عد از مردن رهبر مشهور كمونيزم چيني (ماو تسي تونج) بازگشت از كمونستي در چين شروع گرديد، و نيسم غرب بالايش وزيدن گرفت.
23- پژوهشگران به اين باور اند كه روح كونفوشيوسيه در راه تغيير شعائر كمونيزم كار خواهد نمود و آنرا از كمونستي روسي خيلي دور خواهد ساخت، زيرا دين كونفوشيوسيه بالاي ملت چين سلطهء روحي دارد.
24- كونفوشيوسيه هميشه حيثيت اساس اصلي را براي نظام اجتماعي در فرمول  (وطن چين) دارد.
افكار و معتقدات :
اول : كتب:
-علاوه بر تعداد زيادي از شرحها، تعليقات و تلخيصات دو مجموعهء اساسي وجود دارد كه مفكورهء كونفوشيوسي را انعكاس ميدهد، مجموعهء اول بنام كتابهاي پنجگانه و مجموعهء دوم بنام كتابهاي چهارگانه ياد ميشود.
-كتب پنجگانه عبارت از همان كتابهائي است كه خود كونفوشيوس آنها را از كتب متقدمين نقل نموده و آنان عبارت اند از:
1-كتاب اغاني يا شعر: در اين كتاب 350 شعر همراه با شش ترانهء ديني وجود دارد كه با موسيقي سروده ميشود. 
2-كتاب تاريخ : در اين كتاب وثايق و حكايات تاريخي وجود دارد كه به تاريخ قديم چين تعلق دارد.
3-كتاب تغييرات : در اين كتاب فلسفهء ترقي حوادث انساني وجود داشت كه آنرا كونفوشيوس به كتاب علمي و تدريسي در بارهء سلوك انسان تبديل نمود.
4-كتاب بهار و خزان: كتاب تاريخي كه تاريخ مرحلهء ( 722-481 ق .م.) را گرفته است.
5-كتاب طقوس و يا مراسم : در اين كتاب طرق مراسم ديني قديم چين را بيان نموده نظام اساسي خاندان «تشو» را درست مينمايد، خانداني كه در تاريخ قديم چين رول مهمي را بازي كرده است.
-كتب چهارگانه: آنها كتاب هائي اند كه خود كونفوشيوس و شاگردانش تأليف نموده اند و اقوال استاد خويش را همراه با تفسيرات و تعليقاتي در آنها درج نموده اند، اين كتابها فلسفهء خود كونفوشيوس را انعكاس ميدهد، و آنها عبارت اند از:
1-كتاب اخلاق و سياست.
2-كتاب انسجام مركزي  Central Harmony.
3-كتاب منتخبات Analects همچنان آنرا  انجيل كونفوشيوس ميگويند.
4-كتاب منسيوس: اين كتاب مركب از هفت كتاب ميباشد ، و احتمال دارد كه مؤلف آن خود منسيوس باشد.
دوم : معتقدات اساسي :
معتقدات اساسي نزد آنان همان است كه تعلق به پروردگار و يا اله آسماني، ملائكه و ارواح اجداد، دارد.
1-پروردگار: به پروردگار بزرگ و يا پروردگار آسماني معتقد اند و در وقت عبادت به سوي وي متوجه ميشوند، عبادت وي و پيشكش نمودن قرباني ها براي وي مخصوص پادشاه وامراء ميباشد.
-براي زمين هم خدائي دارند و آنرا پروردگار زمين مينامند، و آنرا مردم عام چين عبادت ميكنند.
-براي هريكي از: آفتاب، مهتاب، ستاره ها، ابرها، كوه ها، و … پروردگاري است، و عبادت آنها و تقديم نمودن قرباني ها براي آنان مخصوص امراء ميباشد.
2-ملائكه: آنان ملائكه را تقديس و تعظيم نموده براي شان قرباني ها تقديم مينمايند.
3-ارواح پدران: چيني ها ارواح اجداد سابقهء خويش را تقديس نموده به بقاء ارواح عقيده مند ميباشند، نذرانه ها عبارت از مجالسي است كه در آن توسط انواع موسيقي سرور وخوشي را به همين ارواح ميرسانند، در هر خانه معبدي براي ارواح مردگان و آلهه منزل وجود دارد.
سوم : افكار و معتقدات ديگر :
كونفوشيوس پيامبر نبود وخودش هم ادعاي آنرا نكرده بود، بلكه معتقد اند كه وي از كساني بوده كه عنايت آسماني براي شان شده تا ارشاد و رهنمائي مردم را بدوش گيرند، وي به مراسم و شعائر ديني و برپا نمودن آن مداومت داشت، پروردگار بزرگ را عبادت مينمود، آلههء ديگر را نيز عبادت ميكرد، وي با آنان معرفت نداشت و در حقيقت نظريات ديني شان تحقيق نكرده بود.
