تي و ناسوتي.
4-اجتماع خلقيدونيه 451م: در اين اجتماع گفتند كه مسيح دو طبيعت ودو مشيئت دارد.
5-اجتماع رومه 1869م : در اين اجتماع فيصله نمودند كه پاپ معصوم است.
-همينطور اجتماعات يكي بعد ديگري برگذار ميشد، و تاامروز ادامه دارد، كه از اواخر آنان اجتماع روما 1869م واجتماع اقليمي 1967م درجاكرتها بود كه بخاطر امضاء پيمان ميان همه طائفه ها بهدف همدستي براي مقابله بامسلمانان در تمام محافل واجتماعات بين المللي، برگذار گرديده بود،  [يعني فيصله صورت گرفت كه در مقابل مسلمانان همه يك دست و يك زبان باشند].
سوم : فرقه هاي نصراني :
-موحدين : كه آنان عبارت اند از:
* پيروان آريوس كه ميگفت: تنها پدر پروردگار  و خدا است، و پسر مخلوق ميباشد.
* بولس شمشاطي و يارانش در انطاكيه: ايشان ميگويند: عيسى بندهء خدا و فرستادهء وي بوده و يكي از پيامبران خدا عليهم السلام ميباشد.
-نسطوريون: آنان ياران نسطور، بطريرك اسكندريه سال 431م ميباشند، وي ميگفت: مريم فقط انساني را زاده است، بناء وي مادر يك انسان ميباشد، نه مادر اله و پروردگار، مذهب نسطوريها تهداب قول به دوطبيعت براي عيسى (ع) را گذاشت.
-مذهب كليسا هاي شرقي : « ارثوذكس» كه در حقيقت فعل متقابل در رد عقيدهء نسطور ميباشد، زيرا در اجتماعي كه سال 431م در شهر افسس آسياي صغير برگذار گرديده بود، موافقهء خويش را بر عقيدهء پاپ كيرلس بطرس اسكندريه اعلان نمودند، عقيده ايكه ميگويد: براي عيسى (ع) يك طبيعت و يك مشيئت ميباشد.
-مذهب كاتوليك: كه آن مذهب دو طبيعت و دو مشيئت است، اين مذهب متأثر از مذهب نسطوريه ميباشد، روما اين مذهب را پذيرفته، و در اجتماع خلقيدونيه سال 451م برآن پيمان بست.
-مذهب يعاقبه : آنان ميگويند كه مسيح (ع) يك طبيعت دارد كه آن عبارت از يكجا شدن لاهوت با ناسوت است.
-مذهب  مارونيه : اين مذهب منسوب به شخصي است كه نامش يوحنا مارون بود،  كسيكه در سال 667م به اين دعوت نمود كه عيسىu دو طبيعت و يك مشيئت دارد، زيرا هر دو طبيعت در يك اقنوم جمع شده بود.
-مذهب پروتستانت : كليساي آنان به نام «انجيليه» ياد ميشود، زيرا آنان تنها انجيل را پيروي مينمايند، و فهم آن را مخصوص به رجال كليسا نميدانند ، اين مذهب حيثيت انقلابي را در مفكورهء نصرانيت دارد كه در قديم آنرا آريوس آغاز نموده بود، بعدا به نسطور مرور نموده در انتهاء به شخصيات كثيري رسيد  و بارزترين آنان لوثر كنج ( 1482-1529م) بود، آنان از حق مغفرت، استحاله، منع نماز بالاي جنازه، مقصور بودن وظيفه و سلطهء كليسا به وعظ وارشاد، و منع استعمال لغت غير مفهوم در نماز، از همهء اينها انكار ميورزند و آن را قبول ندارند.
-بعد از برگذاري اجتماع هشتم  879م كليسا ها به دو بخش عمده تقسيم شدند:
1-كليساي غربي لاتيني بطرسيه، كه رئيس آن پاپ در روما ميباشد.
2-كليساي شرقي يوناني ارثوذكس، كه رئيس  آن بطريرك قسطنطينيه ميباشد.
-سبب تقسيم شدن سؤال آتي بود:
«آيا روح القدس از پدر خارج شده است؟ كه اين نظريهء كليساي شرقي ميباشد».
«يا اينكه روح القدس از پدر و پسر از هر دو خارج شده؟ كه اين نظريهء كليساي غربي است».
چهارم : معتقدات : 
-الوهيت و تثليث : به وجود پروردگار بزرگ خالق عقيده دارند، زيرا در اصل آنان اهل كتاب اند، ليكن همراه با وي پسر ( عيسى (ع)) و روح القدس (جبرئيل (ع)) را شريك ميسازند، در بيان اين مفاهيم و ربط دادن بعضي از آن به بعض ديگر، كه اقانيم  ثلاثه مينامند، ميان كليساها تفاوت و اختلاف شديدي وجود  دارد،اقانيم سه گانه را چنين  تفسير مينمايند كه آن وحدانيت است در تثليث و تثليث است در وحدانيت.
