 متوفي سال 1320م كه در مشهد مرتضوي درنجف دفن شده است، وي صاحب كتاب ( فصل الخطاب في اثبات تحريف كتاب رب الار باب) ميباشد، وي دراين كتاب خود مي پندارد كه در قرآن كريم زيادت ها ونقصاناتي آورده شده، كه از آنجمله است ادعاي شان درسورهء انشراح [ الم نشرح ] كه ميگويند: از آن اين عبارت ( و جعلنا عليا صهرك ) كم شده است، معاذ الله كه اين ادعاي شان درست باشد، اين كتاب سال 1289م در ايران چاپ شده است0
- آية الله مامقاني، صاحب كتاب ( تنقيح المقال في احوال الرجال ) اين شخص نزد ايشان امام جرح و تعديل به شمار ميرود، وي دراين كتاب خود ابوبكر وعمر رضي الله عنهما را بنام جبت وطاغوت ياد ميكند، (207/1) را مطالعه كنيد، اين كتاب سال 1352هـ در مطبعهء مرتضوي در نجف به چاپ رسيده است0
- ابوجعفر طوسي صاحب كتاب ( تهذيب الاحكام )، و محمد بن مرتضي معروف به ملا محسن كاشي صاحب كتاب ( الوافي ) و محمد بن حسن الحر العاملي صاحب كتاب ( وسائل الشيعة إلي احاديث الشريعة )، و محمد باقر ابن شيخ محمدتقي معروف به مجلسي، صاحب كتاب ( بحار الانوار في احاديث النبي والأئمة الأطهار )، وفتح الله كاشاني صاحب كتاب ( منهج الصادقين)، وابن أبي الحديد، صاحب ( شرح نهج البلاغة )0
- آية الله خميني از شخصيات معاصر شيعه، كه انقلاب شيعي را در ايران رهبري نمود، وحكومت را بدست آورد، كتاب (كشف الاسرار) وكتاب (الحكومة الاسلامية) از تأليف وي ميباشد، با وجود آنكه وي مفكورهء ولايت فقيه را به ميان آورد ودر اوائل انقلاب شعار هاي عام اسلامي را سر ميداد ولي ديري نگذشت كه تعصب شيعيت تنگ نظرانهء خود را ظاهر نموده مردم را به يك جنگ تباه كن باهمسايه هاي عراقي خويش رهبري نمود.  
افكار ومعتقدات :
-امامت : به نص ثابت ميباشد، زيرا لازم وواجب است كه امام سابق  امام آينده را شخصا و عينا تعيين نمايد نه اينكه اوصاف وعلاماتش را بيان كند، وامامت از امور مهم و بزرگي است كه براي پيامبر r جائز نيست كه خودش برود وامت را بدون سر نوشت بگذارد و هريكي به فكر خود چيزي بگويد، بلكه لازم است كه شخصي را تعيين نمايد تا مردم را رهبري كند ومردم به طرف وي رجوع نمايند0 
-در اين مورد استدلال ميكنند كه پيامبر خدا r روز غدير خم حضرت علي را به صراحت جانشين خود تعيين نمود.
-همچنان مي پندارند كه علي به امامت هر دو پسر خود حسن و حسين تصريح نمود… و همينطور … هر امام به امام بعدي خود تصريح نموده آنرا به طريق وصيت تعيين ميكرد. از همين جهت امامان خويش را «اوصياء» ميگويند.
-عصمت: تمام امامان از خطا و فراموشي و از گناهان صغيره و كبيره معصوم ميباشند.
-علم: براي تمام امامان علمي از طرف پيامبر r داده شده كه شريعت را توسط آن تكميل نمايند، و هر يكي از ائمه داراى علم لدني بوده بين آنان و پيامبر فرقي وجود ندارد، مگر اينقدر كه به آنان وحي نازل نميشود، پيامبر (ص) اسرار شريعت را نيز نزد آنان به وديعت گذاشته، تا براي مردم مطابق زمان شان بيان نمايند.
-خارق العادات: جايز است كه از دست امام خارق العادات صادر شود و آنرا معجزه مينامند، وقتيكه يكي از امامان از طرف امام سابق تعيين نشده باشد در اين صورت ثبوت امامت وي از طريق خارق العادات مي باشد.
-غايب شدن: معتقد اند كه هيچ گاه زمانه از حجت خداوند خالي نمي باشد كه بر اين امر عقل و شرع گواه است بنا برهمين اعتقاد شان مي گويند: امام دوازدهم در سرداب غايب گرديده است و او دوگونه غايب شدن دارد : غيبت صغرى و غيبت كبرى، اين از جملهء  افسانه هاي دروغين شان ميباشد.
