ه قائل به حلول خدا در اشخاص مي باشند، اينان هرگاه چيزي عجيب ببينند گويند، ما نمي دانيم، شايد خدا در او حلول كرده باشد، و اينان به ترك كردند واجبات ميل كردند. و به گمان ايشان چون بنده عبادت كرد وصل به معبود گردد، واجبات از او ساقط ميشود.( آري دشمنان براي تخريب اسلام بهر عنوان و بنام اسلام وارد شدند. از آن جمله صوفيه ي حلوليه مدعي حلول خدا در مرشدان مي باشند اگر دين اسلام كتابش قرآن نبود بكلي مضمحل شده بود. از همه بدتر و به اسلام ضررش بيشتر تشيع و تصوف و فلسفه مي باشد، چنانكه شافعي گفته مردي اول روز صوفي نشد و تا ظهر در آن نماند مگر آنكه احمق باشد اين سه دسته خيالات خود را بافته و در ميان مسلمين انداختند. اين فرقه هاي منشا صدها فرقه شدند و اكنون زمان ما همان خرافات سابقين شيعه در ميان ايشان وجود دارد مثلاً عوام ايشان چون بهم مي رسند و ((يا علي مدد)) و يا ((دست علي به همراهت)) و مانند اينها مي گويند و از علي مدد خواسته و او را حاضر و ناظر و شنوا ميدانند، با اينكه خدا در صد آيه در قرآن فرموده غير خدا را نخوانيد و از غير او مدد نخواهيد ولي اگر ايشان را از اين انحراف نهي كني فوري وصله مي چسپانند كه فلاني منكر ولايت است. اينان بنام ولايت خود را مشرك نموده اند و از مشركين و بت پرستان بدترند )
و عده اي از غلات گمان كرده اند كه روح القدس خداست و اين روح القدس در پيامبر بود، سپس در علي سپس در حسن تا برسد به امام منتظر. و نزد ايشان هريك از اينان به طريق تناسخ خدا هستند، و گروهي از ايشان معتقدند كه علي خداست و به رسول خدا محمد صلى الله عليه و سلم  فحش مي دهند كه علي، محمد را فرستاد تا علي او را معرفي كند و او خودش را معرفي نمود. و بعضي از ايشان مي گويند خدا در پنج نفر: پيغمبر، علي، حسن، حسين و فاطمه حلول كرده است؛ و براي ايشان پنج ضد است كه آنها ابوبكر، عمر، عثمان، معاويه و عمرو بن عاص مي باشد. برخي از فرق شيعه سبئيه مي باشد كه پيروان عبدالله بن سبا بوده و معتقدند كه علي نمرده و به دنيا بر مي گردد، و زمين را پر از عدل و داد ميكند. (مسئله ي رجعيت مورد اتفاق تمام شيعه و يكي از خرافات ضد قرآن است. مي گويند علي و ساير ائمه درباره به دنيا بر مي گردند و از دشمنان خود انتقام مي گيرند، بايد گفت اگر چنين باشد ديگر جزاء و ثواب و عقاب قيامت لزومي ندارد و نيز اين عقيده مخالف آيات زيادي از قرآن است مانند آيه ي: (حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُون لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحاً فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ) و آيه: (أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)و آيات ديگري كه همگي صراحت به نبودن رجعت دارد. و دلالت دارد بر اينكه هر كسي فقط يك بار مرگ را مي چشد. و عقاب و ثواب در قيامت خواهد بود )
سيد حميري كه يكي از شعراء و بزرگان شيعه در اوائل قرن دوم بوده قائل به رجعت بوده و گويد:
إِلي يوم يؤوب الناس فيه 			  إِلى دنياهم قبل الحساب
