 در نظر نگـرفتند، و فراموش كردند كه خليفه تلاش در دستگـيري (ابن الحسن) دارد، لذا روايت صحبت از خروج ابن الحسن مي كند و ادعا مي كند كه وي نماز را روي جسد پدرش برگـزار كرد واز فرستادگـان (گـروه) قم در منزل پدرش استقبال كرد.
 بعلاوه اين روايت، ما دو روايت ديگـري ذكر كرديم اوّلي مي گـويد: اسماعيل بن علي النوبختي نقل مي كند: «او يك ساعت پيش از مرگ حضرت عسكري نزد او بود، امام از خادمش (عقيد) خواست كه پسرش را بياورد، و خادم اين كار را كرد، حضرت عسكري به فرزندش گـفت: (بشارت بر تو باد كه تو صاحب الزمان مي باشي). روايت دوّمي مي گـويد كه مجموعه اي از اصحاب نزد حضرت عسكري رفتند، حضرت پسرش را به آنان عرضه داشت و به آنان گـفت: ( بعد از من اين امام وخليفه من بر شما خواهد بود.. وشما ديگـر بار او را نخواهيد ديد).
 روايت اوّل با روايت ابو الاديان البصري متناقض مي باشد. ابو الاديان مي گـويد: عقيد از وجود فرزندي براي عسكري بي اطلاع بود، به همين دليل از جعفر مي خواهد تا بر روي جسد برادرش نماز برگـزار كند، در صورتيكه روايت اولي مي گـويد: عقيد بچه را براي پدرش آورد آنهم در حضور اسماعيل بن علي النوبختي. جالب توجه است كه خود نوبختي اين داستان را در كتابهايش نقل نكرده، ومي گـويد: من از راه استدلال عقلي ونظري پي به وجود فرزندي براي عسكري بردم، آنطوريكه صدوق از او نقل مي كند در كتاب (اكمال الدين ص 92) از كتاب النوبختي: (التنبيه). اما روايت ابو الاديان مي گـويد: اصحاب بزرگـي مانند سمّان (عثمان بن سعيد العمري) وحاجز الوشاء، از جعفر بن علي پرسيدند: اين بچه كه مي باشد تا با او بحث كنيم؟ جعفر گـفت: (بخدا سوگـند من قبل از اين او را نديده ام و او را نمي شناسم). واين جالب توجه است و واضح مي كند كه (عثمان بن سعيد العمري وحاجز الوشاء) كه مدعي نيابت خاصه بودند، چه وقت او را ديدن واز او نيابت ووكالت گـرفتند؟
 مسئله دوّمي كه مي خواهم طرح كنم، اينكه روايت دوم مي گـويد: امام حسن عسكري بعد از اينكه پسرش را به اصحاب عرضه كرد، گـفت: شما بعد از امروز اورا نخواهيد ديد. بنا بر اين چطور بعد از اين (ابن الحسن) ظاهر شد وبر بدن پدرش نماز خواند؟ وچطور از گـروه (فرستادگـان) قم وپشت كوه استقبال كرد؟
 وهمه اين روايتها با روايت حكيمه متناقض مي باشند، چون در آن روايت: حضرت عسكري به حكيمه خطاب مي كند وميگـويد: (حكيمه.. بعد از روز ولادتش او را نخواهي ديد).
 ملاحظه مي شود كه هر روايتي با سابقه اش متناقض مي باشد، اين نشان مي دهد كه گـروهي كه براي حضرت عسكري فرزندي بر خلاف ظاهر وحقيقت بود اختراع كردند، و آن را بر اساس فلسفه غير محكمي ساختند از قبيل عدم جواز امامت در اخوين بجز امامت حسن وحسين، وضرورت استمرار امامت در اعقاب واعقاب الاعقاب تا روز قيامت، اين گـروه داستان وحكايات واساطير فراواني اختراع كردند، از ولادت (ابن الحسن) و ديدار با او در حيات پدرش تا مشاهده او در موقع وفات پدرش، و وقتيكه روايات شايعه وتزويري باشند ونشاني از حقيقت ندارند وساخته وپرداخته اشخاص مختلف مي باشند، ملاحظه مي شود هريك از روايات منعكس كننده افكار وحركات وحالت رواني سازنده اش مي باشد، وهمچنين اين روايتها همواره با معجزه وحركات خارق العاده متضمن علم بغيب براي ائمه مي باشد، اين ادعا با نص قرآن كريم متناقض مي باشد كه قرآن به آن تصريح مي كند مي گـويد: ﴿قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ﴾ [65 النمل]، يا ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ﴾. [26 – 27 الجن]. اين روايتهاي متناقض سعي در تفسير پديده غيبت هستند، ومي دانيم اصل نظريه (غيبت) با نظريه (امامت الهي) ونظريه (لطف الهي) متناقض مي باشد.
