الشت خواهي يافت. آن مرد گفت:‌ از كجا معلوم؟ شيطان گفت:‌ من ضامن! آن مرد پذيرفت و به خانه رفت، و روز اول دو دينار كنار بالش خود يافت اما روز دوم از دو دينار خبري نبود؛، خشمگين شد و رفت كه درخت را ببرد، شيطان آنجا بود، پرسيد: آمده اي چه كار كني؟ گفت:‌ مي خواهم اين درخت را ببرم كه در مقابل خدا معبود واقع شده! شيطان گفت:‌ دروغ مي گويي اين كار از تو ساخته نيست. مرد رفت كه درخت را ببرد شيطان او را بر زمين زد و گلويش را گرفت و سخت فشرد، آن گاه گفت: مرا مي شناسي، من شيطانم، روز اول كه لِلّه آمده بودي مرا بر تو راهي و دستي نبود (و مي توانستي اين درخت را ببري) اما با دو دينار فريفتمت، اما امروز غضبت براي خدا نيست براي دو دينار است، لذا من بر تو چيره شدم!

و نيز آورده اند كه شيطان پنج فرزند دارد كه هر كدام موكل قسمتي از كارهاي اوست: «‌بثر» مصيبت ديدگان را به گريبان دريدن و واي واي كشيدن به شيوة جاهليت وا مي دارد، «اعور» مأمور تحريك و تهييج به زناكاري است، «مسوط» دروغساز است كه دروغي را به كسي مي گويد و او را وا مي دارد كه نقل كند و بگويد:‌ از كسي شنيده ام كه اسمش را نمي دانم اما به قيافه مي شناسمش «داسم» شيطانكي است كه چون مردي از كوچه به خانه باز مي گردد عيب و ايرادي در كار خانواده بدو مي نماياند و مرد را خشمگين مي سازد (و جنگ و ستيز خانوادگي بر پا مي كند)، و بالآخره «زكنبور» شيطان زاده است كه پرچم خود را در بازار كوبيده!

گفته اند:‌ خدا بندگان را به هر كاري فرا خوانده شيطان از جنبة افراط يا تفريط همان وارد مي شود و برايش فرق نمي كند كه به وسيلة‌ كدام يك آدم را منحرف سازد: زياده روي يا قصور و تقصير. 

 و آورده اند كه چون روح مؤمني به آسمان فرا برده شود، ملائكه از اينكه وي از شر شيطان به سلامت جسته است در عجب مانند.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] سورة بقره، آيات: 168- 169. 

[2] سورة بقره، آية 268. 

[3] سوره نساء، آيه 60. 

[4] سوره مائده، آية 91. 

[5] سورة فاطر، آيه 6. 

[6] سورة لقمان، آية 33. 

[7] سورة يس، آية 60. 

[8]- سورة اعراف، آية: 12.

[9] سورة اسراء، آية 62. 

[10]- سورة اعراف، آية: 12. 

[11] سوره حشر، آيه 16. 
يادآوري اينكه هر انساني را شيطاني هست

روايت است كه پيغمبر(صلى الله عليه وسلم) شبي از نزد عايشه بيرون رفت. عايشه گويد: از رشك برخاستم كه ببينم كجا مي رود و چه مي كند. حضرت باز آمد و مرا ديد. فرمود:‌ آيا غيرت مي ورزي ]به تعبير رايج ما: آيا حسودت مي شود؟[ گفتم: آري، چگونه مانند من بر مانند شما غيرت نکند! حضرت فرمود: آيا شيطانت به سراغت آمده؟ عايشه گويد: پرسيدم: يارسول الله، مگر من شيطان دارم؟ فرمود: بلي، پرسيدم: آيا با هر كس ديگر هم شيطاني هست؟ فرمود: بلي، پرسيدم: آيا با تو هم شيطاني هست يا رسول الله؟ فرمود: «بلي، لكن پروردگارم مرا ياري كرده و آن شيطان تسليم شده است». (يا طبق عبارت ديگر:‌ من از شرش به سلامت هستم). 

روايت ديگر از ابن مسعود داريم كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) فرمود: «هيچ كدام از شما نيست مگر اينكه قريني از جن و قريني از ملائكه بر او موكل است». پرسيدند:‌ يا رسول الله بر تو نيز؟ فرمود: ‌«بلي بر من نيز، اما خداي عزوجل مرا كمك كرده و آن قرين مرا جز حق (يا: نيكي) نمي فرمايد». هر دو روايت را تنها مسلم آورده است.

