قيام صدوري از خداست كه آنرا ايجاد نموده، ولي قيام وقوعي آن محل وقوع آن است. حال آن محل درخت و يا اطراف درخت باشد مانند تكلم با موسي و يا چيز ديگر. مترجم.)
پس اگر خدا در محلي ايجاد حركت كرد او حركت دهنده ميباشد نه خالق حركت و همچنين اگر رنگي و يا بادي و يا دانشي و يا قدرتي در محلي ايجاد كرد او رنگ دهنده و قدرت و علم دهنده است نه خالق آن (بايد گفت او خالق است، قيام آن رنگ و يا آن دانش و قدرت به قيام صدوري قائم به اوست، نه به قيام وقوعي زيرا قيام وقوعي آن به مخلوق است و خدا محل چيزي نشود و قيام صدوري صادر از ذات نيست بلكه معلول اراده ي اوست ) و همچنين هرگاه كلامي را در محلي خلق كند.
و معتزله به افعال ديگر الهي استدلال كرده اند و گفته اند چنانكه او عادل و محسن است به عدل و احساني كه قائم به خلق او است، همچنين است كلام او، و اين سخن عليه كسي است كه افعال را از مخلوق ميداند مانند اشعريه كه نزد ايشان فعلي قائم به خدا نيست بلكه مي گويند خلق همان مخلوق است نه غير آن. و اين قول عده اي از اصحاب مالك و شافعي و احمد بن حنبل است. و جمهور مي گويند خلق غير از مخلوق است، و همين عقيده ي حنفيه است و از اهل سنت ذكر شده. پس لازمه ي قول اشعري اين است كه بگويد افعال بندگان فعل خداست زيرا نزد او فعل خدا مفعول اوست پس افعال عباد را فعل خدا قرار داده، و به بندگان نسبت ندهد مگر به طريق مجاز بلكه مي گويد افعال كسب بندگان است و كسب را تفسير كرده به آن چيزي كه در محل قدرت حاصل شود و مقرون به آن محل باشد. و اكثر مردم اين قول را نادرست دانسته اند، و گفته اند كلام عجيب سه كلام است كه يكي كسب اشعري است.
ولي اكثر اهل سنت افعال بندگان را در حقيقت فعل خودشان مي دانند. و از اشعري نيز بعنوان قول ديگرش، اين قول نيز نقل شده است. اما گفتار تو كه مي گويي اهل سنت مي گويند: خدا فعل كه نيكوتر و خوبتر باشد براي بندگانش انجام نمي دهد بلكه آنچه فساد است مانند معاصي و كفر را انجام ميدهد.!!! (خدا برتر است از اين نسبت.) در جواب مي گوييم: اين قول بعضي از اهل سنت و طائفه شيعه است: ولي اكثر اهل سنت چنين اعتقادي ندارند بلكه مي گويند خداي تعالي خالق و مربي و مالك هر چيز است او خالق بندگان و حركات و عبادات و اراده هاي ايشان است، ولي قدر اين را از ملك خدا نفي مي كنند و بهترين چيزها مانند طاعت ملائكه و انبياء، و اولياء را از ملك او خارج مي دانند، و مي گويند خدا طاعت را خلق نكرده، و قادر نيست كه بنده را به آن وادار نمايد و به بندگان الهام كند و قادر نيست كه احدي را هدايت كند، در حاليكه ابراهيم عليه السلام در سوره ي بقره آيه ي 128 ميگويد: (رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ). يعني: ((پروردگارا قرار ده ما را فرمانبردار خودت و همچنين از اولاد ما گروهي را فرمانبردار و تسليم خود بدار.))
و در سوره ي ابراهيم آيه ي40 مي گويد: (رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ) يعني: ((پروردگارا مرا بپا دارنده ي نماز بگردان.)) 
اما اينكه خداوند اصلح (يعني بهتر) را براي بندگان خود نمي كند، گروهي از كساني كه قدر را ثابت مي كنند چنينْ گفته اند، و گويند: خلق و امر حق تعالي محض متعلق به خواست خودش مي باشد و موقوف بر مصلحت نيست، و اما اكثر علماي فائلند كه همانا خداي تعالي امر كرده بندگان را به آنچه در آن صلاح ايشان است، و از آنچه موجب فساد ايشان است نهي كرده، و رسولان خود را براي مصلحت عمومي فرستاده اگر چه ارسال رسل براي بعضي از مردم ضرر داشته ولي در آن حكمت ها است، كه اين قول اكثر فقهاي، اهل حديث، اهل تصوف و كراميه است، و مي گويند اگر در بعضي از مخلوقات ضرري باشد- مانند گناها- لابد براي حكمت و مصلحتي خدا آنها را خلق نموده است.
و اين ايرادي كه تو كردي، ايراد خودت نيست بلكه در اصل ايرادي است كه معتزله بر اشعريه نموده اند همان اشعريه كه بخاطر مبالغه در مسايل قدر متهم به جبر شده اند، و طبايع و قواي حيواني را منكر شد ه و براي مخلوقات حكمت و علتي ندانسته اند و از اينروست كه گفته شده است كه آنها از اين انكار دارند كه خداوند آنچه را كه انجام ميدهد بخاطر جلب مصلحت براي بندگان خود و يا دفع ضرر از آنها مي كند و حال آنكه ايشان نمي گويند كه خدا مصلحتي را انجام نمي دهد بلكه مي گويند بر خدا اين كار واجب نيست و مي گويند خدا كار را براي اين و آن نمي كند بلكه به محض اراده و مشيت خود مي كند.
اما گفتار تو كه اهل سنت مي گويند: مطيع مستحق ثواب و عاصي مستحق عقابي نيست، بلكه گاهي خداوند پيامبري را عذاب و ابليس را رحم مي كند!!، بايد گفت كه اهل سنت هيچ يك چنين اعتقادي ندارند و اين نسبتي ناروا بر ايشان است. بلكه گويند جايز است خدا گناهكار را عفو كند و صاحبان گناه هاي بزرگ را از آتش بيرون آورد و اهل توحيد در آتش جاويدان نمي ماند، اما در مورد استحقاق، مي گويند بنده بر خدا حقي ندارد و خدا چنين وعده داده است كه اهل طاعت را ثواب ميدهد و وعده خدا انجام شدني است و خداوند در وعده خود خلافت نمي كند چنانكه فرموده: (إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ) (آل عمران: 9 و رعد/ 31.)
((همانا خداوند خلاف وعده نمي كند.))
و اما اينكه او بر خود واجب كرده باشد و به عقل امكان معرفت آن باشد، محل نزاع است، ليكن اگر كسي را بخواهد عذاب كند احدي نتواند مانع او شود چنانكه در سوره ي مائده آيه ي17 خداي تعالي ميفرمايد: 
(قُلْ فَم