-رجوع كردن: به اين عقيده اند كه حسن عسكري در آخر  زمان به اجازهء خداوند باز خواهد گشت، آنان هر شب بعد از نماز شام با مركبي نزد دروازهء سرداب ايستاده مي شوند  و امام غايب خويش را باگرفتن اسمش دعوت به خروج مينمايند، اين كار شان تا طلوع نمودن ستاره ها ادامه نموده بعد از آن، كار را به شب آينده موكول نموده باز ميكردند. همچنان مي گويند: وقتي امام غايب عودت نمايد زمين را همانطوركه پر از ظلم و ستم است پر از عدل و انصاف خواهد كرد و از دشمنان شيعه در طول تاريخ قصاص خواهد گرفت، اماميه به صورت عموم به رجوع كردن قائل اند و بعضي فرقه هاي ديگر شان به رجوع نمودن بعضي مردگان نيز قائل اند.
-تقيه : تقيه را آنان اصلي از اصول دين ميدانند، كسي كه آن را ترك نمايد به منزلهء آنست كه نماز را ترك كرده باشد و وجوب اين تقيه تاوقتي ادامه دارد كه امام غايب خارج شود، بنابرآن كسي كه آن را قبل از خروج وي ترك نمايد از دين خدا و دين اماميه خارج شده است، بر اثبات تقيهء خود از اين آيهء مبارك استدلال مينمايند «الا أن تتقوا منهم تقاة» و همچنين از اين قول كه آنرا به امام ابو جعفر امام پنجم نسبت ميدهند استدلال ميكنند : « تقيه دين من و دين پدران من ميباشد  و كسي كه تقيه ندارد ايمان ندارد» آنان در مفهوم تقيه چنان مبالغه نموده اند كه به ارتكاب دروغگوئي و كارهاي حرام رسيده اند.
-متعه : آنان معتقد اند كه متعه نمودن با زنان بهترين عادات و خوب ترين قربة ها ميباشد و در اين مسأله به اين قول خداوند استدلال مينمايند: (فما استمتعتم به منهن فآتوهن أرجورهن فريضة) يعني: آنچه كه استفاده ميكنيد از زنان پس عوض آنرا براي شان بدهيد كه اين يك شئ تعيين شده است. در حاليكه اسلام اين نوع نكاح را كه در آن زمان محدودي تعيين ميشود حرام ساخته است، ولي اهل سنت نيت دوام و هميشگي را در نكاح شرط ميدانند، براي نكاح متعه تاثيرات منفي زيادي بالاي اجتماع وجود دارد.
-معتقد اند كه نزد آنان قرآن ديگري وجود دارد بنام مصحف فاطمه، كليني در كتاب خود الكافي صحفه 57 طبع 1278هـ از ابوبصير «يعني از جعفر الصادق» نقل ميكند : نزد ما مصحف فاطمه عليه السلام وجود دارد، مي گويد برايش گفتم مصحف فاطمه چيست؟ گفت مصحفي است كه آن سه برابر قرآن شما است، سوگند به خدا كه در آن حرفي از قرآن شما وجود ندارد.
-براءت  ويابيزاري : آنان از خلفاء سه گانه ابوبكر، عمر، و عثمانy بيزاري خود را اعلان نموده آنان را به بدترين صفات ياد ميكنند، زيرا آن سه به عقيدهء ايشان خلافت را از علي كه وي مستحق آن بود غصب نموده اند، همچنان آنان در هركار در بدل گفتن بسم الله به لعنت گفتن ابو بكر و عمر رضي الله عنهما شروع ميكنند، تعداد زياد ديگري از اصحاب كرام را نيز لعنت نموده از طعن و لعنت ام المؤمنين حضرت عائشهء صديقه نيز پرهيز نمي كنند.
-غلو و افراط: بعضي از آنان در شخصيت على (رض) افراط مينمايند، شيعه هاي غالي مثل فرقهء « سبئيه » وي را به مرتبهء خدائي بالا برده اند، و بعضي از فرقه هاي ديگر شان ميگويند: جبرئيل در آوردن وحي و رسالت غلط نموده به عوض آنكه بالاي حضرت علي وحي را نازل كند بالاي محمد r نازل نمود، زيرا علي با محمد eچنان مشابهت داشت كه زاغ با زاغ ميداشته باشد، از همين وجه اين فرقه را «غرابيه» گفته اند، [ غراب به عربي زاغ را ميگويند].
-عيد غدير خم: اين عيد شان مصادف است به هجدهم ذوالحجه ، اين عيد را از عيد اضحى و عيد فطر بهتر ميدانند، و آنرا