واستند به آنها خبر وتفاصيل امواليكه همراه دارند بدهد ونام اصحاب آنها را ذكر كند، جعفر بن علي گـفت: من علم غيب را نمي دانم. آن عده اي از مردم قم شهر سامراء را ترك كردند، بيرون شهر بودند كه غلامي آنها را بنام صدا زد وگـفت: اي فلان واي فلان فرزندان فلان، مولاي من شما را استدعا مي كند. اهل قم با آن غلام برگـشتند تا وارد منزل حضرت عسكري شدند، مولي روي تختي نشسته بود وصورتش مانند ماه بود، لباس سبزي بر تن داشت، بر او سلام كرديم، حضرتش جواب سلامها را دادند وگـفت: مجموع امواليكه همراه داريد اين وآن مي باشد، فلاني فلان مقدار باخودش آورده وفلاني فلان مقدار. و وصف همه اموال واصحاب اموال را دادند، بعد از اين وصف بار و اثاثيه ما را دادند وتعداد چهار پايانيكه با خود آورده بوديم، اهل قم براي خدا به سجده افتادند، سجده شكر، از اينكه آگـاه شدند وزمين جلوي پاي حضرت را تضليل كردند، همه سؤالاتي كه در ذهنمان بود پرسيديم وجواب گـرفتيم، اموال به حضرتش داديم، حضرتش فرمودند: بعد از اين اگـر مالي باشد به (سر من رأي) حمل نشود وگـفتند: ما كسي را در بغداد تعيين خواهيم كرد، اموال را به او تحويل دهيد، از حضرتش توقيعات ظاهر خواهد شد، بعنوان رسيد[38].
 
تلاش براي دستگـيري مهدي
روايتي تاريخي كه عده اي از نويسندگـان آن را نقل مي كنند، روايت پيرامون شخصي بنام (رشيق) بود، اين يكي از نيروهاي امنيتي عباسيان بود، رشيق مي گـويد: خليفه معتضد عباسي سعي در دستگـيري مهدي كرد، وسه تن را براي دستگـيريش به منزل حسن عسكري در سامراء فرستاد، آن سه تن وارد منزل حسن عسكري شدند، با دريايي از آب روبرو مي شوند، شخصي را مي بينند بر روي آب ايستاده ودر حال نماز، هر سه نفر نزديك بود غرق شوند وقتي تلاش كردند نزديك آن شخص شوند، آنها معذرت خواستند وبرگـشتند[39].
 مجلسي والصدر داستان ديگـري را نقل مي كنند كه كمي شباهت به داستان فوق را دارد، مضمون داستان: خليفه معتضد عباسي نگـهبانان را گـسيل مي دارد ومنزل حسن عسكري را به محاصره در مي آورد، نگـهبانان صداي قرائت قرآن كه از زير زمين خانه خارج مي شد، شنيدند. جلو درب زير زمين جمع شدند تا صاحب صوت را دستگـير كنند، اما او توانست فرار كند[40].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الصدوق: اكمال اليدن ص 417.

[2]- المسعودي: اثبات الوصية ص 196.

[3]- الصدوق: اكمال الدين، ص 431.

[4]- المجلسي:بحار الانوار،ج51 ص 423.

[5]- النوبختي: فرق الشيعه، ص 153، والاشعري القمي: المقالات، ص 114.

[6]- المفيد:الفصول المختاره ص 258.

[7]- المفيد: الفصول المختارة ص 258.

[8]- الصدوق: اكمال الدين، ص 432.

[9]- الطوسي: الغيبة ص 143.

[10]- الطوسي: الغيبة ص 141.

[11]-  الصدوق: اكمال الدين ص 424.

[12]- الصدوق اكمال الدين، ص 428.

[13]- الصدوق: اكمال الدين، ص 426.

[14]- الصدوق: اكما ل الدين ص 426.

[15]- الصدوق: اكمال الدين ص 430.

[16]- الطوسي: الغيبة ص 141.

[17]- الطوسي:الغيبة ص 142.

[18]- الطوسي: الغيبة ص 143.

[19]- الطوسي:الغيبة ص 145

[20]- الطوسي: الغيبة ص 145

[21]- المسعودي:اثبات الوصية ص 196 والخصيبي: الهداية الكبري.

[22]- المسعودي: اثبات الوصية ص 191.

[23]- المسعودي: اثبات الوصيه ص 197.

[24]- المسعودي: اثبات الوصيه ص 197.

[25] - الصدوق: اكمال الدين ص 384.

[26]- الصدوق: اكمال الدين، ص 435.

[27]- الطوسي: الغيبة ص 151.

[28]- المفيد: الفصول المختارة ص 392.

[29]- المفيد: الفصول المختارة ص 432.

[30]- الكليني: الكافي ج1 ص 329، الصدوق: اكمال الدين، ص 435، الطوسي: الغيبة ص 140.

