يد كه حرام و قبيح و رد شده از طرف علماء سابق شيعه به حساب مي آمد. محقق حلي در كتاب (معارج الاصول – فصل المفتي و المستفتي) گفت: «عامي مي تواند به فتواي عالم در احكام شرعيه عمل كند».
 شهيد اول ميان دو نظريه: انتظار و نيابت عامه متذبذب بود.
 شهيد اول شمس الدين محمد بن مكي العاملي الجزيني ( 732 – 787هـ) در قرن هشتم هجري گامي به جلو برداشت و نظريه (نيابت عامه) را گسترش داد كه شامل قضاء و حدود و نماز جمعه شد، او قائل به وجوب نماز جمعه بر مبناي نيابت فقيه در قضاء شد، او در كتاب (اللمعة الدمشقية) فقيه را به عنوان نائب از امام دانست و اقامه جمعه را براي وي تجويز كرد، و فقيه امامي عادل را به لقب (نائب غيبت) ملقب ساخت، و آن در كتاب خمس از (الدروس الشرعية) بود. او ايمان كامل نسبت به نظريه (نيابت عامه فقيه در عصر غيبت) داشت، اما نه بحديكه قائل به جواز اقامه دولت بوده است، و (نيابت) به نظر وي بسيار محدود بوده است، لذا وي دفن خمس و ايصاء كردن نسبت به آن تا انتظار خروج مهدي اقرب دانست. گرچه او اجازه به (نائب عام امام) - اي فقيه عادل- در (عصر غيبت) كه حدود و تعزيرات را در صورت مُكنت اقامه شود، او براي عامي واجب كرد كه فقيه را تقويت و مانع غلبه بر او در حال مكنت شود، اما وي جايز ندانست كه قضاء براي جائر ابتداءاً تولي شود مگر با اكراه يا تمكن در امرِ به معروف و نهي از منكر، او به شكل ضعيفي صحبت از ضرورت اعتقاد به نيابت از طرف (امام مهدي) در حالت اكراه از طرف جائر، بود[2]. شهيد اول نظريه (نيابت عامه) به طور عرضي در كتاب (الدروس الشرعيه) تحدث كرد، موقعيكه مكلف را مخير ساخت در صرف سهم امام به اصناف ثلاثه (فقراء و مساكين وابن السبيل) با اذن (نايب غيبت و آن فقيه عادل امامي جامع شرايط فتوا)[3]. او همان كار را كرد كه در كتاب (البيان) موقعيكه به علماء اجازه صرف سهم امام داده شد[4]. شهيد اول از موضعگيري علماء حله كه قبلاً ذكر كرديم در مجال خمس عقب نشيني كرد. وي در كتاب (الدروس الشرعيه) تأكيد بر اباحه مناكح و مساكن و متاجر و عموم انفال در (عصر غيبت) كرد[5]. او صرف نصيب اصناف به آنها استحباباً اقرب دانست. او ميل به تخيير در نصيب امام بين دفن و ايصاء به آن و صرف به اصناف در موقع نياز كرد[6]. وي در كتاب (البيان) عقيده داشت كه قول به حفظ نصيب امام تا موقع ظهور وي از صحيحترين اقوال مي باشد[7].
 اين نظريه بيش از يك قرن منقرض شد.. اما شهيد اول آن را از نو زنده كرد و يك عقب نشيني براي علماء حله به ثبت رساند، وي متأثر به نظريه منفي (انتظار) بود. آن نظريه هنوز روي فكر سياسي شيعيان چيرگي ميكرد. او يك عقب نشيني ديگري را در مجال امر به معروف و نهي از منكر به ثبت رساند، و آن موقعيكه وي استفاده از زور مؤدي به قتل و جرح را رد كرد، و در كتاب (الدروس) حكم فوق را به امام تفويض كرد و آن را اقرب دانست[8]. در حكم جهاد دعوت (امام عادل) يا نائب وي واجب دانست، و در كتاب (الدروس) قائل به عدم جواز جهاد با جائر اختياراً، مگر اينكه بيضه اسلام در خطر باشد[9].
از اين رو مي توان گفت: كه شهيد اول تقريباً نزديك به فكر اقامه دولت اسلامي نبود. چون وي معتقد به حرمت و عدم جواز برپائي آن مگر براي (امام معصوم مهدي منتظر) بود، گرچه جوِّ سياسي و اجتماعي در نيمه قرن هشتم هجري آماده براي پذيراي انقلاب بود، اما ايمان به نظريه (انتظار) مانع فتوا دادن علماء به جواز انقلاب و برپائي دولت شد، با نتيجه عمل امت مخصوصا (شيعيان اماميه) دچار فلج كامل گرديد.