 روايات تاريخي ظاهري مي گـويد: امام حسن عسكري اشاره به وجود فرزندي براي حضرتش نكرد، وقتي او دم مرگ بود قاضي (ابو الشوارب) را دعوت كرد وجلو او وصيت اموالش را به مادرش (حديث) كرد. حضرت عسكري جاريه اي بنام (نرگـس) داشت، او ادعاي حمل از حضرت عسكري كرد، چون اميد وار بود از اينطريق آزاد شود يا بنا به اصطلاح فقها (ام ولد) شود، وآزاديش نصيب فرزندش شود، شايد هم دوره ماهانه اش بتأخير افتاده بود، اما خودش گـمان كرد كه حامله است، قاضي به وضع جاريه اهميت خاصي داد ومسئله تقسيم ارث را متوقف ساخت تا وضع جاريه روشن شود، وجاريه را به ميان حرم سراي خليفه عباسي منتقل كرد تا جاريه را (استبراء) كنند و از ادعاي حملش تحقيق شود، استبراء نتيجه اي نداد ونرگـس حامله نبود. بعضي از شيعيان اماميه كه قائل به امامت جعفر نشدند ودچار بحران فكري وحيرت شده بودند، مسئله ادعاي حامله بودن نرگـس را بهانه قرار دادند وبه آن متوصل شدند وادعا كردند كه (بالاخره نرگـس زاييد).. اما بعضي از آنها گـفتند: نرگـس وضع حمل نكرد وما مطمئن نيستيم اما بالاخره نرگـس وضع حمل خواهد كرد وجنين در رحم مادرش تا مدت نا معلومي خواهد ماند تا خداوند اذن دهد – البته بصورت اعجازي -. عده ديگـري گـفتند: نرگـس در اصل حامله نبود، ادعاي حملش پوششي بود براي فرزندش كه قبلاً او را زاييده بود و او را مخفي كرده بود! وعده ديگـري ادعاهاي ديگـري ومشابهي داشتند. آنهائي كه ادعاي وجود فرزندي در خفا براي حسن عسكري كردند، شروع به بافتن حكايات واشاعات واساطير كردند، آنهم بشكل سري وبي سر وصدا، تا ساده لوحان را گـمراه سازند وبالاخره سود مادي نصيبشان شود. اهل تحقيق وعلماء اوائل اين اساطير را تصديق نكردند. اما شيخ صدوق بعد از صد سال وشيخ طوسي بعد از دويست سال آمدند وآن داستانهاي خرافي واساطير وقصص را بدون تحقيق از مصادر واسناد جمع وبه آن تكيه كردند، اما نه بشكل اساسي، در وهله اول آنها احساس به ضعف وعدم قوّت اين روايات كردند وگـفتند: براي اثبات وجود (ابن الحسن) ما تكيه بر دليل عقلي وفلسفي مي كنيم، واين داستانها را از باب تأييد وپشتوانه مي آوريم. بعد از اين مؤرخين واخباريون آمدند وآن داستانهاي خرافي را به عنوان حقيقت نقل كردند وگـفتند آنها حقايق تاريخي مي باشند كه در آن نمي توان مناقشه كرد. با اينكه خداوند متعال ما را امر به اخذ روايت ظاهري تاريخي كه وجود (ابن الحسن) را نفي مي كند كرده، چون خداوند متعال از ما نخواسته اخذ بروايات سرّيه وباطنيه كنيم كه مملوّ از خرافه واساطير باشد.
 نيازي نيست سند اين روايت هارا بررسي كنيم، چون مضامين اين روايتها به اندازه كافي ضعيف ومتناقض مي باشد، با اينحال ما نگـاهي به سند اين نوع روايتها خواهيم كرد تا ببينيم مؤرخين اين روايتها را از كجا آوردند؟ ويقين ما نسبت به اين روايتهاي ضعيف وبي اعتبار بيشتر شود، چون اين روايتها نقش بسزائي در ساختار تاريخ اسلامي وساختار فكر سياسي شيعيان را داشتند.مطلب دوم: ارزيابي سند روايات تاريخي
قبل از اينكه وارد بحث سند روايات تاريخي شويم بايد اشاره اي كنيم به بعضي از علماء ونو