-روز جزاء: معتقد اند  كه در روز آخرت حساب و كتاب به عيسى بن مريم (ع) سپرده خواهد شد، زيرا در ذات وي قدري از جنس بشري وجود دارد كه آن وي را در محاسبهء مردم در مقابل اعمال شان كمك مينمايد .
-دار كشيدن : به عقيدهء آنان عيسى (ع) در عوض ديگر مخلوقات به دار كشيده شد و جان سپرد، البته بخاطريكه خداوند u از يك طرف بشررا خيلي دوست دارد و از جانب ديگر عدالت كار ميباشد به همين خاطر پسر يگانهء خود را براي نجات جهان از گناهيكه آدم u در وقت خوردن از درخت حرام مرتكب شده بود نجات دهد، و عيسىu به رضاي كامل خود به دار آويخته شد و توسط آن بالاي همان خطاء و گناه غلبه حاصل نمود. وي بعد از به دار آويخته شدن دفن كرده شد و بعد از سه روز در حاليكه بالاي موت غلبه حاصل نموده بود برخاست و به طرف آسمان بالا رفت.
-تقديس و تعظيم صليب : صليب شعار آنان بوده و مورد تقديس اكثرشان قرار دارد، كسيكه صليب را با خود دارد به اين معني است كه وي از پيروان عيسى (ع) ميباشد.
-روزه : روزه عبارت است از نخوردن طعام چرب و طعاميكه از گوشت درست شده باشد و بايد بخوردن سبزيجات اكتفا شود. مدت و كيفيت روزه از يك گروه به گروه ديگر شان تفاوت دارد.
-نماز: نماز نزد آنان عدد معلومي ندارد ولي بر نماز صبح و شام تأكيد مينمايند، و نماز نزد آنان عبارت است از دعاء ها، تسبيحات و بعضي اشعار. بايد گفت كه انتظام در روزه گرفتن و نماز گزاردن كار اختياري بوده جبري نميباشد.
-تعميد: تعميد عبارت است از فرو رفتن در آب و يا پاشيدن آب بنام پدر [الله ]، پسر [عيسى] روح القدس، كه آن تعبيري است از پاك شدن نفس از گناهان و خطايا.
-اعتراف : آن عبارت است از اعتراف نمودن شخص به تمام گناهاني كه مرتكب شده باشد نزد شخصيت ديني، اين اعتراف عذاب را از انسان ساقط ساخته از گناهان پاكش ميسازد، زيرا آنان ادعا مينمايند كه همين شخصيت ديني براي شخص مذكور از خداوند مغفرت ميخواهد .
-عشاء رباني: چنين ميپندارند كه عيسىu يك شب پيش از دار كشيدنش حواريون را جمع نموده براي شان شراب و نان توزيع نمود، نان را پاره پاره كرد تا ايشان آنرا بخورند، البته شراب اشاره اي بود به خون عيسىu و نان به جسدش.
-استحاله ( تبديلي): كسيكه از كليسا در روز نجات [يعني روز نجات بني اسرائيل و خروج شان از مصر كه مصادف است به 14 ابريل] نان بخورد و شراب بنوشد همين نان و شراب در جسم وي داخل گرديده به منزلهء آن ميشود كه در شكم خود گوشت و خون عيسي u را داخل كرده باشد و بدين وسيله تعاليم عيسي (ع) را در خود مزج كرده است.
-گوشت خنزير را در حاليكه در تورات حرام بود حلال نموده اند، ختنه را  با وجود يكه  در اصل  شريعت شان وجود داشت حرام نموده اند، همچنان سود خواري و شراب نوشي را حلال ميدانند، حرام بودن را در زنا و خوردن حيوان خفه شده، خوردن خون و خوردن آنچه كه بنام بتها ذبح ميشود منحصر نموده اند.
-در اصل دين آنان رهبانيت وجود دارد كه آن دوري از ازدواج ميباشد ليكن رهبانيت را مخصوص رجال دين نموده اند، براي مرد تنها ازدواج نمودن با يك زن را اجازه ميدهند، تعدد ازدواج را كه در اوائل مسيحيت جائز بود منع مينمايند.
-طلاق: طلاق را تنها در صورت زنا نمودن زوجه براي مرد اجازه ميدهند و بعد از آن براي زوجين عروسي نمودن بار ديگر جائز نيست، جدايى و فراقي كه توسط موت بميان ميايد در اين صورت براي همانش كه زنده است جائز ميباشد بار ديگر ازدوا