 نموده، چقدر دروغ در عالم است و دروغ آيي كه گفته مي شود نود در صد و يا كمتر يا بيشتر آنها را رافضه ميگويند. (مجلسي از علماي شيعه در جلد احوال سيد الشهداء كتاب بحار خود روايت نقل نموده كه خدا در تولد حسين نازل شد و بر سر او دست كشيد، كافي در جلد روضه روايت كرده از امام باقر كه قورباغه كلامش اينست كه به مردم مي گويد اگر كوچكترين فحشي به عثمان بدهيد من هم به علي فحش خواهم داد. و البته روايات مجعول در كتب شيعه فراوان است، مثلا در كتاب مفاتيح الجنان كه از كتب معروف ايشان است، در اعمال روز جمعه نوشته كه: هر كس روز جمعه فلان صلوات را بخواند خداي تعالي تا يك سال بر او گناهي ننويسد.  بايد گفت بنابر اين روايت، هر كس سالي يك بار صلواتي را بخواند گناهانش نوشته نشود، و هم در دنيا به خيال خود خوشبخت است كه گناه مي كند و هم در آخرت. و در همين كتاب در فضيلت زيارت حضرت رضا در صفحه ي 497 خواب را نيز جزء روايت دانسته و گويد: ((شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا روايت كرده كه مردي از صالحين حضرت رسول صلى الله عليه و سلم  را خواب ديد...)) و همچنين در صفحه ي 565 در زيارت حضرت عبدالعظيم خواب را دليل قرار داده و گويد: ((شخصي حضرت رسالت پناه را خواب ديد...)) و در صفحه ي 86 در فضيلت دعاي جوشن كبير روايت كرده از جبرئيل امين كه: ((هر كس دعاي جوشن كبير را بر كفن خويش بنويسد حق تعالي حيا كند كه او را به آتش جهنم عذاب نمايد)) در صورتيكه ثواب و عقاب به اعمال است. و بعلاوه نوشتن اسماء خدا بر كفني كه پس از چند روز در زير خاك، چرك و خون و كثافت با آن مخلوط مي شود، عملي بر خلاف شرع است. و در صفحه ي  36 قرآن را محرف دانسته و گويد براي خواندن آيه الكرسي علي التنزيل در روز جمعه فضيلت بسيار است آنگاه در حاشيه از علامه مجلسي نقل كرده كه آيه الكرسي علي التنزيل چنين است: ((الله لا إِله إِلا هو الحى القيوم لا تأخذه سنة ولا نوم له ما فى السموات وما فى الأرض وما بينهما وما تحت الثري عالم الغيب والشهادة الرحمن الرحيم...)) و در صفحه 490 نواب اربعة را كه هزار سال است از دنيا رفته اند زنده ميداند و در فضائل ايشان مي نويسد: ((همچنانكه اين بزرگواران در حيات خود واسطه بودند ميان ولي عصر و رعيت))، و عرايض و رقعه هاي خلق را به آن حضرت ميرساندند، حال نيز به همان منصب مفتخرند و بايد رقاع حاجت به توسط ايشان به آن حضرت برسد. مترجم خود در قم ديده مسجدي بنام مسجد جمكران ساخته اند و در محراب آن چاهي بنام امام منتظر دارند كه نامه ها و نذورات خود را در آن مي اندازند كه به امام منتظر برسد و عجيبتر اين است كه نامه فروشي با اوراق چاپى درب آن مسجد است و اوراقي دارد كه به هر يك از ايشان ميفروشد و دو تومان دريافت ميكند كه نامه به امام منتظر بنويسند و در آن ورقه با خط چاپ شده خطاب شده به يكي از نواب خاص او بنام عثمان بن سعيد و يا حسين بن روح كه هزار و دويست سال است مرده اند ((ابا صالح اين نامه را به امام منتظر برسان)) آنقدر كم عقلند كه خطاب به مرده مي گويند نامه را بگير و به امام زنده برسان يا للعجب: 
                    چشم باز و كوش باز و اين عمي!؟                       از چشم بندي خدا )
و اما احاديث نزول حق تعالي به آسمان دنيا كه در كتب متواتر آمده و حديث نزديك شدن حق در شب عرفه، در صحيح مسلم آمده است، ولي ما نمي دانيم چگونه نازل مي شود و چگونه بر عرش مستوي است. حلي گويد: ((كراميه گفته اند كه خدا در جهت فوق است و ندانسته كه هر چه در جهتي باشد او حادث و محتاج به آن جهت است.))علو خداوند و استواي او تعالي بر عرش:

