تاييد مهاجرين و انصار بماند؟ و روا نبود كه بفرمايد: «نيكوتر آنست كه من براي شما وزير بمانم نه امير». همچنين عرضه خلافت بر طلحه وزبير نيز با چنين نظريه اي هيچ همخواني ندارد. حتي بيعت مسلمانان نيز نمي بايستي با چنين ديدگـاهي ارزشي واقعي براي امام در پي داشته باشد!.
روايت ديگـري در (كتاب سليم بن قيس الهلالي) ذكر شده كه ميزان اهميت شوري و اراده جمعي مردم در انتخاب فرمانروا را در ديدگـاه اميرمؤمنان بخوبي نشان مي دهد، آنجا كه امام در نامه اي مي نويسد: «حكم خداوند وحكم اسلام بر مسلمين آنست كه پس از فوت يا قتل امامشان.. اينست كه آنان هيچ عملي را انجام ندهند، هيچ حادثه اي را پديد نياورند، حتي دستي و يا پائي را پيش ننهند و هيچ چيز جديدي را آغاز نكنند پيش از آنكه براي خود امامي عفيف، عالم، پرهيزگـار و آشنا به قضاوت و سنت بر گـزينند»[2].
در آستانه جنگ جمل ما شاهد هستيم كه امام علي اين چنين در مقابل طلحه و زبير استدلال مي كنند كه «شما نخست با من بيعت كرديد و چرا اكنون آنرا نقض مي كنيد؟» اما در اين استدلال اشاره به موضوع حديث الغدير براي اثبات حقانيت خود نمي كند. آنچه ايشان به نقل از پيامبر (صلى الله عليه وسلم) به زبير بازگـو مي كند و زبير نيز با شنيدن آن از ادامه جنگ پرهيز مي كند، ياد آوري حديثي از پيامبر خطاب به زبير است كه «تو با او – علي- ظالمانه به جنگ خواهي پرداخت».
امام علي در جاي ديگـري خطاب به معاويه چنين استدلال مي كند: «اما بعد.. بيعت مردم با من در مدينه، تو را كه در شام هستي نيز ملزم به اطاعت مي كند چرا كه مردماني كه با ابو بكر، عمر و عثمان بيعت كردند به بيعت من در آمدند. بنا بر اين از آن پس جائي براي گـزينش مجدد حاضران و يا نكول از بيعت از سوي غايبان نمي ماند. همانا امر شوري از آنِ اين مهاجرين و انصار است. اگـر آنان كسي را به اتفاق براي امامت برگـزيدند پس خداوند نيز به اين گـزينش راضي خواهد بود».
بنا بر اين از ديدگـاه امام، شوري تنها بنياد حكومت مشروع است. امام در هيچ موقعيتي نصّ و انتصاب از پيش را براي خلافت به رسميت نمي شناسد.
امام علي خود را در مصاف هر انسان عادي وغير معصوم ديگـري برابر مي داند. او از پيروان شيعه خود و مسلمانان نيز مصرّانه مي خواست كه با ايشان همانگـونه نگـاه كنند. تاريخ در اين زمينه يكي از بي نظير ترين گـفته هاي امام را چنين ضبط مي كند: «من از آن بر خود ايمن نيستم كه گـاه در رفتارم به راه خطا كشيده شوم، مگـر آنكه خداوند كه بر نفس من بيش از خودم مسلط است مرا باز دارد»[3].
در مورد خلافت امام حسن نيز تجلي ديگـري از وفاداري امام علي به شيوه شوري را به وضوح مي بينيم. گـفته مي شود كه مسلمانان پس از حادثه ضربت به نزد ايشان آمدند و از ايشان خواستند كه فرزندش حسن را به خلافت معيّن كند اما ايشان در پاسخ مي فرمايند: «خير، ما به نزد رسول خدا رفتيم وگـفتيم: براي ما خليفه اي مشخص كن و ايشان گـفتند: خير، من مي ترسم كه اين امر باعث تفرقه شما شود همانطور كه بني اسرائيل از پيرامون هارون متفرق شدند. اما اگـر خداي بخواهد، و انديشه نيكي را در قلبهايتان بيابد همان را براي شما خواهد برگـزيد». مسلمانان بار ديگـر از امام علي خواستند كه آنان را به خلافت كسي رهنمون سازد اما ايشان از اين امر نيز امتناع كردند. پس به ايشان گـفتند: اگـر خداي نكرده تو را از دست بدهيم آيا با حسن بيعت كنيم؟ امام در پاسخ مي فرمايد: «ما آمركم ولا أنهاكم – نه شما را به اينكار دستور مي دهم و نه باز مي دارم. خودتان بهتر مي دانيد»[4].
