ذهب وجوديه و الحاد دعوت مينمايند.
14-نمونه هائي از علمانيت در جهان عرب و اسلام:
* مصر: خديوي اسماعيل كه مفتون و شيفته به غرب بود و ميخواست كه مصر را قطعه اي از اروپا بسازد، سال 1883م قانون فرانسوي را داخل مصر نمود.
* هند: تا سال 1791م احكام وفق شريعت اسلامي اجراء ميشد، بعد از اين تاريخ، به تدبير انگليس، حركت به سوي الغاء و دور ساختن شريعت شروع گرديده و در اواسط قرن نوزدهم به صورت كلي به پايان رسيد.
* الجزائر: عقب اشغال فرانسه سال 1830م شريعت لغو گرديد.
* تونس: سال 1906م قانون فرانسوي آنجا داخل گرديد.
* المغرب: سال 1913م قانون فرانسوي آنجا داخل گرديد.
* تركيه :بعد از الغاء خلافت و افتادن امور به دست مصطفى كمال اتاتورك، تركيه لباس علماني را به تن كرد، اگر چه پيش از آن هم اموري به طور مقدمه براي آن وجود داشت.
* عراق و شام : در ايام الغاء و از بين رفتن خلافت و رسيدن پاي انگليسي ها و فرانسوي ها در اين دو كشور، شريعت لغو شد.
* بخش بزرگ افريقا : در اين مناطق حكومت هاي نصراني وجود دارد كه  بعد از كوچ كردن استعمار قدرت را به دست آورده اند.
* اندونوزيا  و اكثر بلاد جنوب شرقي آسيا كشورهاي علماني اند.
* انتشار احزاب علماني و گروه هاي قومي:  حزب بعث – حزب قومي سوريه- گروه فرعونيه- گروه طورانيه- قوميت عربي.
15-از داعيان علماني در كشورهاي عربي و اسلامي: احمد لطفي سيد- اسماعيل مظهر- قاسم امين – طه حسين- عبدالعزيز فهمي- ميشيل عفلق- انطون سعادة- سوكارنو- سوهارتو-نهرو- مصطفى كمال اتاتورك- جمال عبدالناصر- انور السادات، صاحب شعار (دين در سياست نيست و سياست در دين نيست).
افكار و معتقدات:
-بعضي علماني ها اصلا از وجود خدا منكر اند، و بعض ديگر شان وجود خدا را قبول دارند ولي معتقد اند كه ميان خدا و زندگي انسان هيچ نوع علاقه وجود ندارد.
-زندگي بايد به اساس علم مطلق و تحت سلطهء عقل و تجربه استوار باشد.
-برپا كردن سد محكمي ميان جهان روح وجهان ماده، ارزشهاي روحي نزد آنان امور سلبيه به شمار ميرود.
-جدائي دين از سياست و برپا كردن زندگي بر اساس ماديت.
-تطبيق مبدأ نفع  (براكماتيزم) بر هر چيز در زندگي.
-اعتماد بر مبدأ و قانون (ميكيافيليه) در فلسفهء حكومت و در سياست و اخلاق.
-نشر وگسترش اختلاط اخلاقي وازبين بردن اساس خانوادگي به اين اعتبارش كه حيثيت خشت اول قلعه اجتماعي را داشته باشد0
-معتقدات علماني درجهان اسلام وعرب كه توسط استعمار وتبشير به نشر رسيده اينست: 
* طعنه وارد كردن درحقانيت اسلام، قرآن، ونبوت0
* اين پندار كه اسلام اغراض ومقاصد خود را، كه عبارت از چند روش وشعائر روحي ميباشد، پوره نموده است0
* اين پندار كه فقه اسلامي از قانون روماني گرفته شده0
* اين پندار كه اسلام باتمدن وپيشرفت شازگار نبوده وبه عقب روي دعوت     مينمايد0 
* دعوت به سوي آزادي زن مطابق اسلوب وروش غرب0
* بدجلوه دادن تمدن اسلامي و بزرگ جلوه دادن حجم حركات ويرانگر  در تاريخ اسلامي و اين پندار كه آنها حركات اصلاح بودند.
* زنده ساختن تمدن هاي قديمي.
* اقتباس نظم و منهج لاديني از غرب و جاري كردن آن در اينجا.
* تربيهء جوانان واطفال به تربيهء بي ديني.
* اگر براي وجود علماني در غرب غذري هم موجود باشد، براي وجود آن در شرق هيچ غذري وجود ندارد.
ريشه هاي فكري واعتقادي :
-دشمني مطلق با كليسا در قدم اول و با دين در قدم دوم، هر ديني كه باشد، برابر است كه در پهلوي علم ايستاده شود، و يا با آن دشمني نمايد.
