ده است و چيزي از فنون فريبكاري باقي نگذاشته. 

ابوالحسين پوشنجي را چند بار از بابت شركت نكردن در نماز جماعت و جمعه سرزنش كردند، در جواب مي گفت: ‌اگر بركت در جماعت است، سلامت در عزلت است. اما روايت در نهي تنهايي و عزلت داريم. آورده اند يكي از مسلمانان در يكي از سريه ها (=مأموريتهاي جنگي) به غاري برخورد با آب روان و سبزي دركنارش، با خود گفت: از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) اجازه بگيرم و بيايم در اينجا منزوي شوم، چون قصد خود را با پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) در ميان نهاد، حضرت فرمود: «دين من يهوديت و نصرانيت نيست، بلكه حنيفيه سمحه (پاكديني آسانگير و باگذشت) است، سوگند به خدا صبح و شامي در جهاد بهتر از دنيا و مافيهاست و در صف رزم ايستادن به شصت سال نماز برتري دارد. 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:8.txt">باب دوم در نكوهش بدعت و بدعت سازان</a><a class="text" href="w:text:9.txt">در اقسام اهل بدعت</a></body></html>تلبيس ابليس بر صوفيان در سرفروافكندن و خشوع نمايي و حيلت آرايي

چون خوف خدا در دل باشد خشوع ظاهر شود و دفع آن ممكن نباشد. پيشينيان در نهفتن حال خشوع و خضوع تا بتوان مي كوشيدند، ابن سيرين روزها خندان بود و شبها گريان. البته توصية ما به عالمان اين نيست كه با عوام گشاده رويي بسيار كنند كه اين براي عوام ضرر خواهد داشت چرا كه نمي توانند استفادة ‌وسيع عالم را از مباحات و رخصتها را براي خود توجيه كنند. پس بر عالم سزاوار است كه با عاميان به سكوت و ادب برخورد كند، اما آنچه مذموم است خشوع نمايي و حالت گريه به خويش گرفتن و سر فرو افكندن است كه مردم زاهدش دانند و دستش ببوسند و از او التماس دعا كنند. از خائفان كسي باشد كه از شرم خداي سر به آسمان بلند نمي كند و اين فضيلتي نيست هيچ خشوع از خشوع پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) بالاتر نباشد و آن حضرت بسيار سر به سوي آسمان بلند مي كرد، و حتى مستحب است به آسمان نگريستن و در قرآن آمده است كه به آسمان بنگريد[1] و اين رد آن گروه از صوفيان است كه تعهد دارند عمري به آسمان ننگرند كه اين بدعتي است تشبيه آميز. و اين بازي ابليس است با نادانان، چرا كه عالم فنون مكر ابليس را مي داند و ابليس از عالم بسيار مي ترسد.

از ابوسلمة بن عبدالرحمن نقل است كه گفت: اصحاب پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) منحرف نبودند، و نيز خود را به مردن نمي زدند، آنها در مجالس شان شعر مي خواندند و از دوران جاهليتشان ياد مي كردند، اما موقعي كه كسي قصد دينشان را مي كرد (از شدت غضب) چشمشان مثل ديوانه در كاسه به گردش در مي آمد. آورده اند كه عمر (رضی الله عنه) جواني را ديد سر فرو افكنده، گفت: اي فلان، سر خود بلند كن كه هر كس فزونتر از آنچه در دل خشوع دارد از خود خشوع نشان دهد منافق است؛ و نيز مردي در مجلس عمر (رضی الله عنه) آهي اندوهناك كشيد، عمر (رضی الله عنه) مشت يا لگدي به او زد. نيز آورده اند كسي با گردن كج از حاشية ‌ديوار راه مي پيمود، گفتندش: چرا اين گونه راه مي روي؟ به خدا عمر (رضی الله عنه) وقتي راه مي رفت محكم قدم بر مي داشت و مي گذشت و صدايش درشت و بلند بود. در داستان مشابهي شفا دختر عبدالله عده اي جوان را ديد كه آهسته مي روند و آهسته حرف مي زنند. پرسيد: اينها كيانند؟ گفته شد: اينها ناسكانند، گفت: ناسك راستين عمر (رضی الله عنه) بود كه وقتي حرف مي زد همه مي شنيدند و تند راه مي رفت و اگر كتك مي زد دردناك مي زد.

