ر كرد كه آن عمل در شريعت سليمان جايز بوده است. 

ابو علي رودباري روشش اين بود كه آستين جامه را مي شكافت و پيراهن را پاره مي كرد، يك قواره پارچه گرانبها را دو تكه مي كرد تكه اي را ازار مي بست و تكه اي را به دوش مي انداخت. روزي وارد حمام شد چند تن با او بودند و لنگ نداشتند ازار و دوش انداز خود را به تعداد ياران پاره پاره كرد كه لنگ ببندند، و در بيرون آمدن آن پارچه ها را به حمامي بخشيد. اصل پارچه سي دينار قيمت داشت. 

و نظير اين تفريط و اسراف، داستان ابوالحسن پوشنجي است كه گويد: كبكي داشتم صد درهم مي ارزيد. شبي برايم دو مهمان رسيد، از مادرم پرسيدم: شام براي مهمان چه داري؟ گفت: هيچ نداريم به جز نان، آن كبك را ذبح كردم و به مصرف مهمانان رسيد. مؤلف گويد:‌ مي توانست پولي قرض كند، سپس آن كبك را بفروشد و قرض خود را بپردازد، افراط كرده است!

ابوالحسن درّاج بغدادي را... در ري... احتياج به پارچه اي پيدا شد كه به پايش بپيچد، كسي يك دستمال دبيقي بدو داد، دستمال را نصف كرد و كارش را انجام داد. گفتند: كاش اين را مي فروختي و با پول آن پارچة كم ارزش تري براي پايت مي خريدي و بقية پول را خرج مي كردي. گفت: من به مذهب مان خيانت نمي كنم!

و نيز آورده اند كه احمد غزالي در غرب بغداد به دولابي رسيد و ديد كه مي چرخد، ايستاد و طيلسان خويش بر آن افكند، و طيلسان در چرخيدن پاره شد. 

مؤلف گويد:‌ اين همه از جهل و تندروي و كم عقلي است. روايت صحيح از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) داريم كه تباه كردن مال را نهي فرموده، حتى فقها گويند: اگر يك سكه طلاي سالم را بشكنيم و خرج كنيم به همان اندازه كه ميان قيمت درست و شكسته اش تفاوت هست تفريط و اسراف كرده ايم. صوفيان در حال وجد و رقص هم جامة خويش مي درند و بر زمين مي افكنند واين را «حال» مي نامند، بايد گفت: «حال» اگر مخالف شرع باشد خيري در آن نيست اين نفس پرستي و خودرأيي است، و اگر مي دانند كارشان خلاف شرع است و مي كنند كه عناد با شرع است، و اگر نمي دانند زهي ناداني! آورده اند كه ابوعثمان داشت مي مرد، پسرش ابوبكر پيراهن وي را بر تنش دريد، ابوعثمان كه محتضر بود چشم گشود و گفت فرزند، اين كار كه كردي ظاهرش خلاف شرع است و باطنش رياي قلب!

و هم از صوفيه كساني هستند كه در كوتاهي جامه به افراط مي روند و از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت است كه بلندي جامة مسلمان تا نيمة‌ ساق بايد باشد و تا نزديك پاشنه هم عيب ندارد، هر چه از آن زايد باشد در آتش است. به هر حال زياده كوتاه گرفتن جامه هم لباس شهرت محسوب مي شود و داستان ايوب سختياني را پيشتر آورديم كه جامه اش بلند بود ايراد گرفتند، گفت: امروز شهرت در برچيدن و كوتاه داشتند دامن است نه بلندي آن.

و بعضي صوفيان به جاي عمامه خرقه ]= يك تكه پارچه[ بر سر نهند و اين نيز خلاف رسم مردم است و لباس شهرت، و هر چه به نوعي مشخص باشد و انگشت نما باشد مكروه است. چنانكه آورده اند ابن المبارك روز جمعه اي به مسجد رفت و بر سر قلنسوه داشت، ديد مردم قلنسوه بر سر ندارند آن را برگرفت و در آستين گذاشت.

و از صوفيان وسواسي كس باشد كه جامه هاي متعدد دارد، يكي براي مبال رفتن يكي براي نماز گزاردن، اين اشكالي ندارد جز اينكه بيم آن هست كه بعضي تصور كنند سنت است، حال آنكه پيغمبر و صحابه براي اين كارها يك جامه بيش نداشتند.