 

در بيان اينكه شيطان همچون خون در رگهاي آدمي مي گردد

از صفية بنت حُيَيّ همسر پيامبر (صلى الله عليه وسلم) روايت است كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) در حال اعتكاف بود من شبي به ديدنش رفتم و به سخن گفتن نشستيم. چون برخاستم، حضرت با من آمد كه مرا به منزلم (در خانة اُسامه بن زيد) برساند. در آن ميان دو مرد انصاري عبور مي كردند چون پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) را (بازني) ديدند قدم تند كردند. حضرت فرمود: بايستيد! ايستادند، فرمود: اين صفيه است دختر حُيَيّ (همسر من) گفتند: سبحان الله! ‌(مگر ما گمان ديگري داشتيم) فرمود: ‌همانا شيطان در رگهاي آدمي همچون خون مي گردد و من از آن ترسيدم كه در دل شما شري القاء كند يا چيزي نجوا نمايد (اين حديث را مسلم و بخاري هر دو آورده اند). 

خطابي گويد: طبق مدلول اين حديث مستحب است انسان كاري نكند كه اندك گمان بدي در ذهن كسي پيدا شود؛ خوب است با ابراز پاكي خويش را از زبان مردم در امان نگه دارد. 

شافعي گويد: ‌پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) از شفقتي كه بر آن دو تن داشت كه مبادا با سوء ظن در حق حضرت گنهكار شوند، آن سخن را گفت نه به خاطر خودش. 
پناه جستن به خدا از شر شيطان

مؤلف گويد: خداوند پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) را هنگام قرائت قرآن بر پناه جستن به خدا از شر شيطان امر فرموده: ﴿فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ﴾[1]. «پس هر گاه قرآن بخوانى، از شيطان رانده شده به خداوند پناه جوى».‏ و همچنين از شر «دمندگان در گريها» يعني جادوگران (سورة فلق). پيداست كه در ديگر موارد هم بايد از شر شيطان به خدا پناه جست. 

روايت از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) داريم كه شيطان نزد يكي از شما مي آيد و مي پرسد:‌ كي تو را آفريد؟ مي گويد: خدا، مي پرسد:‌ خدا را كي آفريده! آن شخص در اينجا بايد بگويد: «آمنتُ بالله ورسوله» تا آن وسوسه زايل شود. (اين حديث را مسلم و بخاري هر دو آورده اند).

ابن مسعود از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت مي كند كه فرمود: شيطان را در دل آدمي وسوسه اي است وفرشته را الهامي؛ اما وسوسه شيطان آن است كه وعده شرّ مي دهد و حق را تكذيب مي نمايد و الهام فرشته آن است كه وعدة خير مي دهد و حق را تصديق مي نمايد. هر كس چنين حالتي در دل خود يافت بداند كه از خداست، و بايد خدا را بستايد و هر كس حالت اول را در دل يافت بداند كه از شيطان است و بايد از شيطان به خدا پناه جويد زيرا ﴿الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ﴾ اين شيطان است كه بشما وعدة فقر مي دهد و امر به كار زشت مي نمايد[2].

روايت است كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) براي حسن و حسين (رضی الله عنهما) اين دعا را مي خواند:‌ «أُعِيْذُكُمَا بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّةِ مِنْ كُلِّ شَيْطَانِ وَهَامَّةٍ، وَمِنْ كُلِّ عَيْنٍ لاَمَّةٍ» و مي فرمود: پدرم ابراهيم براي اسماعيل و اسحاق چنين تعويذ مي خواند. (اين روايت را مسلم و بخاري هر دو آورده اند). 

ابن الانباري گويد: «هَامَّةٍ» (واحدِ هوامّ) يعني هر موجودي كه اهتمام به شرّ كند، و «لاَمَّةٍ» به معني « مُلمّه» (بد و گنهكار) است، و «لاَمَّةٍ» گفته تا همراه «هَامَّةٍ و تَّامَّةِ» سبكتر بر زبان جاري شود. 

از مطرف نقل است كه گفت: آدميزاده را ديدم در فاصلة خدا و شيطان افتاده، هر گاه خدا نگهش داشت نگه داشته، و الا شيطان آدميزاده را مي برد. 

يكي از گذشتگان به شاگردش گفت: هر گاه شيطان گناهان را در نظرت بيارايد چه مي كني؟ گفت:‌ با او جهاد مي كنم. پرسيد: اگر دوباره و سه باره آمد چه مي كني؟ گفت:‌ جهاد مي كنم. استاد گفت:‌ اين طول مي كشد، ا