 راه به دست آوردن هدفي كه خودشان آن را نمي دانند، بكار اندازند.
انتشار و جاهاي نفوذ :
-اين حركت به مدت تقريبا يك قرن ادامه يافت، از جنوب فارس شروع شده، به سواد كوفه منتقل گرديد و به احساء ، بحرين، بصره ويمامه گسترش يافت، بر بخش بزرگي از جنوب جزيرهء عرب، يمن، صحراء وسطى، عمان خراسان سلطه يافت، در مكه داخل شد و آنرا بي حرمتي نمود، دمشق را اشغال نموده به حمص و سلميه رسيدند، عساكرش به سوي مصر رفت و در عين الشمس نزديك به قاهره اردوگاه گرفتند بعدا پادشاهي شان جمع شد، دولت شان زوال نمود، و آخرين پناگاه هاي شان در احساء و بحرين سقوط نمود. با وجود آنچه گذشت بعضي كتابهاي منحرف ديده ميشود كه ميخواهند مذهب قرامطه و ديگر حركت هاي ارتداد و تخريبكار را در جهان اسلام، چنين جلوه دهند كه گوئي آنها حركت هاي اصلاحي بوده و رهبران آنها اشخاص آزاد منشي بوده اند كه در عقب عدالت و آزادي تلاش ميكرده اند.
مراجــع:
1-كشف اسرار الباطنية و اخبار       محمد بن مالك الحمادي اليماني.
القرامطه.
2-تاريخ الجمعيات السرية              محمد عبد الله عنان. 
و الحركات الهدامه.
3-تاريخ المذاهب الاسلامية             محمد ابو زهره.
4-المؤامرة على الاسلام                 انور الجندي.
5-القرامطه                             عبد الرحمن بن الجوزي.
6-اسلام بلا مذاهب                   دكتور مصطفى شكعه
7-الملل و النحل                        ابو الفتح شهرستاني.
8-فضائح الباطنية                      ابو حامد الغزالي.
9-الفرق بين الفرق                    عبد القاهر بغدادي.
 
قوميت عربي
تعريف :
قوميت عربي يك حركت سياسي و فكري متعصب است كه به سوي تمجيد و تعظيم عرب و بر پا شدن حكومتي  كه خاص به عرب ها باشد، و آن حكومت در عوض رابطهء ديني بر اساس رابطهء خون، خويشاوندي، زبان، و تاريخ بناء شده باشد، دعوت مينمايد، اين حزب انعكاس همان فكر قوميي است كه قبلا در اروپا ظاهر شده بود.
تأسيس و افراد برازنده:
ابتداء فكر قوميت در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم ، ضمن يك حركت مخفي، كه بخاطر آن در پايتخت خلافت عثماني، گروه هائي جمع ميشد و خلوتگاه هائي تشكيل ميگرديد شروع شد، بعد از آن در ضمن حركت علنى و آشكارا در اجتماعات ادبي كه مقر آن در دمشق و بيروت ميبود ظهور نمود، بعد از آن در ضمن يك حركت سياسي آشكارا، در مجلس اول عربي كه سال 1912م در پاريس برگذار گرديد، در صحنه آمد. در آنچه ذكر ميشود اشاره ايست به مهمترين گروه هاي قوميگرا حسب تسلسل تاريخي: 
-گروه سوريه: كه آنرا سال 1847م نصارا ، در دمشق تأسيس نمود و از آنجمله اند: بطرس بستاني و ناصيف يازجي.
-گروه سوريه  (در بيروت) : كه آنرا سال 1868م نيز نصارا تأسيس نمود كه از جمله ايشان اند سليم بستاني و منيف خوري .
-الجمعية العربية السريه: در سال 1875م قدم به ظهور نهاد و شاخه هائي در دمشق، طرابلس و صيدا نيز دارد.
-جمعية حقوق الملة العربية: در سال 1881م ظاهر گرديده و شاخه هائي نيز دارد، هدف اين جمعية اتحاد ميان مسلمانان و مسيحي ها ميباشد.
-جمعية رابطة الوطن العربي: اين گروه را نجيب عازوري سال 1904م در پاريس تأسيس نمود و كتابي هم بنام (يقظة العرب) تأليف كرد.
-جمعية الوطن العربي:  آنرا خير الله خير الله سال 1905م در پاريس تأسيس نمود، و در همان سال اولين كتاب قومي را بنام ( الحركة الوطنية العربية) به نشر رسانيد.
-الجمعية القحطانيه : سال 1909م ظاهرشد. و آن يك گروه سري بوده مؤسس آن خليل حمادهء مصري ميباشد.
-جمعية  (العربية الفتاة)  آن را طلاب عرب كه از جملهء ايشان محمد بعلبكي نيز بود، سال 1911م در پاريس تشكيل دادند.