مؤلف گويد:‌ پيشينيان حال خود را نهان مي داشتند و گاه براي ترك تصنع، تصنع مي روزيدند مثل ايوب سختياني كه عمداً جامه بلند مي پوشيد زيرا در آن زمان زاهدان و صوفيان جامة كوتاه ودامن برچيده مي پوشيدند. سفيان ثوري مي گفت: اهميت نمي دهم كه چه اندازه از عملم ظاهر شود، و به دوستي گفت:‌ چه جرأتي داري كه در حضور مردم نماز مي خواني (يعني اگر احتمال ريا برود گستاخي است)، ابوامامه به كسي كه در حال سجده بود گفت:‌ چه سجدة خوبي، اگر در خانه ات بود!

آورده اند كه كسي در مجلس حسن بن عمارة ‌آهي كشيد، حسن در او نگريست و از حاضران پرسيد: اين كيست؟ راوي گويد: گمان كرديم كه اگر مي شناختش عليه او دستوري مي داد. 

امام شافعي شعري سروده كه مضمونش چنين است:‌ اين زاهد نمايان گرگ صفت را رها كن! از ابراهيم بن سعيد نقل است كه بالاي سر مأمون ايستاده بودم. مأمون گفت: ‌يا ابراهيم! گفتم: ‌بلي. گفت:‌ بدان كه ده تا از اعمال نيك بالا نمي رود و قبول نمي شود! پرسيدم: كدام است آنها يا اميرالمومنين؟ گفت:‌ گرية ابراهيم بر منبر، خشوع عبدالرحمن بن اسحاق، زاهد نمايي ابن سماعة، نماز شب ابن خيعويه، نماز ظهر (ضحي) عباس، روزة ‌دوشنبه و پنج شنبة ابن السندي، حديث گويي ابورجاء، قصص گويي و موعظة‌ حاجبي، صدقة‌حفصويه، و كتاب الشامي براي يعلي بن قريش.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] ﴿أَفَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ﴾. یعنی: «آيا آنان به آسمان بالاى سرشان نگاه نكردند كه چگونه ما آن را بنا كرده‏ايم، و چگونه آن را (بوسيله ستارگان) زينت بخشيده‏ايم و هيچ شكاف و شكستى در آن نيست؟!» (سورة‌ ق. آية 6)؛ و ﴿قُلِ انْظُرُوا مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾. «بگو: بنگريد كه چه چيزى در آسمانها و زمين است؟». (سورة يونس، آية 101). 
تلبيس ابليس بر صوفيان در ترك ازدواج

اگر كسي بداند كه به سختي يا گناه مي افتند ازدواج بر او واجب است و در غير اين صورت هم سنت مؤكد است. ابوحنيفه و احمد بن حنبل نکاح را افضل از همة مستحبات مي دانند زيرا باعث افزايش نسل است كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) بدان سفارش فرموده. از سعد بن وقاص (رضی الله عنهما) نقل است كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) ترك دنيا را بر عثمان مظعون منع فرمود، و اگر به او اجازه مي داد ما هم خود را اخته مي كرديم. 

روايت مشهوري از پيغمبر(صلى الله عليه وسلم) هست كه «نكاح از سنتهاي من است و هر كه از سنت من سر بپيچد از من نيست». از شداد بن اوس نقل است كه گفت: مرا زن بدهيد كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) به من سفارش كرده خدا را به حال عزب ملاقات نكنم (زن نگرفته نميرم). 

ونيز آورده اند مردي به نام عكاف بن تميمي هلالي نزد پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) آمد. حضرت پرسيد: ‌زن داري؟ گفت: ‌نه، حضرت پرسيد: كنيز داري؟ گفت: ‌نه، حضرت پرسيد: دارا هستي؟ گفت: هستم، حضرت فرمود: در اين صورت تو يا از اخوان الشياطيني و يا راهب مسيحي. سنت ما نكاح است. بدترين شما عزبهاي شما هستند و پست ترين مردگانتان عزبها هستند؛ آيا با شياطين دست بازي مي كنيد؟ شياطين را عليه صالحان اسلحه اي برّاتر از ترك زن نيست. 

در روايت ديگر، حضرت متبتلان از زن و مرد را لعنت كرده، يعني زن يا مردي كه بگويد: همسر نمي خواهم. امام احمد بن حنبل گويد: عزوبت در اسلام جايي ندارد، پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) چهارده زن گرفت و روزي كه در گذشت نه زن داشت، و فرمود: «حُبب إليَّ من الدنيا الطي