ار روي اموال خدا مي باشي. باز تعدادي افراد از اهل يمن كه پول دارند، برو وپول ها را تحويل بگـير، بعد از اين حديثي در اين زمينه ادامه داشت: همه حاضرين گـفتند: بخدا سوگـند اي مولاي ما، عثمان بن سعيد از بهترين ها مي باشد، شما بيشتر ما را با وي آشنا كردي، ما فهميديم مقام ايشان نزد شما وتا چه اندازه مورد اطمينان شما در امر مال خدا مي باشد. امام حسن عسكري گـفت: آري شما شاهد باشيد كه عثمان بن سعيد العمري وكيل من مي باشد، وهمچنين فرزندش محمد وكيل فرزندم مهدي شما مي باشد[3].
ملاحظه مي شود از اين روايت كه نه فقط روايت وثاقت ووكالت عثمان بن سعيد را تثبيت مي كند، بلكه وثاقت ووكالت فرزندش محمد بن عثمان را هم تثبيت كرد.
طوسي از ابي محمد هارون بن موسي نقل مي كند، گـفت: جعفر بن محمد بن مالك الفزاري از جماعتي از شيعيان از آن عده، علي بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن معاويه بن حكيم، الحسن بن ايوب بن نوح، در يك روايت مشهور ودرازي گـفتند: ما نزد ابي محمد الحسن بن علي جمع شديم تا از حجت خدا بعد او بپرسيم، چهل نفر بوديم، عثمان بن سعيد بلند شد واز حضرت عسكري پرسيد: يابن رسول الله مي خواهم امري را از شما بپرسيم كه شما به آن دانا تريد. امام به او گـفت: اي عثمان بنشين. اما عثمان با ناراحتي بلند شد تا از آنجا خارج شود، امام عسكري گفت: كسي از شما خارج نشود، ساعتي نگـذشت كه امام عسكري عثمان بن سعيد را صدا زد، او بلند شد وروي پايش ايستاد، حسن عسكري گـفت: آيا دوست داريد به شما خبر دهم براي چه اينجا هستيد؟ شما آمديد كه از من بپرسيد در باره حجت خدا بعد از من كه مي باشد؟ همه گـفتند: آري، در اين ميان غلامي ماه پاره كه صورتش شبيه ابي محمد العسكري بود ظاهر شد، حسن عسكري گـفت: اين امام شما بعد از من، اين خليفه من بر شما مي باشد. عثمان هر آنچه به شما مي گـويد بپذيريد، سخنانش را قبول كنيد كه او خليفه وامام شما مي باشد[4].
طوسي از نوه عمري (هبة الله) نقل مي كند، مي گـويد: وقتي حسن عسكري مردند، عثمان بن سعيد حاضر غسل وكفن وتحنيط ودفن وهمه مسائل امام بودند، ظاهرا او مأمور به اين كار بود.. همه توقيعات صاحب الزمان از روي دست عثمان بن سعيد وفرزندش ابي جعفر براي شيعيان بيرون مي آمد، توقيعات از طرف صاحب الزمان با همان خط بيرون مي آمدند كه در زمان حيات حسن عسكري بيرون مي آمد، شيعيان عثمان بن سعيد را عادل مي شمردند تا اينكه به رحمت خدا پيوستند[5].
بدينوسيله عمري نائب خاص از طرف مهدي شد، بعد از اينكه مدعي وجود وولادت براي مهدي گـرديد.
احمد بن اسحاق به او گـفت: كمي در صدق واقوال شما شكي نمي كنم، تُرا بحق خدا وبحق دو امامي كه ترا موثوق دانستند، آيا شما فرزند عسكري صاحب الزمان را ديدي؟ عمري در حاليكه گـريه مي كرد گـفت: ميگـويم اما بشرط اينكه كسي را خبر نكني تا زنده هستم، گـفت: آري، اورا ديدم وگـردنش اين چنين بود – وبادستش اشاره كرد - گـفتم: نام؟ عمري گـفت: از آن نهي شديد[6].
بعد از دو سال از مرگ حسن عسكري، عثمان بن سعيد العمري مرد، فرزندش را بعنوان خلف وسفير بين مهدي وشيعيان معرفي كرد.
كليني وطوسي نقل مي كنند مي گـويند: توقيعي از طرف مهدي صادر شد، توقيع محمد بن عثمان را تزكيه وتوثيق كرد، توقيع اورا بمنصب (النائب الخاص) تنصيب كرد[7].
