فت: بنوازيد و بخوانيد و به آنان گفت: برقصيد و من از خوشي مي خواستم خود را از بام به زمين اندازم. آن گاه شيطان خطاب به من گفت: ‌از هيچ طريق نتوانستم بر شما رخنه كنم مؤثرتر از اين!

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] از برخوردهايي است كه پيش از هجرت پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) به مدينه بين اوس و خزرج رخ داد. در حديث مورد بحث ذكر شده است كه آن دو دختر اشعار مربوط به جنگ بُعاث را براي عايشه مي خواندند.- م.

[2]- یعنی: «و چون آياتش بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد».
تلبيس ابليس بر صوفيان در وجد

صوفيان چون غنا شنوند به وجد آيند و كف زنند و نعره كشيند و جامه درند و ابليس در اين باب ايشان را سخت فريفته است. استناد شان در اين حركات به حديثي است راجع به سلمان فارسي (رضی الله عنه) كه چون آية ﴿وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ﴾[1] بر پيغمبر نازل شد فريادي كشيد و به سر در غلتيد و سه روز به بيابان گريخت. و داستاني ديگر كه ربيع بن خيثم چون كورة آتشي را ديد كه شعله ور است اين آيه را خواند: ﴿إِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيُّظاً وَزَفِيراً﴾[2] و بيهوش شد او را به خانه بردند و تا هنگام نماز مغرب به خود نيامد، و نيز حكايات ديگر از عبادت پيشگان آورده اند كه هنگام شنيدن آيه قرآني بعضي مرده اند و بعضي از حال رفته و غش كرده اند و بعضي نعره كشيده اند، و از اين گونه احوال در زهد پيش مي آيد. 

جواب گوييم كه داستان سلمان (رضی الله عنه) دروغ است زيرا آيه مكي است و سلمان در مدينه ايمان آورده و از هيچ صحابي چين حالتي نقل نشده است. در مورد داستان ربيع بن خيثم نيز بايد گفت: دو تن از راويان مشكوك اند كه يكي عيسي بن سليم قصص گوي است كه سفيان ثوري منكر روايتش بود، و بويژه داستان بيهوش شدن ربيع از شنيدن آيه را انكار مي كرد، زيرا خود سفيان نيز بر حالت اولية صدر اسلام بود و از صحابه و تابعين چنين حركات ديده نشده است. از اين گذشته به فرض هم كسي از خوف خدا غش كرده يا از ترس لال مانده شده باشد، حالتش چه مناسبت دارد با كسي كه مدعي وجد است اما متوجه است كه چه مي كند چنانكه اگر بر سر ديواري باشد نمي افتند، كه اگر براستي بيخود است بايد بيفتد! سپس جامه مي درد و به منكرات ديگر دست مي يازد و معلوم است كه بازيچة شيطان شده است. 

از احمد بن عطاء نقل است كه شبلي روز جمعه نظري مي كرد و نعره اي مي زد، روزي چنان فرياد كشيد كه مردمِ دور و برش مشوش گرديدند، و ابوعمران اشيب كه در كنار مجلس شبلي مجلس داشت خشمگين گرديد.

مؤلف گويد: از اصحاب رسول الله (صلى الله عليه وسلم) كه پاكدل ترين مسلمانان بودند جز اينكه درحال «وجد» بر گريه و خشوعشان افزوده شود چيزي سراغ نداريم و اگر كار شگفتي رخ مي داد خود حضرت بر آن كار انكار مي كرده است. از انس روايت است كه روزي پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) اصحاب را موعظه مي فرمود تا آنجا كه صداي نالة‌ شنوندگان را شنيديم، اما هيچ كدامشان بر زمين نيفتاد. و در حديث عرباض بن سارية است كه «پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) ما را موعظه اي مؤثر كرد چندان كه چشمها پر آب و دلها بيتاب گرديد» ابوبكر آجري افزوده است: اما عرباض نگفته كه فرياد كشيديم و بر سينه كوبيديم؛ كاري كه اين جاهلان بازيچة شيطان مي كنند. 

حصين عبدالرحمن گويد: از اسماء دختر ابوبكر (رضی الله عنهما) پرسيدم كه اصحاب پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) هنگام قرائت قرآن چگونه بودند؟ گفت:‌ آن چنان كه خدا توصيف فرموده: چشمانشان گريان و پوست تنشان لرزان مي شد. گفتم: كساني هستند كه چون صداي قرائت قرآن مي شنوند از هوش مي روند، گفت: ‌أعوذ بالله من الشيطان الرجيم!