و بعضي از اين رافضيان، رافضياني هستند كه معتقدند خدا امور جهان را به محمد صلى الله عليه و سلم  واگذار نموده كه محمد صلى الله عليه و سلم  دنيا را خلق و تدبير نموده است (و اين دسته را مفوضه گويند و كتاب كافى كلينى كه معتبر ترين كتاب رافضه است در تفويض رواياتي دارد كه خدا امور جهان را به محمد صلى الله عليه و سلم  و علي و فاطمه واگذار كرده است. از آن جمله در جلد اول باب مولد النبي صلى الله عليه و سلم  حديث پنجم، و همچنين باب التفويض إلى رسول الله والى الأئمه. ) و معتقدند كه ائمه شرايع را نسخ مي كنند و ملائكه بر ايشان نازل مي شوند و به ايشان وحي مي شود (در كافي جلد اول باب ان الائمه تدخل الملائكه وتطأ بساطهم وتأتيهم الأخبار، و باب الفرق بين الرسول والنبى والمحدث، وباب أن الملائكة محدثون وابواب ديگر جلد اول و همچنين رواياتي در كتب شيعه و وارد شده كه به فاطمه وحي مي شود. شيخ مفيد كه از بزرگان رافضه است به نقل حاج شيخ عباس قمي در كتاب سفينة البحار 2/638 است بر اينكه هر كس گمان كند بعد از پيغمبر ما به او وحي مي شود محققا خطا رفته و كافر شده است. نهج البلاغه كه منسوب به اوست در شأن رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مي فرمايد: ختم به الوحي، و همچنين آن حضرت در خطبه ي233 در حال غسل دادن رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مي فرمايد: بأبى انت وامى يا رسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة والانبياء وأخبار السماء، يعني پدر و مادرم فدايت يا رسول الله به تحقيق به وفات تو قطع شد آنچه به مرگ غير تو قطع نشده از نبوت و خبرهاي آسماني. حال آيا برخي از شيعيان اماميه كه براي علي و اولاد او وحي قائل شده اند بر خلاف كلمات علي رضى الله عنه  و اجماع مسلمين نرفته اند؟!!. ) و بعضي از شيعيان به ابر سلام مي كنند زيرا مي گويند علي در ابر است و ابوالحسن اشعري چيزهايي غير از اينها، در آن وقتي كه نصيريه و اسماعيليه (مؤسس اسماعيليه ابو الخطاب بن ابي زينب است كه از اصحاب امام صادق بود و اسماعيل فرزند او را به ادعاي امامت فاسد نمود. سپس شخصي بنام ميمون قداح پيدا شد و بر محمد بن اسماعيل كه فرزند اسماعيل است مسلط گرديد، تا اينكه زمان سعيد ين احمد بن حسن بن محمد بن عبدالله بن ميمون قداح رسيد و نام خود را عبيدالله مهدي گذاشت و ادعا كرد كه از نسل اسماعيل بن جعفر است و به او الهام مي شود. وي و اولادش در شمال افريقا دولتي بنام دولت عبيديه تشكيل دادند. و مردم را به كفريات خود دعوت كردند كه قبلا دعوتشان بطور سري در عراق و شام و يمن و شمال افريقا صورت مي گرفت ) هنوز ظاهر نشده بودند و سري مردم را دعوت به زندقه و كفر مي كردند، از شيعه نقل نموده است. اشعار ذيل از گفتار نصيريه است:
أشهد أن لا إِله إِلا 				       حيدرة الأنزع البطين
ولاحجاب عليه اِلا  				       محمدالصادق الأمين
ولاطريق إِليه إلا 				     سلمان ذوالقوة المتين
و مي گويند ماه رمضان نام سي نفر مرد است سرچشمه ي همه ي اين مصيبتها رافضيان و تشيع است.
و اما آنچه شما( كلمه ((شما)) در عبارت فوق و مانند آن، خطاب به علامه حلي است ) از تجسم نقل نموده ايد، گوييم هيچ يك از بزرگان و پيشوايان اهل سنت از فقهاي، و حفاظ حديث و رهبران طريقت چنين نگفته اند. و ما كسي را كه به جسم و طول و عمق قائل باشد سراغ نداريم. و اتفاق دارند كه خدا در دنيا ديده نشود بلكه در آخرت ديده گردد چنانكه در حديث است كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  فرموده ((بدانيد كه احدي از شما پروردگار خود را هرگز نخواهد ديد تا بميرد.)) اگر كسي بخواهد قولي را از طائفه اي نقل كند بايد گوينده را نام ببرد تا احتمال دروغ و تهمت نرود و الا هر كس ميتواند دروغ بگويد. و اما اينكه حلي بگويد: ((حشويه چنين گفته اند)) معلوم نيست چه كساني را ميگويد)) و دلالت