عبد الله بن جعفر الحميري كه از بزرگـان شيعيان قم بود،مي گـويد: مهدي براي عمري –فرزند- توقيعي به اين مضمون فرستادند مي گـويد: (انا لله وانا اليه راجعون، تسليما لأمره ورضاءاً بقضائه... پدر شما سعيد زندگـي كرد وخوشنام از دنيا رفت، رحمت خدا بر او باد، خداوند اورا با اولياء خودش ملحق سازد، او هميشه مجتهد وساعي وبه چيزهائي كه اورا به خدا نزديك سازد كوشا بود، خداوند صورت اورا نوراني سازد واز گـناهانش بگـذرد، از كمال سعادتش بود كه خداوند فرزندي مانند تو به او روزي كرد كه خلف خوبي باشي وقيام به مقامش كني وبر او رحمت بفرستي ومي گـويم: الحمد لله ما راضي هستيم از مقام شما واز چيزيكه خداوند در تو نهاد ونزد تو گـذاشت، خداوند بتو كمك وتقويت وتوفيق وپيروزي دهد، خداوند براي تو ولي وحافظ وراعي وكافي باشد)[8].
الحميري اضافه مي كند مي گـويد: وقتيكه ابو عمرو عثمان بن سعيد مرد، توقيعات با همان دستخطي كه قبلاً مكاتبه مي شد بدستمان رسيد، در حاليكه ابوجعفر به جاي او تنصيب شد[9].
محمد بن ابراهيم بن مهزيار الاهوازي مي گـويد: بعد از وفات ابي عمرو، توقيعي از طرف مهدي بدستش رسيد در آن توقيع آمده: فرزند مانند پدرش مورد اعتماد نزد ما مي باشد، وهمان جاي پدرش را پر كرده، فرزند بدستور ما عمل مي كند، خداوند اورا حفظ كند[10].
طوسي از اسحاق بن يعقوب نقل مي كند مي گـويد: از عثمان بن سعيد العمري خواستم كه نامه اي به مهدي برساند، در آن نامه سؤالهايي را كردم كه برايم مشكل بود، توقيع با دستخط مهدي بيرون آمد در آن مي گـويد: خداوند از محمد بن عثمان بن سعيد العمري وپدرش راضي باشد، مورد اعتماد ميباشد ونامه او نامه من باشد[11].
هر وقت كسي از عمري بپرسد آيا مهدي را ديدي؟ مي گـويد: آري، آخرين بار در بيت الله الحرام اورا ديدم، پرده كعبه را گـرفته بود ومي گـفت: خدايا آن چيزي كه به من وعده  كردي، تنفيذ كن، اورا در المستجار ديدم مي گـفت: بار الها، از دشمنانم انتقام گـير. بخدا سوگـند، صاحب الامر هر ساله در موسم حج حاضر مي شود، مردم را مي بيند وآنها را مي شناسد، اما مردم او را نمي شناسند[12].
طوسي ادامه مي دهد مي گـويد: توقيعاتيكه بوسيله عمري در طول زندگـانيش خارج شد، همان دستخطي را داشت كه در زمان پدرش بود، شيعيان غير از اين دستخط را نمي شناختند[13].
عمري (فرزند) در اين منصب پنجاه سال بود، در اوائل قرن چهارم هجري ودر سال 305 هجري مرد، به حسين بن روح نوبختي وصيت كرد، نوبختي يكي از ده وكيل او در بغداد بود، همچنين نوبختي موقع مرگ در سال 325 هجري به نائب چهارم علي بن محمد سمري يا الصيمري وصيت كرد كه بعد از او سمري جانشين مهدي بالوكاله باشد[14].
علاوه بر چهار نائب يا سفير، بيست وچهار نفر ديگـر ادعاي نيابت مهدي غائب را كردند كه همه آنها از اصحاب عسكريين بودند، از امثال الحسن الشريعي، محمد بن نصير النميري، ابي هاشم داود بن القاسم الجعفري، احمد بن هلال العبرتائي، محمد بن علي بن بلال واسحاق الاحمر، حاجز بن يزيد، محمد بن صالح الهمداني، محمد بن جعفر بن عون الاسدي الرازي، محمد بن ابراهيم بن مهزيار، الحسين بن منصور الحلاج، جعفر بن سهيل الصيقل، ومحمد بن علي بن ابراهيم الهمداني، ومحمد بن صالح القمي والقاسم بن العلاء وابنه الحسن، ومحمد بن علي الشلمغاني ابن ابي العزاقر، وابو دلف الكاتب.
عده كثيري از آنها ادعاي روابط خاصي با هادي وعسكري بودند، كه بعداً ادعاي نيابت از مهدي را كردند. عده اي ديگـر ادعاي توانايي براي انجام معاجز وعلم غيب داشتند، ونامه هاي سري نشان ميدادند وادعا مي كردند كه از طرف مهدي غائب بوده، به اضافه اين وجوهات شرعيه را هم بنام مهدي 