-الكتلة النيابية العربية: سال 1911م ظاهر گرديد.
-حزب لامركزيه : سال 1912م.
-الجمعيات الاصلاحيه : اواخر 1912م، اين جمعيات در بيروت، دمشق، حلب، بغداد، بصره و موصل تشكيل گرديد، متشكل از افراد مختلف مسلمانان و نصارا بود.
-المؤتمر العربي در پاريس : آنرا سال 1912م بعضي از طلاب عرب تشكيل داد.
-حزب العهد: 1912م ، آن يك حزب مخفي بود كه ضابط هاي عربي آنرا در لشكر عثماني تشكيل داده بودند.
-جمعية العلم الاخضر : سال 1913م كه از جمله تأسيس كنندگان آن دكتور فايق شاگر  ميباشد.
-جمعية العلم: سال 1914م در موصل ظاهر گرديد.
با وجود آنچه گذشت دعوت قوميت عربي در محدوده مناطق اقليت هاي غير مسلمان و در  ميان تعداد محدودي از پسران مسلمان كه از اين مفكوره متأثر شده بودند محصور بود، و آنوقت مفكورهء عام مردمي گرديد كه دعوت را رئيس مصر جمال عبد الناصر به سوي خود خواست و تمام اسباب نشراتي و امكانيات دولت خويش را در خدمت آن گذاشت.
-ولي ممكن است كه بگوييم : الحال اين دعوت در مرحلهء كاهش  و يا لا اقل در مرحلهء خمود و جمود زندگي ميكند.
-ساطع مصري (1880-1968) رهبر قوميت عربي، مهمترين مفكر آن، و مشهورترين دعوتگران به شمار ميرود، وي تأليفات زيادي دارد كه آنها حيثيت  اساسي را دارد كه مفكورهء قوميت عربي بالاي آن بنا نهاده شده است، بعد از وي  و در مرتبهء دوم ميشل عفلق قرار دارد.
افكار و معتقدات : 
-مفكورهء قوميت رابطهء رشته داري وخون شريكي را از رابطهء ديني بالاتر ميبرد. گرچه بعضي كتب قوميت عربي در بارهء دين سكوت نموده اند، ولي بعضي ديگرش بر دور ساختن كامل دين از ساحهء روابطي كه بر آن ملت استوار ميگردد،اصرار ميورزند، و ميگويند كه دين ملت عربي را، بخاطر وجود غير مسلمين در ميانشان، پارچه ميسازد. 
-اين دعوت در حقيقت بازگشت به سوي جاهليت، ونوعي از انواع مقابلهء فكري ميباشد كه عالم اسلامي به آن دچار شده است،  زيرا اين دعوت در حقيقت انعكاس دعوت هاي قومي  است كه در اروپا ظاهر شده بود.
-شيخ ابن باز آنرا چنين توصيف مينمايد: (دعوت جاهليت و الحاديي است كه هدفش محاربه و جنگ با اسلام و رهايى يافتن از احكام و تعاليمش ميباشد) وي نيز در بارهء آن ميگويد: ( آن را غربي هاي نصراني، بخاطر جنگ و محاربه با اسلام و بخاطر از بين بردن آن در داخل خانهء خودش ، با اقوال مزخرف، ايجاد نموده اند ...
بعدا آن را تعداد زيادي از عرب هاي دشمن اسلام  پذيرفتند و تعدادي هم از احمقان آنان را تقليد نمودند، و به ايجاد آن ملحدين و دشمنان اسلام ، در هر جا كه هستند خوش شده اند)  همچنان ميگويد: ( آن يك دعوت باطل، خطاي بزرگ، فريب و مكر آشكار، جاهليت منكر، و دسيسهء روشن در مقابل اسلام و اهل آن ميباشد).
-دعوتگران قوميت عربي- با وجود اختلافي كه در مورد ترتيب ارزش هاي مفكوره دارند – معتقد اند كه مهمترين ارزشهائي كه قوميت عربي بر آن استوار است عبارت اند از:  زبان، خون شريكي، تاريخ، سرزمين، دردها و آرزوهاي مشتركه.
-معتقد اند كه عرب امت واحده بوده و ارزشهاي يك امت را دارا ميباشد، بر يك زمين زندگي مينمايند كه وطن واحد عربي بوده از خليج تا محيط امتداد دارد.
-همچنان معتقد اند: حدودي كه در ميان اجزاء اين وطن وجود دارد حدود عارضي بوده مناسب است كه آنها دور كرده شود و براي عرب دولت واحد و حكومت واحد  وجود داشته باشد آنهم بر اساس مفكورهء علماني استوار باشد.
-فكر قومي به سوي آزادي انسان عربي 