ه و پشمينه را بر پنبه اي و كتاني كه بتواند از حلال تهيه كند، ترجيح دهد، يا بقولات وعدس را بر نان گندم اختيار کند، و يا گوشت نخورد مبادا شهوت بر او عارض گردد، خطا كرده است. 

مؤلف گويد: پيشينيان، جامه هاي متوسط ]‌نه فاخر و نه پست[‌ مي پوشيدند واز بهترين لباسهاي خود براي شركت در نماز جمعه و عيد فطر و عيد قربان و نيز ملاقات دوستان استفاده مي كردند، از ابوالعالية نقل است كه مسلمانان هنگامي كه براي ديد و بازديد مي رفتند (در حدي كه داشتند) زيبا مي پوشيدند. بعضي صحابه (در دوراني كه ثروت از غنايم زياد شد) جامه هاي گرانقيمت نيز به كار مي بردند. مثلا تميم الداري يك حله خريد به هزار درهم، و با آن نماز شب مي خواند در احوال حسن بصري هست كه لباسهاي نيكو مي پوشيده، مثلا روزي جبه و رداي يمني پوشيده بود، فرقد ]سبخي[‌ بدو گفت:‌ استاد، چون تويي را چنين پوششي نسزد. حسن پاسخ داد: نشنيده اي كه بيشتر جهنميان پشمينه پوشان و گليم پوشانند. از مالك بن انس نيز پوشيدن لباسهاي عالي عدني را حكايت كرده اند. البته در منزل لباسهاي كهنه هم مي پوشيدند و بر روي هم آنچه انگشت نشان و مشخص نباشد و در حد وسط نفيس و پس قرار گيرد به كار مي بردند. 

راجع به ابراهيم ادهم نوشته اند كتاني، پنبه يا پوست مي پوشيد و هرگز پشمينه و لباس شهرت (كه شعار گروه خاصي باشد) نپوشيد. محمد بن ريان گويد: ذوالنون كفش قرمزي در پاي من ديد گفت: فرزند! اين كفش را از پاي بيرون كن كه انگشت نما و مشخص است، همانا پيغمبر كفش سادة سياه مي پوشيد. 

و ابوجعفر منصور ]خليفه[‌ گفته است عرياني غير قابل تحمل به از پوشش رسوا!

مؤلف گويد: آن گونه لباس كه براي صاحبش ماية حقارت و سرشكستگي باشد و فقرش را نشان دهد چنانكه گويي به زبان حال از خدا شكوه دارد، پوشيدنش خوشايند نيست و نهي شده. ابوالاحوص از پدرش نقل ميكند كه با لباس ژنده نزد پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) رفتم. حضرت پرسيد: ‌تو مال داري؟ عرض كردم: چه نوع مالي؟ فرمود:‌ از هر گونه، گفتم: بلي، شتر و اسب و بز و گوسفند و برده دارم. فرمود:‌ حالا كه خدا ثروتت بخشيده بايد در ظاهرت اثر آن ديده شود و آشكار باشد، و نيز روايت است كه حضرت مردي ژوليده موي ديد فرمود: ‌آيا اين چيزي نمي يابد كه با آن مويش را بخواباند؟ ونيز مردي را ديد با جامة ‌پلشت و چركين. فرمود: آيا اين، چيزي نمي يابد كه با آن لباسش را بشويد؟

و نيز آورده اند كه علي بن ابيطالب (رضي الله عنه) به عيادت ربيع بن زياد رفت، ربيع در بين صحبت گفت:‌ يا اميرالمؤمنين من از دست برادرم عاصم به تو شكايت دارم. حضرت پرسيد: ‌مگر او چه كرده؟ ربيع گفت: ‌به سبب آنكه او لذات زندگاني را ترك گفته و پلاس پوشيده، زنش غمناك است و فرزندانش اندوهگين. حضرت فرمود: عاصم را نزد من بياوريد، آوردند. حضرت با خوشرويي فرمود: آيا به نظر تو خدايي كه دنيا را بر تو حلال كرده، خوش ندارد كه از آن استفاده كني؟ تو در نظر خدا كمتر از آني! گر نعمتهاي خدا را در عمل به كار گيري به از آنكه به زبان شكر بگزاري. عاصم گفت: اي اميرالمؤمنين، من مي بينم كه تو خود جامة‌ درشت و زبر پوشيده اي و نان جو مي خوري، حضرت آه بلندي كشيد و فرمود:‌ واي بر تو اي عاصم، خداوند بر پيشوايان عادل واجب نموده كه زندگي خود را با عامة مردم برابر گيرند و بسنجند تا فقير را فقرش برآشفته نسازد و خونش به جوش نيايد. 