-كونفوشيوس در راه تحقق بخشيدن « مدينهء فاضله» ايكه به سوي آن دعوت مينمود، سعي و تلاش جدي ميكرد، مدينهء فاضلهء وي يك شهر مثالي است، ولي از مدينهء فاضلهء ارسطو تفاوت داشت، زيرا مدينهء كونفوشيوس  يك شهر مثالي بود كه در حدود واقعيت بوده تحقيق و تطبيق آن ممكن ميباشد، ولي مدينهء ارسطو يك مدينهء  مثالي خيالي بوده از سطح تطبيق قاصر بشري بدور ميباشد. هر دو فيلسوف در يك عصر زندگي ميكردند.
-جنت و دوزخ : به اين دو عقيده ندارند، بلكه اصلا به قيامت عقيده ندارند، زيرا تمام سعي و كوشش شان متوجه زندگي دنيا بود و از اينكه ارواح بعد از بيرون شدن شان از جسدها كجا ميروند سوالي نمي كنند، باري يكي از شاگردان استاد خود كونفوشيوس را از مرگ سوال كرد، استاد در جواب گفت: ما هنوز زندگي را بررسي نكرده ايم پس چگونه مرگ را بررسي كرده باشيم.
-جزاء و پاداش: ايندو به نظر آنان در زندگي دنيا ميباشد، اگر عمل نيك بود پاداش نيك و اگر بد بود جزاء بد ميباشد.
-قضاء و تقدير: به ايندو عقيده دارند، وقتي عصيان و گناه زياد شد عذاب آسماني در مقابل آن توسط زلزله ها و آتشفشان ها ميباشد.
-حكمفرما پسر آسمان است، وقتي سختگيري و ظلم كرد و از عدالت دور شد آسمان كسي را از رعيتش بالاي او مسلط ميكند تاوي را از مقامش خلع نموده شخص  عادلي جايش را بگيرد.
-اخلاق چيز اساسي و مهمي است كه كونفوشيوس به سوي آن دعوت ميكرد، و آن محور فلسفه و اساس دين ميباشد، كونفوشيوسيه اينطور در بارهء اخلاق ميكوشد كه اول شخص را در حصهء اخلاق داخلي اش تربيه ميكند تا انسجام و نظمي كه در آينده بالاي زندگي شخصي اش سيطره ميكند قبلا به آن احساس داشته باشد، كه بدين گونه خود به خود تابع قوانين اجتماعي گردد.
-مظاهر اخلاق امور آتي اند:
* فرمانبرداري پدر و تواضع به وي.
* فرمانبرداري برادر كوچك براي برادر بزرگ.
* فرمانبرداري از حاكم و تابعيت به وي.
* اخلاص دوست در مقابل دوستانش.
* عدم تاخت و تاز بالاي ديگران توسط زبان وقت سخن گفتن با ايشان .
* بايد گفتار به اندازهء كردار باشد، و ناپسند بودن تظاهر شخص درمقامي كه موافق حالش نباشد.
* دوري از خود پسندي، واسطه شدن، و طرفداري كردن.
-اخلاق حكمفرا در امور آتي ظاهر ميشود: 
* احترام به افرادي كه سزاوار احترامش هستند.
* دوست داشتن كساني كه باوي نزديكي و رشته داري دارند، و انجام دادن امور مناسب در مقابل آنان.
* با وزيران و ديگر وظيفه داران خود پيش آمد نيكو نمايد.
* توجه به مصالح عام، تشويق و اقدام به كارهاي پرمنفعت .
* ترحم به اتباع كشورهاي ديگر كه در كشور وي جاگزين اند.
* فراهم آوردن رفاهيت و زندگي خوب براي اميران امپراطوري و براي تمام مردمش.
-كونفوشيوسيه به عادات و عنعنات ميراثي احترام ميگزارند، خيلي زياد محافظه كار هستند، علم و امانت را مقدس ميدانند، معامله و روش نرم را محترم ميشمارند، ولي فروتني در مقابل ظلم و زور را دوست ندارند.
-جامعهء كونفوشيو سي براساس احترام ملكيت فردي استوار بوده ، در پهلوي آن برنامه هاي اصلاحي كه روح محبت را ميان ثروتمندان و فقراء  افرايش دهد ضروري ميدانند.
-به تفاوت ميان طبقات قائل اند، و اين تفاوت در وقت انجام مراسم ديني ، عيدهاي رسمي و در وقت تقديم نذرانه ها به خوبي آشكار ميگردد.
-نظام طبقاتي نزد آنان يك نظام باز بوده براي هر شخص ممكن است كه از طبقهء خود به هر طبقهء اجتماعي ديگري كه ميخواهد انتقال نم