تاريخ يك داستان تاريخي منحصر به فرد را براي ما نقل مي كند، اين داستان منعكس كننده ماهيت بر خورد ميان انديشه و واقع اجتماعي بود، آن داستان حركت (سر بداران) در نيشابور در سرزمين خراسان است.
حركتِ سر بداران
 بعد از تفكك دولت مغول (هولاكو خان) حركت سر بداران شيعي در منطقه خراسان به وجود آمد، بعد از اينكه ابو سعيد به هلاكت رسيد و امراء مغول تمرد كردند و در سرزمين زير نفوذ خود منتقل شدند، مملكت ايران تبديل به دولتهاي ملوك الطوائفي شد. حركت سر بداران بر اثر ظلم و زورگوئي و فساد افسران و سربازان مغول تقويت شد، رهبري اين حركت به دست شيخ خليفه كه در سال 736 هجريه، به دست مغول كشته شد، بود. بعد از شيخ خليفه رهبري به دست شيخ حسن جوري افتاد كه خود را براي خروج (امام مهدي) آماده مي ساخت، وي صبح هر جمعه همراه با اصحاب يك اسب و يك شمشير آماده مي ساختند و (صاحب الزمان) را صدا مي كردند و براي ظهور و نجات خود استغاثه والتماس و زاري مي كردند، چون آنها واقعاً از حكومت مغول و ظلم و ستم آنان به تنگ آمده بودند. روزي يكي از سربازان هرچه خوش داشت بر ميداشت.. وشيخ با حسرت و سكوت به او نگاه مي كند، و شيخ اصلاً در فكر مقاومت نبود، تا اينكه چشم سرباز به زن شيخ افتاد، سرباز دست روي آن گذاشت و آن را با بقيه غنائم مي خواست با خود ببرد، شيخ به سرباز التماس كرد كه زنش را رها سازد و در عوض هرچه دوست داشت مي تواند ببرد، اما سرباز اصرار بر تصاحب زن شيخ داشت، شيخ حسن جوري در يك لحظه تصميم گرفت كه سرباز را بكشد، و همين كار را كرد چون كاسه صبر شيخ سر رفته بود، سربازان مغول متوجه قتل يكي از آنها توسط شيخ شدند، آنها عكس العمل نشان دادند و تلاش براي انتقام براي سرباز مقتولشان كردند، مردم در كنار شيخ و مقابل سربازان مغول ايستادند و دفاع كردند و شورش آنها به طور تصادفي شعله ور شد. شيعيان در نيشابور مقدار ضعف سربازان مغولي را كشف كردند و توانستند آنان را شكست دهند و يك حكومت شيعي در خراسان كه مدت پنجاه سال ادامه داشت تأسيس كنند، حكومت آنها از سال 738 تا سال 782 ادامه داشت، تا اينكه تيمورلنگ توانست آن را سرنگون سازد واز بين ببرد، آخرين پادشاه سر بداران سلطان علي بن المؤيد بود كه در سال 766 بر كرسي قدرت نشست، او به شهيد اول نامه اي نوشت و او را به خراسان دعوت كرد تا مرجع ديني آنان شود و مشكلات فقهي را حل كند و به وي در مسائل زندگي رجوع كنند. در نامه سلطان مؤيد آمده است بعد از تحيت و سلام: «أدام الله المولي الهمام العالم العامل الفاضل الكامل السالك الناسك رضي الاخلاق وفي الأعراق علامة العالم مرشد الامم وقدوة العلماء الراسخين، وأسوة الفضلاء المحققين ومفتي الفرق بالحق حاوي الفضائل والعلي وارث علوم الانبياء و المرسلين محيي مراسم الأئمه الطاهرين، سر الله في الارضين مولانا شمس الملة و الدين مدَّ الله أطناب ظلاله بمحمد و آله، من دولة راسية الاوتاد متصلة الامداد الي يوم التناد، و بعد... محبِ مشتاق.. به آن جناب عرض مي شود، مرجعيت شما بر اولي الالباب مستدام، كه شيعيان خراسان تشنه به آب زلال او مي باشند، و از بحر فضائلش مي خواهند استفاده كنند، دانشمندان اين سرزمين مشتت از زمانه شدند و اكثر آنان درچار مشغوليات ليل و نهار مي باشند، امير المؤمنين (ع) مي فرمايند: مرگ عالم شكست دين مي باشد و كس در ميان ما نيست كه به فتواي او مهتدي شويم، و كسي نيست كه به نور علمش استضائه كنيم و به اشعه نو