] برگريدي به بحث لباس[ اگر كسي بگويد كه خوشپوشي از هواي نفس است و بايد با هواي نفس جنگيد، ونيز خوشپوشي آراستن خويش است براي مردم، حال آنكه ما بايد اعمالمان براي خدا باشد، در جواب مي توان گفت كه نه هر چه دلخواه باشد بد است و نه هر خود آراستني مكروه؛ چيزي را بايد منع كرد كه شرع نهي نموده يا متضمن نوعي ريا در دين باشد. هر انساني دوست دارد زيبا به نظر آيد و اين يك لذت نفساني است كه ملامت كردني نيست و به همين جهت است كه آدمي مويش را صاف مي كند، درآينه مي نگرد، عمامه اش را مرتب مي سازد، روي زيباتر جامه اش به سمت بيرون است و آستر ناهموارش را بر تن مي پوشد. اينها هيچ كدام نكوهيدني نيست و روايتي از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) آورده اند كه وقتي مي خواست از خانه بيرون آيد وعده اي از اصحاب منتظرش بودند در آب نگريست و موي سر و ريش را مرتب ساخت، اصحاب تعجب كردند. فرمود: «وقتي شخص به ديدن برادران مي رود بايد خود را آماده سازد». و نيز فرمود: «إن الله جميل يحب الجمال».

و اينكه از سري سقطي آورده اند كه اگر احساس كنم كسي مي خواهد بر من وارد شود و دستي به ريش بكشم كه آن را مرتب سازم مي ترسم خداوند به سبب اين مرا عذاب كند، محمول بر آن است كه اگر از باب ريا آن كار را بكند بيم عذاب مي رود حال آنكه اگر نظرش اين باشد كه شكل ناخوشايندي را اصلاح كند نكوهيده نيست. و اينكه كسي بخواهد كفش يا لباسش خوب و زيبا باشد از مقولة «كبر» هم محسوب نمي شود زيرا كبر يعني سركشي و سرگرداني نسبت به حق و تحقير مردمان. 

بعضي صوفيان لباسهاي گرانقيمت مي پوشيده اند، از آن جمله است ابوالعباس بن عطاء كه دبيقي ميپوشيد و تسبيحش از مرواريد بود و لباسهاي بلند را ترجيح مي داد. مؤلف گويد: ‌اين هم «لباس شهرت» است و بر اهل خير لازم است كه لباسشان متوسط باشد اما شيطان صوفيان را به افراط و تفريط مي كشاند. 

واز صوفيان كساني بوده اند كه لباسهاي گرانقيمت مي پوشيده و آن را چاك مي كرده اند و بدين گونه مالي را تضييع مي نموده اند. داستاني هست كه ابن مجاهد مقري روزي نزد عيسي بن علي وزير بود شبلي وارد شد و شبلي عادت داشت هر چه را مي پوشيد يك جايش را ]‌عمداً[‌ پاره مي كرد. ابن مجاهد براي آنكه شبلي را ملزم سازد گفت: در كجاي فقه است كه يك چيز سودمند را ضايع سازند شبلي فوراً‌ اين آيه را خواند:‌ ﴿فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ﴾[9]، كه مفسرين نوشته اند: روزي سليمان پاي چندين اسب را قلم كرد و گردنشان را زد از آن روي كه مشغول تماشاي آنها شده و از نماز باز مانده بود[10]. ابن مجاهد خاموش ماند، وزير گفت: تو مي خواستي او را ملزم سازي او را ساكت كرد. آن گاه شبلي گفت: ‌تو مقري زماني، بگو ببينم در كجاي قرآن است كه حبيب، حبيبش را عذاب نمي كند؟ ابن مجاهد ندانست چه بگويد شبلي خود اين آيه را خواند:‌ ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ﴾[11] كه به طور ضمني و سلبي معناي منظور شبلي را مي رساند، ابن مجاهد گفت:‌ گويي من اين آيه را تا كنون نشنيده بودم. 

مؤلف گويد: سند اين داستان مشكوك است و به فرض صحت، نافهمي شبلي را در استدلال به آيه اول و نافهمي ابن مجاهد را در پاسخ ندادن به او مي رساند زيرا به نبي معصوم نسبت تباه كردن مال نمي توان داد، چنانكه بعضي مفسران «مسح» را به معناي لغوي گرفته اند آنها را ذبح نمود و در راه خدا گوشتشان را انفاق نمود و اين گناه نيست اما پاره كردن لباس سالم بي آنكه هدف صحيحي در نظر باشد خطاست، و نيز مي شود تص