لات فرويد - آنطور كه به ذهن متبادر است -هيچ نوع دعوت روشني به سوي انحلال وجود ندارد، تنها اشاره هاي تحليليهء زيادي در خلال مفاهيم فرويديه وجود دارد كه به سوي انحلال دعوت مينمايد، دانشمندان صهيون از آن مفاهيم استفاده نموده آنرا طوري به مردم تقديم  نمودند كه مردم را به انحلال از ارزشها تشويق نموده راه آن را براي شان آسان كند و هيچگونه عذاب وجداني هم به سوي شان متوجه نشود.
-براي آنكه به مفكورهء خود روح علمانيت بخشد، به الحاد تظاهر مينمود، ولي با وجود آن از فرق سر تا كف پاي غرق يهوديت خود بود. 
-وي با مفكورهء «دشمني طبقهء عالي» مناقشه مينمود، و آن عبارت است از پديدهء  بدبيني يهود، و آوازي است كه يهود آنرا بخاطر جلب ترحم ديگران بالاي شان، بلند كرده اند، اين پديده بخاطر چند سبب به طرف لاشعور نفسي رد كرده شده و آن اسباب قرار ذيل اند:
* رشك بردن اقوام ديگر از يهود، زيرا آنان [العياذ بالله] بزرگترين پسران خدا و مقدم ترين شان نزد وي هستند (تعالي الله عما يقولون).
* عمل كردن يهود روش ختنه را، در حالي كه آن نزد ديگر اقوام خوف خصي شدن را در بردارد، مراد از ديگر اقوام نصارا ميباشد زيرا آنان ختنه نمي كنند.
* بدبيني اقوام  در مقابل يهود در حقيقت بدبيني در مقابل نصاراي مسيحي است كه آن هم از طريق نقل ميباشد، زيرا اقوامي كه بلاء و عذاب نازي را بالاي يهود فرود مياورند، در اصل آنان اقوام بت پرست بودند كه بعدا توسط زور به نصرانيت برده شدند، بنابرآن اين اقوام در مقابل نصرانيت عقده گرفتند ليكن وقتي با نصرانيت متحد شدند عقده ها را به اصلي كه نصرانيت به آن اعتماد نموده است انتقال دادند كه آن اصل عبارت از يهود ميباشد.
-به سوي اشباع غريزهء جنسي دعوت مينمايد، زيرا انسان داراي قوت جنسي قوي است، ونصرانيت تنها يك زن برايش اجازه ميدهد، بناء يا اينكه تمام قيود ديني را ترك نموده آزادانه ميل هاي جنسي خود را اشباع ميكند، و يا اينكه داراي طبيعت ضعيفي ميباشدكه از قيود خارج شده نمي تواند، آنگاه شكار مرضها و عقده هاي نفساني ميشود.
-ميگويد كه امتناع از اتصال جنسي قبل از عروسي گاهي مؤدي تعطيل غريزهء جنسي هنگام عروسي ميشود.
-فصلي در بارهء «تحريم بكارت» وضع نموده ميگويد كه بكارت امراض و مشكلاتي را براي هر دو جانب در بر ميداشته باشد، و در اين مسأله استدلال نموده كه بعضي از اقوام بدائي چنين مي نمودند كه عمليهء از بين بردن بكارت را طي محفل و مراسم رسمي به شخص ديگري غير از شوهر مي سپردند.
-عشق محارم را نيز اجازه داده است، زيرا يهودي ها، بخاطر تنگيى كه در اجتماع شان وجود دارد اين كار را زياد كرده اند، دين آنها عروسي را بالاي افرادش خارج از دائرهء يهود حرام ميداند، و اين تحريم به قيد هاي شديدي كه روح را در زنجير و معطل ميسازد، باز ميگردد، بناء وي با اين نظريهء خود در قدم اول يهود را كمك نموده از احساس گناه آزاد شان ميسازد، و براي ديگران نيز داخل شدن  را در اين دروازهء پر خطر، توسط ساقط ساختن همه تحريمات و شمردن آنها زنجير ها و قيدهاي وهمي ، آسان مينمايد، يهود از اين نظريه استفاده نموده چندين فلم جنسي رسوا را كه در آن نمونه هائي از زنا با محارم  وجود دارد، درست نمودند.