-يهود بخاطر سلطهء خودش نقش بارزي در استحكام علمانيت داشت، زيرا توسط علمانيت موانع ديني را كه پيش روي يهود قرار داشت و بين وي و ديگر اقوام زمين مانع واقع ميشد، دور مي نمايد.
-فرد هوايت هيو ميگويد: " در هر مسأله اي كه ميان دين و علم تناقض واقع شود حق جانب علم است و خطا جانب دين". 
-عام ساختن مفكورهء (دشمني ميان علم از يكطرف و دين از جانب ديگر) تا كه دين اسلام را نيز شامل شود، در حاليكه دين اسلامي هيچگاه به ضد زندگي و علم برنخاسته و كليسا بوده كه آنطور نموده است، بلكه اسلام در تطبيق منهج تجربوي و نشر علوم پيشقدم بوده و است.
-انكار از آخرت و عدم عمل براي آن، و يقين نمودن به اينكه تنها زندگي دنيا جاي نفع گرفتن و لذت بردن است.
انتشار و جاهاي نفوذ :
-علمانيت در اروپا شروع شد، وبعد از به ميان آمدن انقلاب فرانسه سال 1789م وجود سياسي پيدا كرد و در قرن نوزدهم در تمام اروپا به نشر رسيد، و در قرن بيستم توسط استعمار و تبشير ، اكثر دولت هاي جهان را به اعتبار حكومت و سياست، شامل گرديد.
مراجــع:
1-جاهلية القرن العشرين                               محمد قطب.
2-المستقبل لهذا الدين                                  سيد قطب.
3-تهافت العلمانية                                      عماد الدين خليل.
4-الإسلام والحضارة الغربية                            محمد محمد حسين.
5-العلمانية                                             سفر بن عبدالرحمن حوالي.
6-تاريخ الجمعيات السرية و الحركات الهدامة          محمد  عبدالله عنان.
7-الإسلام ومشكلات الحضارة                        سيد قطب.
8-الغارة على العالم الإسلامي                          ترجمه محب الدين خطيب.
9-الفكر اٌلإسلامي في مواجهة الافكار الغربية          محمد مبارك.
10-الفكر الإسلامي الحديث                           محمد البهي.
    وصلته بالاستعمار الغربي 
 
فرويديه
FReuDISM
تعريف:
فرويديه مكتبي است در تحليل نفسي كه آنرا سيجموند فرويدSIGMuND يهودي تأسيس نموده است، مكتبي كه سلوك انساني را تفسير جنسي نموده غريزهء جنسي را حامل وباعث در عقب هرشيء ميداند، ارزشها وعقايد را موانعي ميداند كه مانع از اشباع جنسي گرديده سبب عقده ها وامراض نفساني براي انسان ميشود0
تأسيس وافراد برازنده :
اول: مؤسس و زندگي اش:
-سيجموندفرويد در 6 مايو 1856م درشهر فريبورج در مقاطعهء مورافيا چكسلواكياي فعلي، از والدين يهودي به دنيا آمد0
-مدت زيادي را خاندان پدرش دركولونياي آلمان سپري نموده بودند، در قرن چهاردهم ويا پانزدهم به جانب شرق رفتند0 درقرن نوزدهم بار ديگر از ليتوانيا، به طريق غاليسيا، به طرف مورافيا هجرت نمودند، كه در آنوقت تابع امپراطوري نمسا ومجر بود، يعني قبل از نابود شدن آن توسط جنگ جهاني اول0
-مادرش در شهر برودي، دربخش شمالي غاليسيا كه نزديك حدود روسيه واقع است تولد شده، پدر مادرش درحاليكه مادرش طفل بود، به فيينا رفته بود، وقتي همين دخترك جوان شد با جاكوب فرويد پدر سيجموند فرويد ازدواج كرد وهفت فرزند برايش تولد كرد0
-غاليسيا شهري است در پولندا كه از آنجا پدر فرويد آمده بود وحيثيت مركز عمومي يهود را در شرق اروپا داشت، ولي به سبب اوضاع نا آرام، خاندان فرويد از آنجا به برسلا و به آلمان كوچ نمود كه در آنوقت سن سيجموند سه ساله بود، بعد از آن بار ديگر به فيينا كوچ كردند و در آنجا اكثر عمر خودرا سپري نمود وتا سال 1938م باقي ماند، بعدا از آنجا، درحاليكه به دانهء سرطان در رويش مصاب شده بود به لندن رفت وزندگي آخر خود را آنجا سپري نمود، در23ستمبر1939م وفات نمود0 
-تربيهء اول وي در طفلي اش  توسط يك ز