[31]- الصدوق: اكمال الدين، ص 435 والطوسي:الغيبة ص 217.

[32]- الصدوق: اكمال الدين، ص 436.

[33]-  الصدوق: اكمال الدين ص 454 و456.

[34]- الصدوق: اكمال الدين، ص 384.

[35]- الطوسي: الغيبة ص 148 و149.

[36]- الطوسي: الغيبة ص 165.

[37]- الصدوق: اكمال الدين، ص 475 – 476  

[38]- الصدوق: اكمال الدين، ص 476 – 479 

[39]-  الطوسي: الغيبه ص 149، الراوندي: الخرايج والجرايح ص 67، المجلسي: بحار الانوار ج14 ص 118، محمد الصدر: الغيبة الصغري، ص 577.

[40]- محمد الصدر: الغيبة الصغري، ص 500، المجلسي: بحار الانوار ج13 ص 118.
مطلب دوم- شهادت نوّاب اربعه
شايد مهمترين دليل بر تولد ووجود (الامام محمد بن الحسن العسكري) شهادت نواب اربعه بود، در فترت غيبت صغري آنها مدعي نيابتش شدند. غيبت صغري از سال 260 تا سال 329 هجري بود، نواب اربعه ادعا مي كردند كه مهدي را مشاهده وبا او ديدار دارند، آنها اموال ونامه ها را به وي مي رساندند، ونامه هاي امضاء شده اي از او بعنوان رسيد به مؤمنين مي رساندند. نسل نخست (نواب) يا (سفراء) يا (وكلاء) اشخاصي بودند كه از اصحاب امامين علي بن محمد الهادي والحسن العسكري بودند، مهمترين آنها عثمان بن سعيد العمري بود، او وكيل امامين عسكريين در دريافت حقوق از شيعه بود، اموال را به عسكريين در حياتشان مي رساند، شيخ طوسي او را از سفراي موثوق ومقبول ائمه توصيف كرده[1].
 گـفته مي شود عثمان بن سعيد العمري مورد اطمينان عسكريين بود، او نه تنها وكيلشان در جمع حقوق بود، بلكه نقش مهمتري داشت وآن رساندن نامه هاي عسكريين به شيعيان بود، او مقام بزرگـي نزد عسكريين داشت. شيخ طوسي در كتاب (الغيبة) از احمد بن اسحاق قمي نقل مي كند، مي گـويد: روزي بر ابي الحسن علي بن محمد وارد شدم گـفتم: «مولاي من، گـاهي غايب وگـاهي حاضر هستند هميشه به شما دسترسي ندارم، سخن چه كسي را قبول كنم؟ ودستور چه كسي را اطاعت كنم؟ فرمودند: اين ابو عمرو مورد اطمينان ما هست، اگـر چيزي به شما گـفت در حقيقت از من به شما مي گـويد، اگـر چيزي به شما ادا كرد در حقيقت از من ادا كرده است، احمد بن اسحاق ادامه مي دهد مي گـويد: بعد از مرگ امام هادي نزد حسن عسكري رفتم، بمن همان چيزي را گـفتند كه پدرش قبلاً به من گـفته بود، وبا اين عبارت: اين ابو عمرو مورد اطمينان ما هست، اگـر چيزي به شما گـفت در حقيقت از من به شما مي گـويد، اگـر چيزي به شما ادا كرد در حقيقت از من ادا كرده است[2].
اين روايت نشان مي دهد كه العمري تنها وكيل در جمع حقوق نبود، بلكه نقش بيشتري داشت.
طوسي از احمد بن علي بن نوح از ابو العباس السيرافي نقل مي كند مي گـويد: اخبرنا ابو نصر عبد الله بن محمد بن احمد المعروف بابن برنية الكاتب، گـفت: حدثني بعضي از اشراف شيعيان اماميه كه از اهل حديث بودند، گـفت: حدثني ابو محمد العباس بن احمد الصائغ، گـفت: حدثني الحسين بن احمد الخصيبي گـفت: حدثني محمد بن اسماعيل وعلي بن عبد الله الحسنيان، گـفتند: وارد بر ابي محمد الحسن العسكري در سامرا شديم، عده اي از اولياء وشيعيان آن حضرت حضور داشتند، خادم حضرت (بدر) وارد شد وگـفت: مولاي من.. عده بيرون منزل هستند، كه آثار سفر روي آنها پيداست (شعثٌ غُبر) باموهاي شانه نشده وخاك گـرفته، حضرت عسكري گـفت: آنان از شيعيان ما در يمن هستند، اينجا حديث بسيار مفصل نقل شده، تا اينكه حضرت عسكري به خادمش بدر گـفت: برو عثمان بن سعيد العمري را صدا كن. طولي نكشيد عثمان بن سعيد العمري وارد شد، حضرت عسكري به او گـفتند: اي عثمان برو كه تو وكيل ومعتمد وامانت