ضي بود وي همواره با خليفه مگر نمود با مسلمين خدعه نمود و در قطع ارزاق لشكر اسلامي و تضعيف ايشان سعي و كوشش زياد نمود و لشكر اسلام را متفرق نمود و از مركز بغداد دور كرد و هر چند هزار نفر را به مكانهاي دور فرستاد و از قتال با مغول نهي مي كرد، و به انواع و اقسام كيد و مكر متوسل شد تا اينكه با مغول همفكري و همكاري خود را ثابت نمود و داخل بغداد مركز خلافت و اقتدار اسلامي شدند و يك ميليون و هشتصد هزار نفر از مسلمين و از بي گناهان را قتل عام نمودند، كه در اسلام چنين مصيبتي مانند گرفتاري حمله ي كفار ترك بت پرستان مغول ديده نشده است، و ايشان مسلمين و هاشميين را كشتند و زنان مسلمين از عباسيين و غير عباسيين را به اسيري گرفتند.( آن وقت نويسندگان شيعه و علماي بزرگ ايشان به اين گرفتاري و قتل عام مسلمانان نهايت مسرور و خوشحالي را ابراز داشته و خود را مفتخر دانسته اند، آري چنين است و ايشان ياري كفار را براي خود موجب افتخار مي دانند چنانكه  از كتاب روضات الجنات خوانساري و كتب ديگر ايشان پيدا و هويدا است. ميرزا محمد باقر خوانساري صاحب كتاب ((روضات الجنات)) از علماي بزرگ شيعه و از اعلام آيات ايشان است. وي در صفحه ي 578 كتاب خود در ترجمه شيخ طوسي مي نويسد: ((از جمله امر اين مرد كه معروف و مشهور است اينست كه خود را وزير سلطان محتشم نموده و در مملكت محروسه ي ايران به هلاكو خان بن تولي خان ين چنگيز خان كه از بزرگترين سلاطين تاتار و اتراك مغول بود پيوست و در موكب سلطان مؤيد با كمال شوق و استعداد آمدند به طرف دارالسلام بغداد براي ارشاد بندگان خدا و اصلاح بلاد و قطع رشته ي ظلم و فساد و خاموش كردن جور نسناس و هلاكت دائره ملك بني العباس و قتل عام اتباع آنان تا اينكه جاري كرد از خون آن كثيفشان مانند نهرها جاري گرديد در آب دجله و از آنجا تا جهنم دارالبوار و جايگاه اشقياء و اشرار. خواننده ي عزيز دقت در عبارت علم بزرگ رافضه نما و ببين او در كتاب خود هجوم مغول و تاتار كفار را به بغداد از باب ارشاد عباد و اصلاح بلاد شمرده و اعتراف نموده كه اين ارشاد به قتل عام مسلمين در مركز اسلام شده كه در آن روز بزرگترين محل امن بندگان خدا بوده است، و به آن خونريزي لشكر خونخوار بت پرست، كه خون مسلمين را مانند نهرها ريختند افتخار مي نمايد و مي گويد در آن قتل عام وحشيانه همه ي مسلمين و بني عباس و هاشميين به جهنم دارالبوار رفتند!! لابد لشكر مغول را از اهل بهشت دارالقرار دانسته است. زهي حماقت و زهي عداوت و نافهمي همين ميرزا محمد باقر خوانساري در تهران نواده اي دارد كه امام جماعت است، و اهل سنت را نجس ميدانند: 
  گر مسلماني همين است كه اينان دارند                                    نه دگر واي به گبر است و نه ترسايي
آيا كساني كه كفار را بر هاشمي ها و ساير متسلط ساختند كه آنان را كشته و اسير كردند، مي توانند بگويند از دوستان آن پيامبر صلى الله عليه و سلم  هستند؟! هرگز نه.