ابو بكر بن ابي الدنيا ( 281-208 هجري) در كتاب (مقتل الامام امير المؤمنين) به نقل از عبد الرحمن بن جندب و به نقل از پدرش خطاب به امام مي گويد: «اي اميرمؤمنان! اگـر خداي نكرده تو را از دست بدهيم آيا براي حسن بيعت بيگـريم؟ گـفتند: نه شما را به اينكار دستور مي دهم ونه باز مي دارم». ودر ادامه مي گـويد: بار ديگـر سؤال را تكرار كردم وهمان پاسخ را شنيدم[5].
شيخ حسن بن سليمان در كتاب (مختصر بصائر الدرجات) از سليم بن قيس هلالي نقل مي كند: گـفتاري از امام علي (ع) كه در ميان دو فرزند خود وعبد الله بن جعفر وبرخي از خواص شيعه نشسته بود شنيدم كه بدانها مي گـفت: «مردم را در آنچه براي خود بر مي گـزينيد آزاد بگـذاريد، خودتان نيز جانب سكوت و بيطرفي را بيگـريد»[6].
در وصيت نامه اي كه امام علي براي فرزندش حسن و ديگـر فرزندانش بر جاي مي گـذارد هيچ سخني از امامت و خلافت به ميان نمي آيد بلكه آنچنان كه شيخ مفيد در كتاب (الارشاد) آنرا توصيف مي كند: «وصيت امام براي حسن در مورد شيوه رفتار او با خانواده، ديگـر فرزندان و اصحابش و همينطور وقف ها وصدقات است»[7].
 از اينرو مي توان اين وصيت نامه را شخصي و اخلاقي و براي عموم پندگـونه دانست.
اما متن وصيت نامه چنين است: «هذا ما اوصي به علي بن ابي طالب... اينست آنچه علي بن ابي طالب بدان وصيت مي كند: نخستين وصيت من شهادت من به كلمه لا اله الا الله وحده لا شريك له وأن محمداً عبده ورسوله، است (خداي او را با كتاب هدايت و دين حق برگـزيد تا بر تمامي اديان وعليرغم خواست مشركان پيروز گـرداند) ديگـر آنكه (نماز وعبادتهايم و زندگـاني ومماتم در يد قدرت پروردگـار عالم است)[8].
 (اين دستوري است كه پروردگـارم برايم معين كرده ومن يكي از مسلمانانم) وصيت من به تو اي حسن وتمامي فرزندانم وخانواده ام و هر كسي كه نامه مرا مي خواند اينست كه از پروردگـارتان بترسيد و مواظبت كنيد كه (در هنگـام مرگ جز اسلام ديني نپذيريد) و (همگـي به ريسمان خداوند چنگ بزنيد تا پراكنده نشويد) زيرا كه من از رسول خدا (صلى الله عليه وسلم) شنيدم كه مي فرومد: آشتي ميان يكديگـر از عامه روزها و نمازها بر تر است. و لا حول ولا قوة الا بالله. بابستگـان خود ارتباطي نيكو داشته باشيد (صله رحم كنيد) تا حساب روز قيامت بر شما آسان گـردد. خداي را.. خداي را در يتيمان، مواظبت كنيد كه مبادا آنان گـرسنه بمانند. مگـذاريد كه آنان ضايع شوند. خداي را.. خداي را در همسايگـان كه رسول خدا (صلى الله عليه وسلم) آنقدر براي نيكوئي به آنان وصيت مي فرمود كه خيال كرديم مي خواهد آنان را در ارث شريك سازد. خداي را.. خداي را در قرآن، مگـذاريد كه ديگـران در عمل به آن از شما سبقت جويند. خداي را.. خداي را.. در خانه خدا (كعبه) مگـذاريد كه خالي شود زيرا كه در آن صورت از ديداري بزرگ محروم خواهيد بود. خداي را.. خداي را.. در بزرگـداشت رمضان، زيرا كه روزه گـرفتن در آن شما را از آتش (جهنم) به بهشت رهنمون خواهد ساخت. خداي را.. خداي را.. در جهاد در راه خدا، آن را با دست وبا زبان واموالتان بجا بياوريد. خداي را.. خداي را.. در زكات كه زكات خشم خداوند را فرومي نشاند. خداي را.. خداي را.. در رعايت حقوق نسل پيامبر، مگـذاريد كه در حضورتان ستمي بر آنان وارد شود. خداي را.. خداي را.. در بردهائي كه مالك آن هستيد.
در رفتارتان – جانب انصاف را بگيريد- وبه ملامت خرده گـيران توجه نكنيد تا ستم دشمن