و هم از صوفيان كس باشد كه از باب زهد يك جامه بيش ندارد و اين بد نيست، اما اگر براي نماز جمعه و عيد لباس ديگري داشته باشد بهتر است! چنانكه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روزي در خطبه فرمود: چه مي شود اگر براي روز جمعه دو جامه (ازار و ردا) غير از لباس كار معمولي خود داشته باشيد؛ و در روايت است كه خود حضرت يك بُرد يماني و يك ازار عماني مخصوص جمعه و عيد داشت و در ايام ديگر آن را تا مي كردند و نگه مي داشتند.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] سورة نساء، آيات 5 و 6. 

[2] سورة‌يوسف، آية 65. 

[3] سورة قصص، آية 37.

[4] سورة‌ابراهيم، آية 36. 

[5] رطل معادل نيم من قديم، هر من معادل 180 مثقال (مفاتيح العلوم خوارزمي، ص 14).-م. 

[6] عبارت را به اين صورت هم مي توان ترجمه كرد:‌ «هر كس جامة شهرت بپوشد خدا از او اعراض مي كند تا زماني كه وي آن جامه را كناري نهد».- م.

[7] به دنبال بيان نظر فوق، مؤلف دو روايت از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) محض تأييد آورده، كه يكي اين است: «من لبس الصوف ليعرفه الناس كان حقاً علي الله عزوجل أن يكسوة ثوباً من جرب حتي تتساقط عروقه»، و دومي اين است: «إن الأرض لتعج إلي ربها من الذين يلبسون الصوف رياءً» كه پيداست در زمان رسول الله (صلى الله عليه وسلم) پشمينه پوشي براي خودنمايي و ريا رسم نبوده تا حضرت به اين عبرت آن را منع و تخويف فرموده باشد. مصحح كتاب (خيرالدين علي) هر دو روايت را از لحاظ سند تضعيف كرده است. جاي شگفتي است  مؤلف كه در نقد روايات صوفيان كه از خود دقت نشان ميدهد چگونه براي تأييد مطلب درست خودش از روايات ضعيف يا مجعول استفاده كرده است.-م.

[8] نوعي پارچه پنبه اي سفيد منسوب به قهستان (المعرّب، جواليقي، چاپ احمد شاكر،ص 264).- م.

[9] سورة ص، آية 33. «پس [براى نوازش آنها] به دست كشيدن به ساق‏ها و گردن‏هاى آنها پرداخت».‏ 

[10] براي فهم درست آيه به تفسير ابن جرير طبري رجوع كنيد.

[11] سورة مائده، آية 18. «و يهود و نصارى گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوييم. بگو: [اگر گفتار شما درست است‏] پس چرا خدا شما را به گناهانتان عذاب مى‏كند؟». 
در تلبيس ابليس بر صوفيان در خوردن و نوشيدن
ابليس صوفيان قديم را با تقيد به كم خوردن و غذاي ناباب خوردن و آب سرد ننوشيدن فريفته بود، اما صوفيان متأخر با پرخواري و رفاه طلبي خود نه تنها ابليس را از رنج تلبيس آسوده داشته اند بلكه او را به شگفت آورده اند!

از گذشتگان صوفيه كساني بودند كه چند روز را به گرسنگي مي گذراندند به حدي كه ناتوان مي شدند و بعضي هر روزه چيزي مي خوردند اما آن قدر كم كه براي بدن كافي نيست و آن را بر پا نمي دارد. مثلا سهل بن عبدالله (تستري) در آغاز كار يك درهم شيره و يك درهم روغن و يك درهم آرد برنج مي خريد و از آن سيصد و شصت گلوله حلوا مي ساخت و در سال هر شب با يكي افطار مي نمود. ابوحامد طوسي گويد: سهل مدتي برگ درخت سدر مي خورد و سه سال آرد كاه مي خورد[1] و سه سال هر سه سال به سه درهم بزيست. از ابوجعفر حداد نقل است كه روزي كنار بركة آبي بوديم كه ابوتراب (نخشبي؟) بر من گذشت و در آن موقع شانزده روز بود كه هيچ چيز نخورده و نياشاميده بودم. ابوتراب گفت: ‌چرا اينجا نشسته اي؟ گفتم: ميان علم و يقين مانده ام و منتظرم ببينم كدام غالب مي شود تا ملازم و ملتزم آن باشم. ابوتراب گفت: تو را مقامي خواهد بود و بزودي به جايي خواهي رسيد.

ابراهيم بناي بغدادي گويد: با ذوالنون از اخميم تا اسكندريه همراه بودم وقت افطار قرص نان و قدري نمك توشه داشتم بيرون آوردم و گفتم: بفرماييد! پرسيد: نمك ساييده است؟ گفتم: آري. گفت:‌ تو به جايي نمي رسي! در خرجينش 