و در اينحال بر حجاج و مانند او دروغ مي بندند كه اشراف را كشتند، با اينكه حجاج ظالم و ستمگر بود احدي از بني هاشم را نه كشت، و عبدالملك او را از اين كار نهي كرده بود، و مردمان ديگري از اشراف عرب غير بني هاشم را كشت، و او يك دختر هاشميه را افتخارا به ازدواج خود درآورده بود كه او دختر عبدالله بن جعفر بن ابي طالب بود، پس بني اميه او را از آن هاشميه جدا نمودند و گفتند حجاج همتاي او نيست. و در ميان رافضيان مردم زاهد با ورع يافت ميشود، ولي مانند ساير مذاهب نيستند زيرا معتزله از ايشان عاقلتر و داناتر و ديندار ترند و دروغ و فجور در بين آنها كمتر از رافضه است. زيديه از شيعه هستند ولي بهتر از رافضيان و به راستي و عدل و علم نزديكتر مي باشد. و در ميان مذاهب اهل اهوا راستگوتر و عابدتر از خوارج نيست و با همه عنادي كه شيعه اماميه با اهل سنت و مسلمين دارند ولي اهل سنت با ايشان با عدل و انصاف رفتار مي كنند و به ايشان ظلم نمي كنند زيرا ظلم حرام است. بلكه آنها در معامله از بعضي از رافضه با بعض ديگر بهتر و عادلتر هستند. بلكه اهل سنت با هريك از اين طوايف از بعضي از ايشان با بعضي ديگر بهترند، و اين چيزي است كه خودشان اعتراف دارند و مي گويند شما انصافي كه با ما داريد ما خودمان با يكديگر نداريم، و اين ظلم در بين ايشان از اينروست كه آنها در اصل فاسد با هم مشترك اند و اصلشان مبني به ظلم و ستم است، و آنها در ظلم و ساير مسلمانان مشترك اند، و اين مانند راهزناني هستند كه در ظلم بر مردم اشتراك دارند.شكي نيست كه مسلمان عادل نسبت به ايشان بهتر عدالت ميكند با خودشان نسبت به يكديگر، خوارج جماعت مسلمين را تكفير مي كنند، و اكثر معتزله مخالفين خود را كافر ميدانند، و شيعيان نيز چنين مي باشند. و اگر مسلماني را كفار ندانند او را تفسيق مي كنند، و اكثر اهل بدعت هم چنين اند كه رأي و يا عملي را به بدعت ميگذارند و هر كس با آنان مخالفت كند او را تكفير و يا تفسيق مي كنند. ولي اهل سنت تابع حق هستند كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از جانب پروردگار آورده و مخالف خود را تكفير نمي كنند زيرا ايشان به حق داناتر و به خلق مهربان ترند چنانكه خدا جل جلاله مسلمين را در آيه ي 110 سوره ي آل عمران وصف كرده و فرموده: (كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ) يعني: شما بهترين امت براي مردم هستيد. و اهل سنت مسلمان خالص و براي مردم بهتر از خودشانند. در ساحل شام كوه بزرگي است (بنام جبل جرد و كسروان) در آن هزاران نفر رافضي خونريزند كه اموال مردم را غارت مي كنند. و چون در سال غارات مغول، برادر خدا بنده، از ايران به حلب حمله كرد يعني سال 499 و مسلمين شكست خوردند، آن رافضه اسب و سلاح و اسيران مسلمين را گرفتند و در قبرس به كفار يهود و نصاري فروختند، و به ياري مغول برخاستند كه ضرر آنان به مسلمين از تمام دشمنان بيشتر بود، و حتي بعضي از امراي ايشان پرچم نصاري را به دوش مي كشيد و به او گفتند آيا نصاري بهترند يا مسلمين؟ او گفت بلكه نصاري، به او گفتند تو با چه كس محشور خواهي شد؟ گفت با نصاري. و بعضي از بلاد مسلمين را به نصاري تحويل دادند. با همه اين احوال چون بعضي از واليان امر اسلامي با من در جنگ با ايشان مشورت كردند من جواب مبسوطي در جنگ با ايشان نوشتم، و ما به نواحي ايشان رفتيم و جماعتي از ايشان نزد من آمدند و بين من و ايشان مباحثات طولاني رخ داد. پس چون مسلمين آنجا را فتح كردند و بر ايشان مسلط گرديدند، من از قتل و غارت ايشان نهي نمودم، و ايشان را در بلاد مسلمين متفرق كرديم تا جمع نشوند و آنچه را كه در اين كتاب در مذمت رافضه و بيان دروغ آنان و ناداني آنان مي نويسم اندكي از آنچه است كه درباره ي آنان ميدانيم، و نيز آنان شر و بدي هاي بسياري دارد كه تفصيلات آنرا نمي دانم.ما بعضي از آنچه كه رافضه در حق امت محمد صلى الله عليه و سلم  كرده اند بروي مؤلف اين كتاب (يعني حلي) و امثال او مي آوريم، رافضه بهترين اهل زمين از اولين و آخرين پس از انبياء و مر