شان اهل يمن ميباشند و ائمه ي تفسير از علي روايت كرده اند كه فرمود قومي كه خدا ايشان را دوست و ايشان خدا را دوست ميدارند ابوبكر و اصحاب او مي باشند و شكي نيست كه علي و ساير مهاجرين و انصار از سابقين و تابعين از كسانيند كه خدا و رسول را دوست ميدارند و خدا و رسول ايشان را دوست ميدارند. ولي آيا هيچ عاقلي مي گويد: (بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَه) و هم چنين جمله (أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ) و هم چنين جمله ي (يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ) كه تماما جمع هستند در حق يك نفر نازل شده؟! چگونه ميتوان بدون حجت و دليل استناد نمود؟!( پيرامون آيه ي فوق قبلا به اندازه ي كافي توضيح داده شد، ائمه ي مفسرين گفته اند اين آيه دلالت دارد كه عده اي از مؤمنين مرتد ميشوند و عده ديگري كه خدا را دوست ميدارند، و خدا و رسول نيز ايشان را دوست ميدارند و نسبت به مؤمنين ذليل و نسبت به كافرين عزيز و سرسخت مي باشد، قيام كرده و با مرتدين در راه خدا جهاد مي كنند. حال بايد ديد كه مرتدين كيانند و آنان كه قيام نموده و با مرتدين جهاد كرده و از ملامت كسي خوف نداشتند كيانند؟ گفته اند اگر بگوييم علي و اصحاب او بودند كه آنان با مرتدين جهادي نكردند بلكه جنگشان با مسلمين ديگر كه باغي شده بودند بود و اما آنان كه بزودي پيدا شده و با مرتدين جهاد كرده و مرتدين را مغلوب كرده و مؤمنين را عزت و غلبه داده اهل ردت را خوار نمودند همانا جز ابوبكر و اصحابش كسان ديگري نبودند، پس اين آيه بر ابوبكر و اصحابش صدق ميكند كه كس از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  آمدند و با مرتدين اعراب مانند اصحاب مسيلمه كذاب و پيروان او ساير مرتدين جنگ كردند و اگر كسي به تاريخ واقف باشد اين گفته نزد او مسلم خواهد بود، ولي علامه حلي از عجله و دست پاچگي آياتي كه مصداق آن ابوبكر است ميخواهد در شان علي بشمرد و عليه خود برهان مي تراشد، و ميتوان گفت كه جمله ي ((فسوف يأتي الله بقوم يحبهم ويحبونه)) مطلق است و مخصوص عده اي نيست بلكه هر كس در هر زمان داراي اين خصوصيات و اين صفات باشد مشمول جمله ي فوق است. و آيه مي گويد با روز قيامت خدا محتاج بندگان خود نيست و چنانكه بندگان قدر ايمان را ندانسته مرتد شوند، خداوند بندگان لايق و مؤمن ديگري را جاي آنان مي نشاند. و البته ابوبكر و اصحابش نيز از مصاديق آيه اند و اما شيعه بس ايشان نسبت به باره اى از امور كدت كه ساخته اند يعني نسبت به بعض دين ميتوان گفت مرتدند.).دليل بيست و ششم بر افضليت علي رضى الله عنه  حقدار بودن امامت و رد بر آن:

گويد: ((برهان بيست و ششم قول خداي تعالي در سوره ي حديد آيه ي19 (وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ ) احمد به اسناد خود از ابن ابي ليلي كه او از پدر خود روايت كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: صديقون سه نفرند، حبيب نجار مؤمن آل ياسين، و حزقيل مؤمن آل فرعون، و علي بن ابي طالب، و او افضل ايشان است، و اين فضيلت بر امامت او دلالت دارد)).رد بر دليل مذكور و اينكه ساقط الاعتبار است:

در جواب گوييم: اول: دليل صحت اين حديث را از شما ميخواهيم زيرا هر حديثي كه احمد روايت كرده صحيح نيست، به اضافه اين حديث را احمد روايت نكرده نه در مسند و نه در فضائل و ابدا چنين روايتي ندارد. و همانا قطيعي آنرا زياد كرده و از كديمي و او از عمرو بن جميع نقل كرده است. و اين كديمي و عمرو بن جميع هر دو متهم به جعل حديث و معروف به كذاب ميباشند. پس اين حديث از درجه ي اعتبار به كلي ساقط است.دوم: در حديث صحيح آمده كه غير علي نيز صديق ناميده شده، و در صحيح آمده كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  بر كوه احد بالا رفت و با او ابوبكر و عمر و عثمان بودن، پس كوه به لرزه درآمد رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((ثابت باش كه بر بالاي تو نيست مگر پيغمبر و صديق و دو شهيد)) و نيز در حديث صحيح آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((همواره مرد راست ميگويد و راستي ميجويد تا اينكه نزد خدا صديق نوشته شود)).و نيز حق تعالي حضرت مريم را صديقه ناميده است. پس چگونه ميتوان گفت صديق منحصر به سه نفر است. پس قول او كه صديق و صديقين سه نفر بوده اند اگر مقصود آنست كه غير از آن سه صديقي نبوده است، اين سخن مخالف با كتاب و سنت و اجماع مسلمين است، و اگر مقصود او آنست كه در صديقيت فقط آن سه نفر كامل بوده اند. اين نيز خطا ميباشد زيرا چگونه مصدقين و تصديق كنندگان به موسي و عيسي افضل از مصدقين به محمد ميباشند، در حاليكه خدا به نسبت به مصدقين محمد فرموده: (كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ ) و خداي تعالي مؤمن آل فرعون و صاحب آل ياسين را صديق نناميده و ليكن ايشان را مصدقين به رسل معرفي كرده و مصدقين به محمد از ايشان افضل مي باشند و البته حق تعالي انبياء را صديق ناميده مانند آنكه در سوره ي مريم آيه ي 41 فرموده: (وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقاً نَبِيّاً) و در آيه ي 56 فرموده: (وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقاً نَبِيّاً) و نيز در سوره ي يوسف آيه ي 46 حضرت يوسف معرفي شده و آمده است كه (يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيق).سوم: خداي تعالي در سوره ي حديد آيه ي 19 ميفرمايد: (وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا) و اين اقتضاء دارد كه هر كس واقعا مؤمن به خدا و انبياء باشد صديق است، در اينصورت چگونه ميتوان گفت فقط سه نفر حقيقتاً ايمان داشته و صديق بوده و بقيه مصداق (وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا) بوده اند؟!.چهارم: لازم نيست كه هر كس صديق شد مستحق امامت باشد و اگر هر كس صديق ناميده شد امام باشد سزاوارترين شخص به اين نام كه براي او نيز ثابت شده ابوبكر است كه هم صديق بوده و هم امام. دليل بيست و هفتم بر امامت علي و جواب آن از چندين وجه:

گويد: ((برهان بيست و هفتم قول خداي تعالي در سوره ي بقره آيه ي 275: (الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَعَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ)  از طريق ابي نعيم به اسناد او از ابن عباس آمده كه گفت اين آيه نازل شده درباره ي علي كه با او چهار درهم بود كه يكي را در شب و يكي را در روز و يكي را سرا و يكي را آشكارا انفاق كرد و اين آيه نازل شد و براي غير او حاصل نشده، پس علي امام است)).در جواب گوييم: اولا از شما مطالبه ي صحت اين نقل را ميكنيم و روايت كردن ابونعيم دليلي بر صحت نيست.دوم: اين دروغ است و واقعيت ندارد.سوم: آيه عام است و شامل هر كس ميشود كه اموال خود را به شب و روز پنهان و آشكار انفاق ميكند. پس هر كس چنين عم