عكرمة از اسماء دختر ابوبكر (رضی الله عنهما) پرسيد آيا از گذشتگان كسي از خوف خدا بيهوش مي شد؟ گفت:‌ نه، اما مي گريستند. 

ابن عمر (رضی الله عنهما) بر كسي گذشت كه بيهوش افتاده بود، گفت: اين را چه شده است؟ گفتند: يك عراقي است كه وقتي صداي قرائت قرآن مي شنود به اين حال مي افتد. ابن عمر گفت:‌ ما هم از خدا مي ترسيديم اما بر زمين نمي افتاديم!

از ابن عباس (رضی الله عنهما) روايت است كه نزد او از خوارج و حالتي كه از شنيدن صداي قرآن به آنان دست مي دهد صحبت مي كردند، گفت: در عبادت از يهود و نصارى سختكوش تر نباشند، كه اينان گمراه كننده اند. 

به انس بن مالك (رضی الله عنه) گفتند: كساني هستند كه با شنيدن قرائت قرآن از هوش مي روند، گفت: اين كار خوارج است!

به عبدالله بن زبير (رضی الله عنهما) گفتند: پسرت عامر با كساني مي نشيند كه هنگام شنيدن صداي قرائت قرآن خود را به بيهوشي مي زنند، خطاب به عامر گفت:‌ اگر ديگر با خبر شوم با اينها كه وقت قرآن خواندن تظاهر به غش مي كنند نشسته اي، خوب تازيانه ات مي زنم!

از خود عامر بن عبدالله بن زبير روايت است كه نزد پدرم رفتم، پرسيد: ‌کجا بودي؟ گفتم: جماعتي يافتم كه از آنها بهتر نديده ام، با ذكر خدا تنشان مي لرزد و غش مي كنند، قدري با ايشان نشستم. گفت: ديگر با آنان منشين! و از چهرة‌ من فهميد كه حرفش اثري نكرده، گفت:‌ پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) را ديدم كه قرآن مي خواند و ابوبكر وعمر را ديدم كه قرآن مي خواندند و اين حالت كه ميگويي به ايشان دست نميداد، آيا اينان كه تو مي گويي از ابوبكر و عمر، خدا ترس ترند؟ عامر گويد: فهميدم قضيه همين است كه پدرم مي گويد؛ ديگر با آن جماعت ننشستم.

نقل است كه ابوالجوزاء حديث مي گفت، ناگاه يكي از حاضران به زمين غلتيد و شروع به لرزيدن كرد، ابوالجوزاء به سوي او دويد، گفتند: اين يك آدم غشي است، گفت: خيال كردم از اينهاست كه خودشان را به مردن مي زنند، مي خواستم بگويم از مسجد بيرونش كنند. 

هم نقل است که ابوالجوزاء برخاست كه به سوي او برود، گفتند: اين آدم مريض است، گفت:‌ پنداشتم از اينهاست كه خود را به مردن مي زنند، اگر از آنها بود پايم را پشت گردنش مي گذاشتم! 

به ابن سيرين گفته شد: ‌كساني هستند كه وقتي صداي قرائت قرآن مي شنوند غش مي كنند، گفت:‌ يكيشان روي ديواري بنشيند و قرآن را از اول تا آخر برايش بخوانند اگر افتاد، راستگوي است (يعني آن كارشان تصنعي است). از طريق ديگر هم شبيه اين حكايت را از ابن سيرين آورده اند. 

و نيز آورده اند كه كسي در مجلس وعظ حسن (بصري) آه بلندي كشيد. حسن گفت: اگر اين آه لِلّه بود كه خود را انگشت نما كردي و اگر لِله نبود كه هلاك شدي. و نيز در مجلس او كسي گريست و صدا بلند كرد، حسن گفت:‌ شيطان است كه همين الآن دارد مي گريد!

آورده اند فضيل عياض به پسرش كه بر اثر وجد به زمين غلتيد گفت:‌ فرزند، اگر اين به حقيقت است خود را رسوا نمودي واگر بدروغ است خود را هلاك كردي. 

سعيد بن عثمان واعظ به كسي كه نزد او اظهار وجد و حركات بيتابانه مي نمود گفت: ‌فرزند، اگر راست مي گويي كه راز درون را افشا كردي و اگر دروغ است كه به خدا شرك ورزيده اي ]‌ريا شرك خفي است[‌. 

و اگر كسي بگويد كه سخن در احوال راستان است نه رياكاران. گويي