 چه آسان و چه سخت و چه آشكار و چه پنهان مسؤوليت دارد پس اگـر امام به تمام احكام از قبل عالم نبوده باشد هرگـز قادر به انجام صحيح مسؤوليت نخواهد بود»[4].
بدين ترتيب شيخ طوسي حتي كسب علم و رجوع به اجتهاد به وسيله امام را نقض شأن امامت مي داند: «اگـر گـفته شود كه امام مانند ديگـر عالمان در صورتي كه بر حكمي احاطه نداشته باشد مي تواند حكم را از طريق اجتهاد يا رجوع به اخبار ويا استفاده از نظر عالمان ديگـر بدست آورد، مي گـوئيم كه اين روش تنها براي عالمان عادي مجاز است اما امام چنانچه بخواهد براي وصول به معرفت از عالمان ديگـر تقليد كند اين امر صورت قبيحي خواهد داشت. بنابر اين امام از همان آغاز بر تمام مسائل علم دارد. ما اين نظر مخالفين را كه حكّام مي توانند در برخي از مسائل به علما رجوع كنند و سپس در خصوص آن مسأله حكمي صادر كنند، كاملاً رد مي كنيم و آن را نقصي براي حاكم و امام مي دانيم»[5].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الكليني: الكافي – الحجة، ص 169.

[2]- المرتضي: الشافي، ص 15 – 14.

[3]- الطوسي: تلخيص الشافي، ج1 ص 108.

[4]- همان، ج1 ص 236.

[5]- همان، ج1 ص 240.
شايسته ترها وشايسته ترين
گـذشته از مسأله عصمت و برخورداري از علم رباني در ديدگـاه اماميه به عنوان شرط امامت شناخته شده اند، شرط ديگـري نيز مطرح است و آن اينست كه امام مي بايست دقيقاً شايسته ترين، شجاع ترين و سخاوتمند ترين فرد جامعه مسلمانان باشد.
شيخ طوسي مي گـويد: «امام ضرورتاً مي بايستي از تمام افراد رعيت شايسته تر باشد»[1].
 و در جاي ديگـر مي گـويد: «از آنجا كه امام مسؤوليت رهبري جهاد با دشمنان را بر عهده دارد لذا بايد از ديگـران شجاع تر و از نظر جسماني نيرومند تر باشد. اصولاً رهبر و رئيس يك امت مي بايست در تمام صفات و ويژگـيهائي كه با رياست او مرتبط است برتري مطلق داشته باشد. سياست جامعه با تدبير امام و رئيس آن جامعه شكل مي گـيرد. امام بايد در حكمت وعقل مرجع ديگـران باشد تنها شايسته ترين را برگـزيند. عرف شرع حكم مي كند كه رئيس در هيچ زمينه اي از ديگـران تبعيت نكند»[2].
سيد مرتضي نيز چنين استدلال مي كند: «اگـر در هر زمينه اي شخص ديگـري از امام شايسته تر باشد پس امام ناگـزير از تبعيت و تقليد در آن زمينه مي شود و اين از منطق و حكمت كاملاً به دور است. بدين ترتيب بر ما ثابت مي شود كه امام بايد در تمام علوم ديني واحكام از تك تك ما بر تر وشايسته تر باشد»[3].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الطوسي: تلخيص الشافي، ج1 ص 211 – 199.

[2]- همان، ج1 ص 264.