در جواب او گفته مي شود: آري مذهب ايشان و مذهب بزرگان از متقدمين شيعه همين است و شما دليلي بر بطلان آن نياورده ايد. تمام خدا پرستان خدا را فوق جهان مي دانند و فوق همان جهت است، اگر چه لفظ جهت را به زبان نياورند و لذا در حال دعا و عبادات دستها را به طرف بالا بلند مي كنند و اين فطرت و جبلت ايشان است. ابو جعفر همداني كه از طبقه ي بزرگان و حفاظ حديث است به ابو المعالي كه ظاهرا جويني باشد گفت از شرع رسيده كه خدا بر عرش مستوي و فوق عرش است (الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى) چرا آن را تأويل ميكني؟ پس آنرا رها كن، و از اين كه هر خدا شناسي كه يا الله گويد دلش متوجه بالاست نه به طرف راست و چپ، چه پاسخي داري؟ او بي جواب ماند و گفت همداني مرا متحير كرد آري دفع بديهيات به نظريات غير ممكن است و اگر بديهيات را رد كنيم نظريات رد شده، زيرا اصل نظريات بديهيات است. اينان دليلهاي عقلي مرتب و مقرر نموده اند، مانند اينكه هر دو موجود يا متباينين و جدا از يكديگرند و يا متداخلين و داخل يكديگرند و گفته اند اين بديهي است و گفته اند اثبات موجودي كه به آن اشاره نشود جنگ با حس و عقل است. و اين قرآن است كه ناطق به علو حق تعالي است، در بسياري از آيات تا سيصد آيه (خدا را به وصف علو و اعلي و تعللي متصف نموده  مانند آيه 43 سوره اسرا: سبحنه و تعالي عما يقولون علوا كبيرا و در سوره اعلي آيه: سبح اسم ربك الاعلي) و در احاديث و سنت رسول صلى الله عليه و سلم  مملو است كه خداي تعالي را به وصف علو ستوده، و كلام سلف و اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  نيز مملو است و آنكه بخواهد صفت علو و فوقيت را انكار نمايد و بر قائل آن طعن زند بايد دليل قاطعي بياورد. و شما كه دليلي اقامه نكرده ايد و گفته ايد كه آنچه در جهت است محتاج به آن است. اين كلام در جايي است كه جهت امر ثبوتي و وجودي باشد و شكي نيست آنكه ميگويد خدا قائم نيست مگر به محلي، او را محتاج قرار داده، و اين سخن را كسي نگفته و او را به مخلوقات محتاج ندانسته، زيرا او عرش را خلق كرده و روشن است كه او قبل از وجود عرش و بعد از آن بوده و او نيز غني و بي نياز از آن بوده و مي باشد. و اگر گفته شود او فوق عرش است، لازم نيست كه او محتاج به آن باشد بلكه خدا جهان را خلق كرده و بعضي از آن را فوق ديگر قرار داده؟ و بالاي آنرا به پايين آن محتاج نگردانيده است. پس فوق زمين، هوا و ابر است، سپس آسمانها و سپس عرش است. و ما مي دانيم كه لا قوة إِلا بالله، و نيريي كه در حاملين عرش است خدا خلق نموده است. و اگر پيشينيان شما مانند علي بن يونس قمي رافضي كه قائل بوده عرش حامل خداست، برايت دليل اقامه كند، در مقابل حجتي نداري، زيرا نگفته كه خدا محتاج به عرش است. و ليكن مي گويد او بر هر چيزي (على كل شىء) قدير است، و ميتواند چيزي را خلق كند كه حامل او باشد، اين كمال قدرت اوست نه احتياج او.و ما قبلا گفتيم كه لفظ ((جهت)) گاهي مراد از آن امر موجود و مخلوق است و گاهي امر عدمي است، و آنكه گويد خدا فوق جهان است، نمي گويد او در جهت موجود است، زيرا فوق جهان چيزي نيست مگر آنكه مراد گوينده عرش باشد كه خدا بر آن مستوي است چنانچه ثابت شده است كه خداوند در آسمان است، يعني كه بر آسمان است. و ايشان و مانند او ((جهت)) را لفظ مشترك گرفته اند، و خيال كرده اند اگر خدا در جهت باشد جهت چيزي غير اوست كه به او احاطه دارد مانند انساني كه در خانه باشد، سپس ب