-(تصعيد) و يا چنانچه وي تسميه ميكند (اعلاء) به نظر وي روش ضعيفي براي نجات از فشار هاي انگيزه هاي جنسي است، زيرا اين روش را در مراحل جواني تنها تعداد خيلي اندك مردم در بعضي از اوقات آنهم با بسيار مشكل و مشقت بدست آورده ميتوانند و بس، اما افراد باقي مانده -كه اكثريت بزرگ را تشكيل ميدهند، آنان به مرض نفسي گرفتار شده از پا در ميايند، همانطور كه اصحاب طريقهء تصعيد افراد ضعيفي اندكه در ازدحام عام ضائع شده  تحت قيادت و رهبري افراد قوي به سير ناخواسته كشانيده ميشوند.
-در راهء مقابله اش با قيود اوامر عليائي كه متوجه به نفس است، به سوي دشمني با دين رفته آن رانوعي از عصباني هاي وسواسي نفس قلمداد نموده است.
-مفكورهء خدا پرستي نزد وي به ترتيب آتي ترقي نموده است:
* پدر سرداري بوده كه تمام طبقهء اناث در قبيله در تصرف وي ميبوده ، و آنان را بالاي طبقه ذكور حرام ميساخته.
* پسران به قتل پدر پرداختند، بعد از آن يك پارچهء گوشت آن را خام و ناپخته به قصد يكي شدن با وي ، فرو بردند، زيرا وي را دوست داشتند.
* بعدا همين پدر مورد تعظيم و تقدير قرار گرفت، چون وي در اصل پدر شان بود.
* از همين جهت حيوان خوف ناكي را اختيار نمودند تا همين تعظيم و  تبجيل را به وي نقل دهند، كه آن حيوان عبارت از «طوطم» ميباشد.
* دين طوطميه اولين صورت ديني در تاريخ بشري ميباشد.
* بعد از آن قدم اول همانا ترقي به سوي إله واحد بود كه همراه با آن مفكورهء موت هم ترقي نموده كه به اين ترتيب قدمي به سوي زندگي ديگر كه در آن انسان زنده ميماند و جزاء آنچه پيش كرده مي بيند ، ميباشد.
* الله - بنا برآنچه گذشت - عوض پدر بوده ، يا به تعبير درست پدر بزرگ ميباشد، و يا صورت و شكل پدر است كه آنرا انسان در طفلي خود مي شناسد.
* خلاصه اينكه عقايد ديني - نزد وي - وهمياتي است كه دليلي ندارد، بعضي آنها دور از احتمال بوده با روح و حقايق زندگي موافقت ندارد و مقارن به هذيان ميباشد، و اكثر  آنها طوري است كه اثبات و تحقيق صحت آنها ممكن نيست، و آمدن روزي كه انسان درآن روز به آواز عقل گوش دهد ضروري ميباشد.
-در بحث وي از شكست اشاره هاي قوي و صريحي وجود دارد مبني بر اينكه محفوظ ماندن از آن در آزادي از تمام قيود نهفته است، همچنان پابندي اخلاقي را بالاي مريض در همه كارهائي كه انجام ميدهد، حرام ميسازد، و بر آثار نفسي كه بالاي همين پابندي مرتب ميشود و عقده هاي مختلف از خود بجا ميگذارد، تركيز مي نمايد كه همين عقده ها سبب ميشود تا از روش مستقيم منحرف شود.
اشياء ذيل در انتشار افكار وي كمك نمود:
-مفكورهء داروين كه انسان را به اصول حيواني مادي راجع ميسازد.
-روش عقلانييكه در آنوقت در اروپا رواج يافته بود.
-مفكورهء علمانيت كه زندگي را توسط انقلاب خود شيوهء ضد كليسائي در قدم اول و ضد مفاهيم ديني در قدم دوم بخشيد.
-يهوديت كه مفكورهء وي را با بكار انداختن وسائل مختلف نشراتي، به همهء انسانها رسانيدند، البته مقصودشان از اين كار آن بود كه رذالت و فساد گسترش  يافته انجام دادن آن بر وجدان بشر آسان جلوه نمايد، تا رهبري همين اقوام سفله و تشنه در عقب امور جنسي كه از تمام قيود وارزشها دور شده اند  بالاي شان آسان گردد.
-از بزرگترين آثار منفي و تباه كن افكار فرويد اينست كه قبلا انسان وقتي در گناه واقع ميشد احساس جرم و گناه نموده وجدان خودرا ملامت ميكرد، فرويد آمد تا وي را از اين احساس آرام سازد و چنين فكر كند كه وي يك عمل طبيعي را كه شائيه اي در آن نيست انجام داده است، ودر نتيجه وي به توبه كردن ضرورت ندارد و بدين ترتيب بالاي فساد لباس اخلاق را انداخت اگر درست تعبير شده باشد.
ريشه هاي فكري و اعتقادي :
-سال 1780م تنويم مغناطيسي، توسط مسمر Mesmer داخل ساحهء 