[3]- المرتضي: الشافي، ج2 ص 42.
از «عصمت».. تا «نصّ»
حال كجا مي توان پي برد كه امام (بطور كلي) تا چه اندازه حائز شرايط عصمت، شجاعت، سخاوتمندي و بر تري مطلق است. بعبارت ديگـر چگـونه مي توان امام را شناخت و مشخص كرد؟ پاسخ ديدگـاه اماميه اينست كه تنها روش صحيح يافتن امام نه شناختن و برگـزيدن او از طرف امت، بلكه كشف او از طريق نصوص الهي و وصيت امامان پيشين و ديدن معاجز غيبي اوست.
شيخ مفيد مي گـويد: «اگـر بپذيريم كه امام لزوما دانا ترين مردم به احكام و تمام شؤون ديني باشد، پس براي مردم عادي جامعه احراز اين شرايط نيز تنها با ديدن معجزات خارق العاده و با توجه نصوص الهي ثابت مي شود. راه ديگري براي شناخت و معرفت امام وجود ندارد[1].
بديهي است كه در اين ديدگـاه امكان برگـزيدن وانتخاب ويا استفاده از شيوه شوري كاملاً منتفي است. برگـزيدن امام تنها از طريق غير بشري يعني استفاده از نصوص الهي امكان پذير است.
سيد مرتضي مي گـويد: «از آنجا كه افراد امت خود علم كمتري دارند پس چگـونه ممكن است كه معيار تشخيص اعلم بودن كسي ديگر قرار بگيرند؟ بنابر اين هيچ روشي براي شناختن و برگـزيدن امام وجود ندارد. برگـزيدن امام تنها از طريق خداوند است. مردم تنها از طريق نصوص الهي امام را مي شناسند»[2].
و در جاي ديگـر نيز مي گـويد: «پس ثابت كرديم كه انتخاب فقط تباهي به بار مي آورد. برگـزينندگـان هرگـز نمي توانند با نظر و اجتهاد خود به عصمت و شايستگـي مطلق امام پي ببرند. تنها خداوند آگـاه به غيب است كه اين ويژگـيهارا تشخيص مي دهد و از طريق نصّ به مردم معرفي مي كند. كاملاً غير منطقي است كه خداوند تكليفي را از مردم بخواهد كه توانائي انجام را ندارند، چون وسيله تشخيص را ندارند»[3].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]-المفيد: الثقلان – الكتاب والعترة / عدة رسائل، ص 179.

[2]- المرتضي: الشافي، ج2 ص 17 و42.

[3]- همان، ج4 ص 6.
تكامل فكر سياسي شيعه
از شوري... تا ولايت فقيه

نويسنده:
 أحمد كاتب<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:31.txt">«نصّ» جانشين «وصيت»</a><a class="text" href="w:text:32.txt">«عقل» جانشين «نصّ»</a><a class="text" href="w:text:33.txt">«معجزه» جانشين «عقل»</a><a class="text" href="w:text:34.txt">انحصار امامت در اولاد امام حسين</a><a class="text" href="w:text:35.txt">چگـونگـي ارثي بودن در مسأله امامت</a><a class="text" href="w:text:36.txt">تداوم امامت تا روز قيامت</a></body></html>«نصّ» جانشين «وصيت»
بر خلاف ديدگـاه كيسانيان كه دليل مشروعيت و حقانيت امامت علي (ع) را وصيت پيامبر مي دانستند، ديدگـاه اماميه نص حديث غدير را محور استدلال خود در مسأله امامت و خلافت قرار مي دهد. شيخ مفيد در كتاب (الإفصاح في إمامة علي بن أبي طالب) مي گـويد: «رسول خدا در غدير خم امر ولايت و پيشوائي امت وتدبير وسياست را به علي سپرده و اطاعت او را همرديف اطاعت خود دانست. او بود كه علي را به دليل شايستگـي و برتري اش بر ديگـران به عنوان يار، وزير و خليفه خود قرار داده و براي دوران پس از وفات، مقام امامت را نيز به وي سپرد»[1].
در كنار نص مشهور حديث غدير، احاديث صريح ديگـري نيز در باره امامت و خلافتِ امام علي (ع) مورد استفاده قرار گـرفته است، اما همگـي آنها از منابع شيعي روايت شده است. اما بعضي از محققين اين روايتها را مورد تشكيك قرار دادند، و آنها را مجعول دانستند و حتي معناي سياسي بر اين روايتها تحميل شده است.
سيد مرتضي در كتاب (الشافي في الإمامة) تصريح مي كند كه هر چند حديث غدير خم مهمترين حديث پيامبر در زمينه امامت است، و چنانچه از حاشيه ها و اضافاتي كه بر آن افزوده شده است بگـذريم، نص آن «تنها يك دلالت پنهاني و غير صريح به امامت به شمار مي آيد».
اگـر چه متكلمين مذهب اماميه مانند شيخ طوسي وشيخ مفيد تنها شيوه تشخيص عصمت و امامت را نصوص الهي، عنوان مي كردند، اما آنان براي اثبات امامتِ شماري از امامان، چنين نصوصي را در دست نداشتند. به عنوان مثال امامت امام سجاد از اهميت خاصي نيز به عنوان (حلقه اتصال امامت) بر خوردار بود به نصّ هيچ حديثي مستند نيست. از اينرو نظريه پردازان فلسفه امامت الهي به شيوه هاي ديگـري براي اثبات امامت متوسل شدند كه مهمترين آنها وصيت، معجزات غيبي و دلالت هاي عقلي و استنتاجي است[2].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- همان، ص 6.

[2]- المرتضي، الشافي، بخش دوم، ص 128.
«عقل» جانش